فیلم «گریه کن ماچو» داستان یک تعلیم دهنده اسب است که روزگارش به سر آمده و قصد دارد با ربودن یک پسر مکزیکی از مادرش در شهری در مکزیک و تحویل دادن او به پدرش، ۵۰ هزار دلار دربیاورد...
پدر و شوهری جوان، با امید به بهبود شرایط زندگی خود و خانوادهاش، به سمت میادین نفتی میرود. حال این سؤال مطرح میشود که آیا درآمد زیاد و جذابیتهای این شغل، او را از مسیر اصلی و اهدافش دور خواهد کرد یا خیر.
فیلم درباره دو برادری است که قصد دارند در مسابقه ناسکار (انجمن کشوری مسابقات خودروهای کارکرده) در شمال کارولینا دست به سرقت بزرگی بزنند که زندگی آن ها را متحول خواهد کرد...
جایزهٔ گِرَمی (به انگلیسی: Grammy Awards) (در اصل: جایزهٔ گرامافون) نام مراسم اهدای جوایزی است که توسط آکادمی ملی علوم و هنرهای ضبط، به دستاوردهای برجسته در تولید موسیقی تعلق میگیرد. از بین سه مراسم بزرگ موسیقی جهان، گرمی بزرگترین آنها است. ارزش جایزهٔ گرمی برابر با جایزهٔ اُسکار در صنعت فیلمسازی و جایزهٔ اِمی در تلویزیون است.این مراسم همانند اسکار، دارای ۱۰۸ ردهبندی خاص در ۳۰ سبک مختلف موسیقی همانند: پاپ، راک، آر اند بی و رپ است. رای تمامی داوران در نتیجه نهایی این مراسم تأثیر دارد.
«کلیوس» با یک تبهکار چینی روبرو می شود که قلب تقریبا فناناپذیر او را دزدیده، و به جای آن یک قلب باتری ای در سینهاش قرار داده که مرتب باید شارژ الکتریکی شود تا او را زنده نگه دارد.
براد و کیت در یک روز رویایی در سانفرانسیسکو با هم ملاقات می کنند و این آشنایی موجب ازدواج این دو می شوند. آنها پس از ازدواج برای تعطیلات برنامه ریزی می کنند تا به یک سفر رویایی بروند. اما همه چیز پس از رسیدن به فرودگاه و کنسل شدن پروازها به هم می خورد و …
یک مامور حرفهای بنام «کلیوس» توسط تبهکاری بنام «ورونا» مسموم شده، بطوری که اگر ضربان قلبش پایین بیاید، می میرد. اکنون او به دنبال ورونا است تا وی را به قتل برساند.
«مايک نورتن» جوان که تازه به استخدام پليس مرزي درآمده، به طور تصادفي کارگر غيرمجاز مکزيکي، «ملکيادس استرادا» را مي کشد. مقام هاي محلي تصميم مي گيرند حادثه را لاپوشاني و پرونده را مختومه اعلام کنند. اما صاحب کار «ملکيادس»، «پيت پرکينز»، با هدف اجراي عدالت شخصي، «مايک» را مجبور مي کند تا جسد «ملکيادس» را از گور بيرون بکشد و سپس سوار بر اسب هم راه يک ديگر و جسد به سوي مکزيک به راه بيفتند...
در سال ۱۸۴۸، یک بانک تصمیم دارد یک ریل راه آهن سرتاسر مکزیک بکشد، از این رو شروع می کند به خریدن بانکهای کوچک و زمینهای کشاورزی بدهکاری که بر سر راه هستند. مامور بانک، ظالمی بنام «جکسون» است. دو زن تصمیم می گیرند جلوی این بی عدالتی را بگیرند، «ماریا» (پنلوپ کروز) دختر زمخت و بی سواد یک مزرعهدار، و «سارا» (سلما هایک)، دختر تحصیل کردهی صاحب بانک. ماریا و سارا جهت فراهم کردن پول برای مردم بی خانهمان و گرفتن انتقام، شروع به سرقت از بانکها می کنند. اما جکسون و افرادش نیز بیکار نمی نشینند و…
«جرمی کلاین» (وون) و «جان بکویت» (ویلسن)، دوستانی صمیمی و قدیمی، محض سرگرمی و موقع تعطیلات آخر هفته، خود را به مهمانی های عروسی دعوت می کنند و می خورند و می نوشند و سعی می کنند با ساق دوش های عروس دوست شوند …
«مگ آلتمن» که به تازگی طلاق گرفته است و دخترش سارا یک خانه جدید در نیو یورک میخرند و خانه ای که میخرند دارای یک اتاق امن هست که غیر قابل نفوذ است. زمانی که سه سارق وارد این خانه می شوند مگ و دخترش به این اتاق می روند، اما این کار مشکل را حل نمیکند و سارقان میدانند که سارا کجاست و چیزی هم که میخواهند در این اتاق هست که...
یک کلانتر آمریکایی به دنبال یک گروه از قانونشکنان بیرحم میگردد. در همین حال، یک مقام دولتی مدعی میشود که این کلانتر در واقع روح خودِ اوست که از مرگ بازگشته است...
این فیلم داستان وان سیگرت (ویلسون)، قاتلی سریالی را دنبال میکند که قربانیان خود را از بین میبرد زیرا معتقد است که آنها از زندگی خود راضی نیستند. او در طول سفر خود با زنی به نام فرین (گاروفالو) آشنا می شود که به او علاقه مند می شود. فرین به وان کمک می کند تا از دست پلیس فرار کند، اما ...
چهار برادر از خانواده ی نیوتن در دهه ی ۱۹۲۰ میلادی به صورت فقیرانه زندگی می کردند ، بیلی که از همه بزرگتر بود روزی فهمید که در کار کشاورزی آینده ای نمی بیند و به برادرانش پیشنهاد داد تا یک بانک افتتاح کنند …...
«کارل چيلدرز» (تورنتن) مردي است کمي کند ذهن که بيش تر سال هاي عمرش را در يک آسايشگاه رواني سپري کرده است. در دوازده سالگي وقتي کشف مي کند مادرش با مردي که هرگز او را نديده، سر و سري دارد، هر دوي آنان را مي کشد. «کارل» از آسايشگاه اخراج مي شود و کمي بعد در يک شهر کوچک با «فرانک» (بلک) که پدرش مرده، آشنا مي شود…
هنگامي که کوشش «مايکل» (کيج) براي يافتن کار در ايالت وايومينگ به جايي نمي رسد، تنها و بي پول به شهر کوچک «رد راک» مي رود. در آن جا گرداننده ي يک کافه (والش) او را با آدم کشي حرفه اي به نام «لايل» اشتباه مي گيرد و به او پنج هزار دلار براي کشتن همسرش (سوزان» (بويل) پيشنهاد مي کند...
پلیسی به تازگی از مرخصی اعصاب و روان بازگشته است و متوجه می شود که او گرفتار هجوم قاتل سریالی شده است. در حال حاضر ، او باید با شیاطین خود به همراه قاتل روبرو شود تا موجود کوچک فرسایشی خود را نجات دهد.