داستان در سال 1924 میگذرد و در مرکزش یوری است که به عنوان یک جاسوس 57 نفر را به قتل رسانده و پنهان شده است. او با یک یتیم ملاقات میکند که خانوادهاش توسط قاتلان ناشناخته کشته شده و او کلید یافتن مقدار زیادی پول را دارد که ارتش ژاپن اعلام کرده است گم شده است. اما...
برای اینکه همکلاسی هایش را از قلدری کردن باز دارد، قهرمان داستان، کامیا تورو، به دختری از کلاس خود، هینو مائوری، اعترافات دروغین می کند. مائوری با وجود اینکه میداند اعتراف دروغ است، با این سه قانون کنار می آید : «تا بعد از مدرسه با من صحبت نکن»، «مختصر ارتباط برقرار کن» و «عاشق همدیگر نشویم». این دو قول میدهند که عاشق هم نشوند، اما با شناختن یکدیگر، خود را به سمت یکدیگر جذب میکنند...
اورارا سایاما یک دانش آموز 17 ساله دبیرستانی است که هیچ دوستی ندارد. تنها لذت او خواندن مانگای عشق پسرانه است که به عنوان یک راز نگه می دارد. او همچنین به عنوان صندوقدار در یک کتابفروشی پاره وقت کار می کند. او در آنجا با یوکی ایچینوی 78 ساله آشنا می شود که از زمان مرگ همسرش تنها زندگی می کند...
یک مثلث عشقی غیرمنتظره، یک دام اغواکننده ناموفق و برخورد ناشی از سوء تفاهم، در سه جنبش بیان می شود و سه شخصیت زن را به تصویر می کشد که مسیرهایشان در گرو انتخاب ها و حسرت هایشان است...