«جانی انگلیش» که یک کارمند جزء در سازمان جاسوسی انگلیس است. پس از اینکه تمام جاسوسان تحت امر سازمان در یک سانحه انفجار کشته می شوند وظیفه تازه ای به او محول می شود. این مامور دست و پاچلفتی باید وظایف یک جاسوس تمام عیار سازمان را بر عهده بگیرد و در اولین ماموریتش باید توطئه های فردی فرانسوی به اسم «پاسکال سواج» را که جواهرات سلطنتی را به سرقت برده و مقاصد سوئی در سر دارد را خنثی کند.
گراهام، یک کارگر ولزی تنها، جیمز، یک پسر ده ساله را به فرزندی قبول می کند. گراهام همیشه می خواست یک پسر داشته باشد، اما جیمز پدر بیولوژیکی خود را دوست دارد. آیا این دو می توانند یکدیگر را به عنوان خانواده بپذیرند؟..
شبی گرگی «ویل رندال» (نیکلسن) را گاز می گیرد. پس از آن «ویل» آرام آرام دچار خصوصیات حیوانی می شود. تا این که به دیدار یک متخصص حلول روح حیوانات می رود که به او می گوید خیلی زود گرگ خواهد شد و …
سال 1910. «هلن» (بانم کارتر) و «مارگارت اشلگل» (تامپسن) با برادرشان، «تيبي» (راس ماگنتي) با خانواده ي «ويلکاکس» آشنا مي شوند. «خانم ويلکاکس» (ردگريو) با «مارگارت» طرح دوستي مي ريزد و هنگام مرگ وصيت مي کند که ملک روستايي هواردز اند به «مارگارت» برسد. اما «هنري ويلکاکس» (هاپکينز) و بچه هايش وصيت نامه را از بين مي برند و پس از چندي «هنري» به «مارگارت» پيشنهاد ازدواج مي دهد.
یک زن مجرد میانسال عاشق یکی از ساکنان مهمانخانه شبانه روزی خود می شود که به اشتباه فکر می کند پول دارد تا به او کمک کند تا یک تجارت جدید را شروع کند...
داستان فردی به نام کارولین که قرار است با "سِر رالف" ازدواج کند. لذا او خواهرش، باربارا را دعوت می کند تا ساقدوشش شود. با این حال باربارا، رالف را اغوا می کند و همسر جدید او می شود اما با وجود ثروتمند بودن رالف، باربارا احساس خوشبختی نمی کند و...
در معادن یورکشایر انگلستان، شرکتی که توسط لرد هاروگیت (Alastair Sim) سودجو اداره می شود، از پونی ها برای حمل زغال سنگ از چاله ها استفاده می کند. با این حال، زمانی که ریچارد سندمن (پیتر بارکورت) به هاروگیت در مورد مکانیسمهایی با نیروی بخار که میتواند جایگزین حیوانات شود، اطلاع میدهد، اسبها به کشتارگاه میروند. دو پسر دلسوز و دلسوز تصمیم میگیرند با دزدیدن اسبها، آنها را نجات دهند...