پس از کشته شدن پدر دیوی ، او ، مادرش و برادر جوان ترش به دیدن اقوام خود در مکزیکو رفتن. اینجا بود که او با یک مرد جوان آشنا شد ، کسی که به او کمک کرد ، تا قدرت کافی برای غلبه بر ترس خودش رو بدست بیاره…
امیلی جنگینز (رنی زلوگر) یک مددکار اجتماعی است که به کار خودش صمیمانه عشق می ورزد. امیلی گرچه با مقوله ی خشونت های خانوادگی آشنایی کامل دارد اما زمانی که رسیدگی به پرونده ی شماره ی ۳۹ را که مربوط به دختر ده ساله ای به اسم لیلیت سولیوان می شود...
«جنيفر چک» (مگان فاکس) دختر نوجوان دبيرستاني و جذاب است. جنيفر آئين شيطاني را توسط يک گروه راک به انجام مي رساند، و پس از آن او به قاتل پسرهاي هم دبيرستاني خود تبديل مي شود...
داستان فیلم در مورد پسری است که در سال آخر دبیرستان و فارغ التحصیلی است و اکنون عاشق بهترین دختر دانشکده شده است. اما این پسرک خجالتی و گوشه گیر هیچ تناسبی با دخترک شاد و شلوغ ندارد. اما وقتی که ریچ در جمع تمام دوستانش عشقش به بث کوپر را بیان میکند. همه شوکه می شوند و جدالی میان او و دوست پسر بث کوپر آغاز می شود…
بعد از عزیمت "روب سوفر"،یک فرشته مرگ دیگر ، به نام "کمرون کین" جای او را می گیرد. او تاجری است که هیچ اهمیتی به مردگان جدید نمی دهد. اما بعد از ارتباط "جرج" و "رجی" همه چیز به هم می ریزد...
یک روانپزشک به دنبال بینشی در مورد زندگی پدرش است که نویسنده تحسین شده کودکان بود. اما وقتی سفرش او را به این باور می رساند که سرزمین فانتزی که پدرش درباره آن نوشته ممکن است واقعا وجود داشته باشد، شوکه می شود...
وقتی زنی جوان خواستگار چاق خود را در یک رستوران رد می کند او به طور غیر منتظره ای آن زن را نفرین می کند.فیلم سپس به سراغ خواهر او می رود.زنی خوشبخت با همسری روانشناس و سه فرزند.فیلم داستان تعدادی انسان جدا از هم است که به دنبال خوشبختی هستند...
"کلادیا لارسن" پس از اینکه کار خود را از دست می دهد و متوجه می شود دخترش می خواهد جشن شکرگذاری را با دوست پسر خود سپری کند،مجبور می شود تعطیلات را به خانواده اش سپری کند و...
"اندی" و "لیز" در دههٔ چهل زندگی خود خیال ازدواج دارند. اما مدتی قبل از اجرای مراسم در حالیکه همراه با دوستان خود برای شام در رستورانی جمع شده بودند دوستانشان حکایتی را به عنوان حکایتی اخلاقی و هشدار دهنده تعریف میکنند و ...
مسئول فیلمنامه یک استدیو با قبول نکردن فیلمنامه یک نویسنده با او به مشکل برمی خورد. آن نویسنده برای او کارتهای تهدید آمیز می فرستد. اما نویسنده از او به خاطر قبول نکردن فیلمنامه اش اخاذی می کند و ...
“لکس” دختر یتیمی است که در خانهی نگهداری از فرزندان بیسرپرست زندگی میکند. او در سن شانزده سالگی تصمیم میگیرد که از زندگی در خانههای دیگران خلاص شود و با دوستانش زندگی کند؛ اما برای این کار احتیاج به اجازهی والدینش دارد. پس با زحمت زیاد پدر خود را که “بیز” نام دارد پیدا میکند. پدر او هم مانند تینایجرها با دوستان خود در محل کارش (بار) زندگی میکند. پدرش وقتی میفهمد که دختری دارد، متعجب میشود. اما چیز دیگری که عجیب است، این است که مادر دخترک کسی نیست جز “کیت کاسادی”؛ که ستارهی یک برنامهی رادیویی است و آن برنامه مورد علاقهی “لکس” است.
بعد از مرگ “Ichabod Crane” در حین یکی از ماموریتهای ژنرال جرج واشنگتن در سال ۱۷۸۰، در سال ۲۰۱۳ از مرگ بر میگردد و بیدار میشود، وی تنها فردی نیست که از مرگ برگشته، مرد اسبسوار بیسر، که توسط “Ichabod Crane” سر وی از تنش جدا شده بود به زمان حال بر میگردد و شروع می:کند به قتلهای شبانه، حال “Ichabod” بایستی با کلانتر “ابی میلز” همکاری کند و...