سه تن از بااستعدادترین و پرکارترین بازیگر و کارگردانان ژاپنی برای اقتباس از مجموعه مانگای کالت هیرویوکی اوهاشی نیروهای خود را با هم متحد کردهاند. پنج خط داستانی فیلم که به هم مرتبط نیستند، به رازها و دروغها، ترسها و اشکها، و شوخیهای نابخردانهای مربوط میشوند که رویارویی روزانه آنها را مشخص میکند...
هفت سال پیش ، یک هیولای مرموز در اعماق معدن زغال سنگ روستایی پیدا شد. از آن زمان ، شایعات در مورد طاعون در شهر کوچک پخش شد و مردم یک بیماری روانی غیرقابل توضیح را تجربه می کنند...
میکا، پرستاری که روزها کار میکند و شبها در یک بار دخترانه میزبان است، دچار احساسات اضطراب و انزوا است. سینجی، کارگر روزمزد یک کارخانه، نیز دچار احساسات اضطراب و تنهایی است. این دو نفر با یکدیگر آشنا میشوند و به تدریج، به یکدیگر نزدیک میشوند و به هم کمک میکنند تا با احساسات خود کنار بیایند...
یوکیو هارویاما (ریکو اونیشی) دانش آموز دبستانی است. او یک عمو (ریوهی ماتسودا) دارد که به صورت پاره وقت در یک دانشگاه فلسفه تدریس می کند. عمویش خانواده اش را زالو می کند...
داستان یک گروه ویژه پلیس را دنبال میکند که برای دستگیری مجرمی خطرناک وارد ساختمانی می شوند که پر از افراد جنایتکار است اما متوجه می شوند توسط یکی از افراد خودی فریب خورده و در خطری مهلک گرفتار شده اند و باید برای نجات جانشان تا سرحد مرگ مبارزه کنند داستان این قسمت از فیلم دو ساعت پس از آخرین اتفاق در که در قسمت اول فیلم افتاد دنبال می شود و …
داستان رهبر یک فرقه که شبی را با یک زن ناشناس در بار به عیاشی می پردازد. اما آنها تصادف کرده و شب تلخشان با به کما رفتن آن زن تکمیل می شود. دستیار این رهبر به منظور نجات او، چند اراذل را استخدام می کند که...
در منطقه چراغ قرمز سوسوکینو در ساپورو، یک کارآگاه خصوصی (یو اویزومی) به همراه راننده خود تاکادا (ریوهی ماتسودا) در بار مورد علاقه خود الکل می نوشند. در آنجا او یک تماس تلفنی از زنی دریافت می کند که خود را کیوکو کوندو معرفی می کند. زن از کارآگاه می خواهد تا یک کار ساده را انجام دهد...
کیوئیچی کاگنوما، مردی با توانایی ورود به رویاهای دیگران، به دلیل این توانایی عجیب و خاطرات تلخ کودکی، در افسردگی شدیدی فرو رفته و به فکر خودکشی است. در همین حال، زنی به نام یوکی ماشیرو برای کمک به او به سراغش میآید.
داستان فیلم در آینده ای نامعلوم اتفاق می افتد. یک پسر به قتل پسری دیگر در زندانی مخصوص جوانان اعتراف می کند. دو کارآگاه تلاش می کنند تا راز پرونده را آشکار کنند و...
9 فرد محکوم از زندان فرار میکنند. آنها یک ون می دزدند و به سمت انبار پولی که هم سلولیشان به آنها وعده داده بود می روند تا پول را بین هم تقسیم کرده و پس از آن راهشان را از هم جدا کنند...
این داستان درباره یه خونهست که نسل 2.5 حساب میشه. تو این خونه، بچهها و پدر و مادرشون همه با هم زندگی میکنن. یکی از بچهها هم مجرده، که بهش میگن "0.5".
در سال 1979 در توکیو، چهار خواهر متمایز از رابطه پدر سالخورده خود فاش میشوند و باعث میشوند که چهرههای شاد و احساسات درهمتنیدهشان به آرامی آشکار شود.