یک سرباز سابق نیروهای ویژه که تبدیل به قایقنشین میشود توسط یک روزنامهنگار استخدام میشود تا یک پایگاه نظامی فوق سری در جزیرهای مجاور را بررسی کند...
500 سال قبل از كشف آمريكا توسط كريستف كلمب، زني بومي در ميان بقاياي يك كشتي در هم شكسته وايكينگ ها پسر بچه اي را پيدا مي كند. او تنها بازمانده از گروه وايكينگ هايي است كه به قصد غارت دهكده هاي بوميان آنجا از كشور خود عازم قاره ناشناخته بودند. زن به كودك نام شبح داده و او را بزرگ مي كند. تنها يادگار شبح از گذشته خود، شمشيري آهنين است. سلاحي كه هنوز در ميان بوميان شناخته شده نيست. پانزده سال بعد؛ شبح تبديل به جنجگويي نترس شده است. يك روز كه براي شكار از دهكده بيرون رفته، بار ديگر وايكينگ ها از راه رسيده و اهالي را قتل عام مي كنند.
یک آهنگر جوان بنام «سیگفرید»، که خودش خبر ندارد وارث بر حق تاج و تخت است، بعد از کشتن یک اژدها بنام «فافنیر» شهرت خاصی پیدا می کند. او بعنوان پاداش یک گنجینه نفرین شده را دریافت می کند و …
داستان یک ویروس شناس برجسته و زیبا که باید تعطیلات را رها کند تا از شیوع یک ویروس مهلک جلوگیری کند. ویروسی که پسرش را در نیز در لیست قربانیان قرار داده است...
اين فيلم با الهام از داستان يک جنگجوي افسانه اي مصري با نام " شاه عقرب " ساخته شده است . داستان در 5000 سال پيش در شهر بدنامي به نام گموراه اتفاق مي افتد . در اين شهر فرمانروايي بدکار وجود دارد که تصميمي گرفته تا تمام چادر نشينان صحرا را از بين ببرد . تعداد کمي از قبايل باقيمانده که هرگز با هم متحد نبوده اند ، بايستي بهم بپيوندند و يا اينکه نابود شوند ...
مهاجران مکزیکی در یک شهر مرزی کوچک تگزاس که توسط یک گروه شبه نظامی محلی مورد حمله قرار گرفته اند، گروهی از مزدوران را برای محافظت از خود استخدام می کنند...
در مسابقات غیرقانونی هنرهای رزمی ،"تراویس بریکلی" پس از شکست خوردن از استاد شرور هنرهای رزمی "بریکوس" توسط او کشته می شود."والتر گریدی" پسر بهتری دوست او "الکس" شاهد به قتل رسیدن او می شود."الکس" و همکارش "تامی لی" با خود عهد می بندند انتقام مرگ دوست خود را بگیرند...
ویتنام، سال ۱۹۶۹٫ «لوک» (وان دام) از دستور مافوقش، «گروهبان اسکات» (لوندگرن) برای کشتن دو ویتنامی بی گناه سر باز می زند، و درگیری بین این دو، منجر به کشته شدن هر دو می شود، و اجسادشان را میان یخ به امریکا باز می گردانند. صحرای نوادا، زمان حال. «لوک» و «اسکات» همراه گروهی از سربازان که همگی به طور مصنوعی به حیات بازگشته اند ـ و حالا سربازان همگانی نام دارند ـ مأموریتی مشکل را به انجام می رسانند…
یک مکانیک که در لبه پدر بودن قرار دارد، که بر سوار یک سفینه به سمت زمین جدید است، یک تهدید بزرگ را که قصد استفاده از سفینه به عنوان اسلحه را دارد، باید گول بزند.