“دورل” و “لیجان” دو دوست صمیمی و تبهکارانی خرده پا هستند. وقتی آنها تهدید می شوند اگر بدهی هفده هزار دلاری را نپردازند “دورل” پسر خود را از دست خواهد داد، تصمیم می گیرند از کلیسای محله خود سرقت کنند...
دو آتش نشان بروکليني به نام هاي «لري» (جيمز) و «چاک» (سندلر) براي استفاده از بيمه ي عمر تظاهر مي کنند که هم جنس خواه هستند؛ در حالي که «لري» به تازگي همسرش را از دست داده و فرزند دارد و «چاک» مجرد است...
«پل کرو» (سندلر) را که در گذشته بازيکن حرفه اي فوتبال امريکايي بوده به خاطر يک حادثه ي خطرناک رانندگي بازداشت مي کنند و به زندان آلن ويل مي فرستند که زندانبانش، «هيزن» (کرامول) نيز از کشته مرده هاي فوتبال امريکايي است. «هيزن» به «کرو» پيشنهاد مي کند که تيمي با زنداني ها تشکيل دهد که مقابل نگهبان ها بازي کنند…
اواخر دهه 70 میلادی است و "کنت بیانچی" به همراه مادرش زندگی کرده و آرزو دارد وارد نیروی پلیس شود. وقتی درخواست او رد می شود، مادرش او را برای زندگی با پسر عموی دیوانه اش به لس آنجلس می فرستد و...
آندرباس (معاون رئیس) «بول» گراوانو در درجات مافیای گامبینو بالا میرود. گذشته وحشیانهاش او را به دام میاندازد، زمانی که پشت میلههای زندان میافتد و با تصمیمی مرگبار روبهرو میشود: اینکه علیه دوست سابقش، جان گوتی، شهادت دهد و خبرچین دولت شود.
املی یک دختر پولدار لوس است که دوست دارد همیشه مورد توجه باشد. یک روز او خود را در صندوق عقب یک ماشین پنهان میکند که وانمود کند او را دزدیده اند. بر حسب اتفاق ماشین توسط یک دزد به سرقت میرود...
واشینگتن. رئیسجمهور (واترستن) میخواهد هزینههای دفاعی و قراردادهای دولتی را کاهش دهد و این موضوع عدهای از مقامات دولت و پنتاگون را به فکر چاره میاندازد. ̎بابی بیشاپ̎ (شین)، مشاور ویژه رئیسجمهور به توطئهچینی این مقامات پی میبرد و از رئیس ستاد، ̎جیک کانراد̎ (ساترلند) درخواست کمک میکند، اما...
یک کارآگاه پلیس محلی (نیکولاس تورتورو) به تعقیب افبیآی برای یافتن تروریستهایی میپیوندد که دوست نظامی او (دان لوریا) را در بزرگراه نیوجرسی کشتهاند...
مک بزرگترین ، بیتحمل ترین و با انگیزهترین برادر در میان سه برادر است ، که علیه تمام نابهنجاری ها تلاش میکند تا پول کافی ، برای معروف ساختن شغل خودشان در محله کویینز در نیویورک را بدست آورد ...
«سال» (آيلو) صاحب ايتاليايي-امريکايي يک پيتزافروشي در بخش سياه پوست نشين بروکلين است. در يک روز گرم، درگيري لفظي «سال» با يکي از سياه پوست هاي آشناي محلي به نام «باگين اوت» (اسپوزيتو)، منجر به شلوغي ودرگيري در محله مي شود.
گابریل متقاعد شد که پس از شکست مصیبتبار همسرش در نبرد با نیروهای تاریکی، دوباره به تیم پیشین شکارچیان شیطانی ملحق شود تا به مناطق ژرف و ناشناخته اروپا و آمریکا سفر میکنند. او با بهترین دوستش، "مایکل"، که راز سیاهی در اختیار دارد...