زندگی کریستال پارکر وقتی متوجه شد که نمی تواند بچه دار شود، از هم می پاشد . همه چیزهایی که او می دانست از بین می رود اما رها کردن فقط آغاز ماجرا است...
یک کارمند ساده اداری دوباره این فرصت را به دست می آورد که به عشق دوران دبیرستانی برسد، یک کشتی گیر حرفه ای زنان که بعد از 10 سال دوری از میادین ورزشی ، دوباره بازگشته است …
یک وکیل جوان و بلندپرواز، مسئولیت بررسی پرونده مدیر اجرایی یک شرکت دارویی که فردی قدرتمند و بی رحم است را بر عهده میگیرد، اما در این حین گرفتار پروندهای درباره باج خواهی و فساد خودش میشود...
یک تیم خبری شهری کوچک جعبه ای از فیلم های ویدیویی پیدا میکنه جایی که پیکری بدون صورت که کت شلواری مشکی پوشیده خانواده ای رو شکار و شکنجه میکنه..یواش یواش دیوونشون میکرده. چندی بعدی پی میبرن که “اپراتور (عملگر)” برای اونها(تیم خبری) هم کمین کرده…
داستان درباره دو فرد طردشده از جامعه، یکی زنی که مورد آزار قرار گرفته و دیگری مردی اوتیستیک، است که در یک سفر جادهای در نیومکزیکو، پیوندی عمیق بینشان شکل میگیرد و دیدگاهشان نسبت به خانواده عوض میشود.
یک مامور بازنشسته سی آی اِی و یک مامور اف بی آی برای تعقیب یک قاتل مرموز شوروی هم تیمی می شوند. در نهایت، تحقیقات آنها رازهای نگران کننده ای را کشف می کند که آنها را به شک به یکدیگر سوق می دهد...
"تریش" از همسر خود که در زندان است جدا شده و در آستانه ازدواج مجدد قرار دارد. او از اینکه "هاروی" می تواند برای دو پسرش پدری عادی باشد، بسیار هیجان زنده است. اما وقتی "بیل" همسر سابقش از زندان آزاد می شود و پسرها "هاروی" را ملاقات می کنند خانواده مجبور می شود تصمیم بگیرد ببخشد یا فراموش کند...
داستان فیلم در مورد دو کودک است که دارای نیروهای خارق العاده هستند و موجوداتی فضایی می باشند. اکنون آنها سعی دارند تا به سفینه خود برگردند و از خطری که گروهی از تبهکاران آنها را تهدید میکند و همچنین از دست ماموران فدرال دولتی که قصد دستگیری آنان را دارند بگریزند و در این بین با راننده تاکسی روبه رو می شوند و با کمک او مسیر طولانی را تا رسیدن به بیابان نوادا که محل سفینه ی انها است طی میکنند ...
چهار دوست صمیمی، برای کمک به یکی از اقوام بیمار یکی از خودشان، تصمیم میگیرند که از بانک سرقت کنند. آنها این کار را در مراسم فارغالتحصیلی خود انجام میدهند...
«نيک پوئل» (چتوين) دانش آموز سال آخر دبيرستان را هم کلاسي خلافکارش «آني نيوتن» (لويوا)، به شدت کتک مي زند. حالا اين وظيفه ي روح «نيک» است که پيش از آن که کار از کار بگذرد، محل جسم رو به مرگ خود را به مادرش (هاردن) و پليس اطلاع بدهد...