به عنوان بخشی از یک رسم اخوتی، اعضای جدید و همراهان مردشان جامی را از یک بولینگباز میدزدند. بیخبر از آنها، این جام حاوی یک جن شیطانی است که زندگی آنها را به جهنمی واقعی تبدیل میکند.
شش فرد جوان در جنگل از دست یک جنگاور اسکاندیناوی فرار می کنند. او یک جنگجوی وایکینگ است که پوست خرس بر تن کرده. وحشت از مرگی سریع و غیر قابل اجتناب آن ها را فرا گرفته است. آن ها زمانی برای فرار و یا دعا برای مرگ ندارند...
ويسکانسين، بيستم اوت سال 1977. «جني هيدن» (آلن) بيوه اي جوان است که شبي نوري آبي رنگ وارد اتاقش مي شود و کم کم شکل و شمايل و مشخصه هاي همسر مرحومش را به خود مي گيرد. اين موجودي بيگانه (بريجز) است، که سعي مي کند. با «جني» ارتباط برقرار کند...
"جس تیلور" گوشه نشینی است که از یک معدن نقره محافظت می کند. دختر او "کدی" فرار کرده و به فرزند نامشروع یک مرد ثروتمند که از ازدواج با او امتناع کرده را به دنیا می آورد.پدر مرد مالک معدن است به همین دلیل "کدی" ادعا می کند ثروتش متعلق به اوست و...
صدسالگلی شهر ساحلی "آنتونیو بی" از راه رسیده است.وقتی مردم شهر مهیای جشن می شوند،قربانیان جنایتی که موسسان شهر سالها پیش مرتکب شده است از دریا برخواسته و خواستار اجرای عدالت می شوند و...
دو کارآگاه پلیس در تلاشاند تا یک قاتل زنجیرهای را که در یک سینمای روباز واقع در مناطق روستایی کالیفرنیا پنهان شده و به شکلی تصادفی با شمشیر به قتل مردم میپردازد، به دام اندازند.
داستان در مورد یک زن آشفته به خاطر سوءاستفاده هایی که در دوران کودکی از وی شده است زنی که در ولگردی و قانون شکنی و قتل در عین بی خانمانی به اوج خود رسید.
یک سرپرست سادیست در یک اردوگاه مرگ نازیها، "آزمایشهای پزشکی" انجام میدهد تا ثابت کند که زنان از مردان مقاومتر هستند، در حالی که یک زندانی که او به آن علاقه دارد، در حال برنامهریزی برای شورش است.
بلوار سانست برای «بارون سیاه»، دلال محبتی که رولز رویس قرمز و زرد منحصربهفردی دارد و دختران متعددی برایش کار میکنند، محل کسب درآمد پررونقی است. او هیچگونه بینظمی را از سوی دختران، مسئول زنان یا رقبایش نمیپذیرد و با قاطعیت از حریم خود دفاع میکند. ابتدا، گروه اوباشی را که قصد تجاوز به قلمرو او را دارند، سرکوب میکند. سپس، یکی از دخترانش را که اقدام به فرار میکند، ردیابی میکند.
آلیس گودبادی، پیشخدمت همبرگر و علاقه مند به فیلم، از طریق برخورد با بازیگران و خدمه یک فیلم موزیکال راک، راه ستاره شدن را می خوابد و مجموعه ای از اتفاقات کمیک را در صحنه فیلمبرداری تجربه می کند.
یک دانشمند شیطان صفت مغز "مایکل"، دانش آموز دبیرستانی که به قتل رسیده را در آورده و در سر یک دایناسور قرار می دهد. حال این دایناسور فرار می کند و از کسانی که در دبیرستان او را عذاب می دادند، انتقام می گیرد و با دوست عزیزش "تمی" دوباره همراه می شود ...
داستانِ این سریال مربوط به پزشک زنی با نام مایکلا کوئین است که نقش آن را جین سیمور بازی میکند. مایکلا پس از گرفتن تحصیلات پزشکی در بوستون به دهکدهای در کلورادو میرود و در آنجا به معالجه بیماران میپردازد در همین حین با خانوادهای صمیمی میشود پس از مدتی مادر آن خانواده بر اثر بیماری در معرض مرگ قرار میگیرد و در اواخر عمرش سه فرزندش را به مایکلا می سپارد تا از آنها مراقبت کند.