«مايک نورتن» جوان که تازه به استخدام پليس مرزي درآمده، به طور تصادفي کارگر غيرمجاز مکزيکي، «ملکيادس استرادا» را مي کشد. مقام هاي محلي تصميم مي گيرند حادثه را لاپوشاني و پرونده را مختومه اعلام کنند. اما صاحب کار «ملکيادس»، «پيت پرکينز»، با هدف اجراي عدالت شخصي، «مايک» را مجبور مي کند تا جسد «ملکيادس» را از گور بيرون بکشد و سپس سوار بر اسب هم راه يک ديگر و جسد به سوي مکزيک به راه بيفتند...
نيويورک، زمان حال. «ديويد کالاوي» روان کاو (دنيرو)، پس از خودکشي همسرش، هم راه با دخترش، «اميلي» (فانينگ) به شمال نيويورک مي رود. «اميلي» يک دوست خيالي براي خودش ساخته به نام «چارلي» که به شدت تحت تأثير نفوذ شيطاني او قرار دارد…
«پل ریورز» (پن) بیمار است و در انتظار کسی که بتواند قلبی مناسب به او اهدا کند؛ «کریستیا پک» (واتس) زنی است که بر اثر مرگ شوهر و دو دختر کوچکش در یک تصادف اتومبیل، زندگی و روح و روانش به هم ریخته است و «جک» (دل تورو)، راننده ی فراری مسبب تصادف، به شدت دچار عذاب شده است. تصادف، زندگی این سه نفر را به هم پیوند می دهد…
یک کارآگاه پلیس محلی (نیکولاس تورتورو) به تعقیب افبیآی برای یافتن تروریستهایی میپیوندد که دوست نظامی او (دان لوریا) را در بزرگراه نیوجرسی کشتهاند...
این فیلم که بر اساس رویداد واقعی می باشد، در مورد زنی بنام جوزفین موناگان است که توسط خانواده ای اغوا می شود و از خانه پدر و مادرش بیرون می آید. او بزودی می فهمد که زن، جوان، زیبا و تنها بودن در غرب وحشی بسیار خطرناک است. او که دیگر امیدی به زنده ماندن ندارد، خود را پشت شخصیتی بنام جو پنهان می کند و...
در دنیایی که ابرشرورها در آن حاکم هستند دو دوست که از بچگی همدیگر را میشناسند در یک آزمایش درمانی مشترک شرکت کرده و قدرتی پیدا میکنند که با آن از شهرشان محافظت کنند ....
داستان این فیلم اجتماعی دربارهی خانوادهای میباشد که خواهر عزیزشان را از دست دادهاند. آنها در حال جمعآوری وسایل او هستند و همینطور خاطراتش را با هم مرور میکنند و به سراسر کشور سفر میکنند و در مکانهایی که با هم بودهاند تجدید دیدار میکنند. اما…
دومینیک بردسی، مردی میانسان، داستان رابطه اش با برادر دوقلویش توماس، که به اسکیزوفرنی مبتلاست، را روایت کرده و از تلاش هایش برای آزاد کردن او از تیمارستان می گوید.
این سریال داستان مادری محافظه کار و فداکار رو در طول "رکود اقتصادی بزرگ" به تصویر میکشه. زنی که از شوهرش جدا شده، تلاش میکنه رستوران خودش رو باز کنه و در همین حین عاشق مردی دیگه میشه. این مادر تمامی این کارها رو برای به دست آوردن عشق و احترام دختر از خودراضی خود انجام میده...
این کمدی سیاه اقتباسی است از کتابی به همین نام نوشته ی William Knoedelseder. داستان تجلیلی است از استند آپ کمدی های دهه 70 میلادی و کمدین هایی که آن روزها مشغول به کار بودند. جیم کری از جمله تهیه کنندگان این سریال است. Melissa Leo در نقش Goldie صاحب یک کلوب کمدی را بازی می کند، Sebastien Stan در نقش Clay یک کمدین با مزه که در حال معروف شدن است را بازی میکند و Clark Duke در نقش لری یک کمدین که به امید ستاره شدن از لس آنجلس راهی بوستون شده است ظاهر شده است...
آتلانتا، سال 1873. یک روز دیگر شروع می شد (در واقع تشییع جنازه ملانی می باشد)، و اسکارلت مصمم است که رت (کسی که وقت و هزینه زیادی با «بل واتلینگ» صرف کرده است) را باز پس بگیرد. نخست، او به تارا می رود و در تارا با «سو الن» مرافعه می کند. سپس او را به چارلستون می رود، خودش را به مادر و دوستان رت معرفی می کند. اما وقتی او در یک موقعیت به خطر می افتد...