توماس که در 38 سالگی در دوراهی زندگی خود قرار دارد. والدینش بی وقفه القاء کننده گناه هستند، همسر سابقش همیشه پشت اوست و پسرش به دور از الهام گرفتن از وی می باشد...
"ادا" ده ساله به همره دوستش "توندا" در روستای کوچکی خارج از پراگ زندگی می کنند. کلاس درس آنخا بسیار شلوغ و بی نظم بوده و "ایگور" خشن جایگزین معلم ساکتشان می شود. او بسیار سختگیر است اما علاقه زیادی به زنان جوان دارد...
فیلم داستان ساکنان یک شهر کوچک است.به مدت چند سال “پاوک” مغرور،”اوتیک” احمق شهر را تحمل کرده،غذا و صندلی جلوی کامیون خود را با او سهیم شده است.این زوج که مانند “لورل و هاردی” هستند در قلب این کمدی قرار گرفته و لحظات شادی را در هر موقعیتی به وجود می آورند…
دکتر مارک (Jiří Menzel) وقتی پرستار محبوبش، میما (Dagmar Veškrnová) با شرکت خودروسازی خارجی "فِرات" قراردادی امضا می کند تا به عنوان یک راننده رالی کار کند، شوکه می شود. شایعات فراوانی وجود دارد مبنی بر اینکه ماشین اسپرت فرات نه با بنزین، بلکه با خون انسان کار می کند...
"کوپفرکینگل" از کار خود در کوره های جسدسوزی در چکاسلواکی لذت می برد.او خواندن کتابهای تبتی در مورد مرگ را دوست داشته و از باوری که سوزاندن جسد می تواند عذاب را تسکین دهد حمایت می کند.او را "رنکه" که در جنگ جهانی اول برای اتریش جنگیده برخورد می کند و...
داستان در منطقه ای روستایی و زمان اشغال آلمانها اتفاق می افتد. مردی جوان راه پدر خود را رفته و به شرکت راه آهن می پیوندد، جایی که برای اولین بار با زنی رابطه برقرار می کند و...
پنج داستان کوتاه در چکسلواکی سرکوبشده روایت میشود. هر داستان، به نوعی، به نیاز انسان به ارتباط با دیگران میپردازد. در داستان اول، یک زوج میانسال به مسابقات موتورسواری میروند تا با دیگران ارتباط برقرار کنند. آنها در بخش خطرناکی از مسیر مسابقه میایستند تا هیجان را تجربه کنند و با دیگران همدلی کنند...