این فیلم ، گزارشی افشاگرانه است که بر پایه تحقیقات گسترده از گروههای مختلف جامعه، از جمله مجریان قانون، اعضای باندهای بزهکار، زندانیان، مهاجران و افراد معتاد، تدوین شده است. این گزارش به بررسی قاچاق فنتانیل و پیامدهای ویرانگر آن بر تمامی لایههای اجتماع میپردازد.
یک مامور مافیا در آخرین کارش پیش از ترک گروه، دچار مشکل میشود. او که یک پلیس سابق است، تنها یک شب فرصت دارد تا خانوادهاش را از شهر خارج کند تا از مرگ حتمی نجات پیدا کند.
یک سرباز نیروهای ویژه که کشور، دین و حتی امید خود را رها کرده است، باید به میدان نبرد بازگردد تا خواهرزاده خود را که یک خبرنگار است و در میانه یک عملیات پیمانکاری خصوصی غیرقانونی که به طرز وحشتناکی اشتباه پیش رفته است، پیدا کند.
وقتی یک تیم پاکسازی صحنه جرم، چمدانی پر از پول پیدا میکنند، ناخواسته وارد نبردی مرگبار با یک رئیس باند جنایی بیرحم و فاسد، گانگسترها، قاتلان حرفهای و ماموران دولتی فاسدی میشوند که مصمم هستند هر طور شده آن را پس بگیرند.
اولیویا نوجوانی است که اخیراً با از دست دادن یک دوست دست و پنجه نرم می کند. پس از جا ماندن از مدرسه رویاییاش، او از کنترل خارج میشود و یک خشم رسانههای اجتماعی علیه کسانی که مانع موفقیت او میشوند، راهاندازی میکند...
داستان فردی به نام آیدا "رد" واکر که در دوران حبس به دلیل سرقت مسلحانه مککن است جان سالم به در نبرد. او برای آخرین کار و فرصتی برای به دست آوردن آزادی دست به دامن پسرش، وایت، می شود...
هنگامی که تصمیم گرفته میشود یک زندانی برای دیدن مادر در حال مرگش به مدت کوتاهی از زندان آزاد شود ، یک پلیس تازهکار مسئول کنترل این زندانی میشود. اما…
فیلم داستان واقعیِ ظهور و سقوط نابهنگام زنی به نام "مدلین ماری اوهر" است، کسی که در راس فعالان انجمن بیخدایان آمریکا بود. او به مدت 23 سال ریاست این حزب را برعهده داشت و به سرعت نیز تبدیل به منفور ترین زن کشور شد.
یک روزنامه نگار تبعیدی افغان به کالیفرنیای شمالی فرستاده می شود و در آنجا در یک روزنامه محلی مشغول به کار می شود. زمانی که او سعی میکند با پوشش دادن یک فقره جرم خودی نشان دهد، درگیر دنیای خشونت بار خلافکاران می شود...
داستان فیلم درباره ی لیندون بی. جانسون (برایان کرانستون) معاون رئیس جمهور سابق آمریکا جان اِف کندی می باشد که در پی مرگ مرموز کندی جانشین وی می شود و...
داستان بر روی "ورونیکا" تمرکز دارد، زنی در میانه بیست سالگی که به نظر می رسد همه چیز دارد، چهره زیبا، کار خوب و زندگی عالی. اما او تصمیم می گیرد به زندگی اش پایان دهد...
مردی تنها که که گذشته تیره و تاری دارد در یک رستوران با یک بدکاره به نام تری آشنا می شود و این آشنایی سبب می شود تا او قصد کمک به این دختر را داشته باشد اما ...
دومینیک بردسی، مردی میانسان، داستان رابطه اش با برادر دوقلویش توماس، که به اسکیزوفرنی مبتلاست، را روایت کرده و از تلاش هایش برای آزاد کردن او از تیمارستان می گوید.
این سریال داستان مادری محافظه کار و فداکار رو در طول "رکود اقتصادی بزرگ" به تصویر میکشه. زنی که از شوهرش جدا شده، تلاش میکنه رستوران خودش رو باز کنه و در همین حین عاشق مردی دیگه میشه. این مادر تمامی این کارها رو برای به دست آوردن عشق و احترام دختر از خودراضی خود انجام میده...
این کمدی سیاه اقتباسی است از کتابی به همین نام نوشته ی William Knoedelseder. داستان تجلیلی است از استند آپ کمدی های دهه 70 میلادی و کمدین هایی که آن روزها مشغول به کار بودند. جیم کری از جمله تهیه کنندگان این سریال است. Melissa Leo در نقش Goldie صاحب یک کلوب کمدی را بازی می کند، Sebastien Stan در نقش Clay یک کمدین با مزه که در حال معروف شدن است را بازی میکند و Clark Duke در نقش لری یک کمدین که به امید ستاره شدن از لس آنجلس راهی بوستون شده است ظاهر شده است...
آتلانتا، سال 1873. یک روز دیگر شروع می شد (در واقع تشییع جنازه ملانی می باشد)، و اسکارلت مصمم است که رت (کسی که وقت و هزینه زیادی با «بل واتلینگ» صرف کرده است) را باز پس بگیرد. نخست، او به تارا می رود و در تارا با «سو الن» مرافعه می کند. سپس او را به چارلستون می رود، خودش را به مادر و دوستان رت معرفی می کند. اما وقتی او در یک موقعیت به خطر می افتد...