مدت ها پیش، ژاپن خانه چندین نیروی دریایی بود. نیروی دریایی موراکامی که گفته می شود از همه آنها قوی تر است، یک بار حتی نوبوناگا را شکست داد و از پیوستن به هیده یوشی امتناع کرد و عشق خود به آزادی و دریا را دنبال کرد. مردی که این سامورایی های دریا را رهبری می کرد، لرد بزرگ دزدان دریایی تاکیوشی موراکامی بود...
گروهی از نوجوانان یوکاهاما می باشد که برای جلوگیری از تخریب باشگاه ورزشی مدرسه شان هستند. آنها تصمیم گرفته اند تا از تخریب این باشگاه ورزشی در جریان تدارکات و مقدمات آماده سازی برای المپیک ۱۹۶۴ توکیو جلو گیری به عمل بیاورند…
آرن که پس از کشتن پدر خود و دزدیدن شمشیر او، آواره بیابانها شده، مورد حمله گرگها قرار میگیرد، کیمیاگری به نام شاهین او را نجات میدهد و همراه خود به سفر میبرد. آنها پس از مشاهده شهر هرت که در آن بردهفروشی مرسوم است در منزل زنی پناه میگیرند. از سویی کیمیاگر خبیثی به نام تارتن که سابقه دشمنی با شاهین را دارد درصدد است راز زندگی ابدی را پیدا کرده انتقام خود را از شاهین بگیرد. به همین دلیل زن و آرن را به گروگان گرفته، شاهین را با این ترفند به دام میاندازد…
ایزومو (سومگورو ایچیکاوا)، شکارچی معروف شیطان، با این باور که به طور تصادفی دختری بی گناه به نام تسوباکی (ری میازاوا) را کشته است، شمشیر خود را آویزان می کند و بازیگر تئاتر کابوکی می شود...
دختری 10 ساله در نقل مکان خانوادهاش به حومه شهر، در دنیایی سرگردان می شود که توسط خدایان، جادوگرها، و هیولاها اداره میشود؛ جایی که انسانها به شکل حیوانات در می آیند...
یک زن در شرکتی شروع به کار می کند و متوجه می شود که نگهبان امنیتی آن شرکت، شباهت زیادی به یک قاتل زنجیره ای سابق کشتی گیر سومو دارد. او به این موضوع مشکوک می شود و تصمیم می گیرد که تحقیق کند...
داستان حول محور یک زن قاتل حرفهای میچرخد که گذشتهای پر از درد و رنج دارد. او در جریان یک ماموریت، متوجه میشود که هدف بعدیاش کسی نیست جز معشوق گمشدهاش. این کشف، زندگی هر دو نفر را به کلی دگرگون میکند و آنها را در یک فرار نفسگیر از چنگال یک یاکوزای بیرحم قرار میدهد.
مردم سِبوری غرب ژاپن که از نظر فرهنگی منزوی شدهاند، موضوع این فاجعه درباره چند نفر از اعضای جامعه هستند که بهویژه مشکلاتی را تجربه میکنند که ژاپن مدرن به دنیای آنها دست درازی میکند. صحنه جنگ جهانی دوم است و زمانی که پلیس نظامی برای بردن مردان سبوری به ارتش آمده است، درگیریها به وجود می آید ...
داستان یک یاکوزای سابق که زندان را ترک می کند و عهد می بندد که از خواهر بهترین دوست خود که بخاطر اندوه و اعتیاد دچار مشکلات ذهنی شده و حافظه خود را از دست داد ، مراقبت کند...