یک زن و شوهر با نام های ایسائو و یوشیوکی برای 50 سال ازدواج کرده اند و پیر شده اند. یکی از آن ها از دیگری سوال می کند که برای هدیه تولد چه می خواهد، پاسخ دیگری در کمال تعجب طلاق است...
داستان فیلم در مورد وقایع نیمه اول قرن بیستم و حول شخصیت “جیرو هیروکوشی” میگردد ، شخصی که هواپیمای جنگنده Zero را برای ارتش ژاپن ساخته است، یعنی همان جنگنده معروفی که در جنگ جهانی دوم و به خصوص در جریان حمله پرل هاربر مورد استفاده قرار گرفت و ظاهرا اسمش هم خلبانان آمریکایی را به هراس میانداخت. همچنین درگیری های ژاپن با رکود اقتصادی در آن سال ها و زمین لرزه مهیب ۱۹۲۳ نیز در این فیلم به تصویر کشیده شده است...
زلزلهای عظیم و متعاقب آن طوفانهای مهیب، توکیو را در معرض خطر نابودی قرار میدهند. سازمان آتشنشانی و امدادگران برای نجات شهر وارد عمل میشوند، اما حادثهای ناگوار در انتظار آنهاست.
داستان زمانی اتفاق می افتد که شینیچی هنوز دانش آموز دبیرستانی بود. کارآگاه جوان با استعداد کودو شینیچی پیامی دریافت می کند که می گوید "من یکی از همکلاسی هایت را در طول سفر کلاست می ربایم". شینیچی قرار است حقیقت را دریابد...
این بار گودزیلا با موجودی بیگانه و اسرارآمیز که تبدیل به هیولایی به نام "اورگا" می شود مبارزه می کند. آنها برای مبارزه نهایی در شهر شینجوکو به هم می رسند...
در سفری برای یافتن درمانی برای نفرین تاتاریگامی (Tatarigami)، آشیتاکا (Ashitaka) خود را در میانه جنگ بین خدایان جنگل و تاتارا (Tatara) می بیند. در این ماجراجویی او با سان(San)، شاهزاده خانم مونونوکه نیز ملاقات می کند.
یک مامور مهربان در شرکت بیمه زندگی شووا، از یک مشتری تماس تلفنی دریافت میکند که میگوید قصد خودکشی دارد و میخواهد بداند که آیا پولی به او پرداخت میشود یا نه. او که در مورد وضعیتش نگران است، به خانه مشتری میرود...
درست قبل از پخش زنده یک نمایش رادیویی، یک بازیگر زن تصمیم می گیرد نام شخصیت خود را تغییر دهد.که باعث میشود در زمانی که نمایشنامه به صورت زنده روی آنتن میرود، متننامه تغییرات مستمری داشته باشد...
در سال 1995، ویرانی زمینلرزه بزرگ هانشین، روزنامهنگار کیتا اوندا (کیوزو ناگاتسوکا) را در مورد مرگ برادر بزرگترش در دهههای قبل و کودکی پرفراز و نشیب خود در سالهای پس از جنگ جهانی دوم به تأمل میاندازد...
"هومار شیشیو" که تصور می شد مرده است پس از 3 سال با "واکامیا جونیچی" دوباره متحد می شود تا ربودن دختر یک کارآفرین را بررسی کند. با این حال، کارآفرین بلافاصله میمیرد، بنابراین این دو نفر به جزیرهای عجیب در دریای داخلی ستو میرسند، جایی که در میان یک افسانه ترسناک با اعضای خانواده و همکاران عجیب و غریب کارآفرین رو در رو میشوند...
در خانهی هیراتا سه نسل از خانواده در کنار هم زندگی میکنند. اما هنگامی که یک روز عصر یک دزد پولهای مخفی شده در یخچال خانه را میدزد ، در این خانواده بحران به وجود میآید و…
خانواده شگفت انگیز در موقعیت و مکانی جدید دوباره دچار تنش هایی میشوند که هر کدام از اعضا را به نحوی درگیر میکند و برای حل این مشکلات باید از خودگذشتگی کنند...