کلارا ، یک پرستار تنها که در حومه سائوپائولو زندگی میکند به عنوان پرستار بچه فرزند متولد نشده توسط آنا که زنی مرموز و ثروتمند هست استخدام می شود. این دو زن باهم پیوند دوستی محکمی برقرار می کنند، اما یک شب سرنوشت ساز همه چیز را تغییر میدهد...
داستان فیلم درباره "تئجین" یک افسر پلیس گشت است که در حین تحقیق در مورد حادثه ای تصادف می کند و روح او از بدنش جدا می شود. او امیدی ندارد تا پرونده را حل کند و به نامزد عزیزش بازگردد و ....
این فیلم داستان سه مادر را روایت می کند که از قدیم با همدیگر دوست بوده اند. این سه تصمیم می گیرند که بی خبر و به طور ناگهانی به دیدن پسران خود که در نیویورک زندگی می کنند، بروند. آن ها بزودی متوجه می شوند که نه تنها پسرانشان باید زندگی خود را تغییر دهند، بلکه آن ها هم باید زندگی خود را تغییر دهند…
داستان این فیلم اجتماعی دربارهی زندگی تام هموند میباشد. عکسی از آخرین لحظات خوبی که با پسرش لوک گذارنده بود از کتابخانهاش به سرقت میرود ، اکنون زندگی تام رو به فروپاشی است ، زیرا آن عکس تنها گنجینهی ارزشمند او بود. اما در این بین تام تصمیم میگیرد تا به جستجوی این عکس بپردازد و…
فرانچسکو، معاون سرپرست پلیس با بهترین دوست خود ملاقات میکند. دوست او که قاضی بوده صبح آن روز به قتل می رسد و فرانچسکو آخرین فردی است که وی را دیده و...
این فیلم انیمیشنی داستان ماجراجویی جورج میمون با یک پرنسس به نام بل دنیللا بوبادیلا را به تصویر میکشد. آنها تصمیم میگیرند به یک سفر ماجرایی بروند ، اما به زودی وارد یک سری جریانات غیرقابل پیشبینی میشوند که …
این مستند درمورد زن میان سالی است که علاقه بیش از حدش به پرندگان خانگیاش از جمله: اردکها، مرغها، غازها و بوقلمونهایش که به 200 عدد میرسند، جنگی با ناجیان حیوانات محلی را شروع میکند که حتی در این راه ازدواجش را به خطر میاندازد...
این فیلم که با عنوان “مراقبت از پدربزرگ” هم شناخته می شود، ادامه فیلم “Daddy Day Care 2003 / مهدکودک بابا” است و بر روی یک مرد خانواده دار تمرکز دارد که خانه خود را به مهد کودکی برای شهروندان مسن تبدیل می کند. هدف او از این کار، کسب مقداری پول اضافه است تا بتواند از پس خرج و مخارج پدرشوهرش که تصمیم گرفته با آن ها زندگی کند، بر بیاید...
مردی به نام ادی میلز میخواهد به خانهی دوران کودیاش برود و با پدر در حال مرگش خداحافظی کند. اما او در آنجا با یک وحی روبرو میشود که به او میگوید با گذشتهاش که همیشه از آن دوری میکرده است رو در رو شود و...
یک زن معمار موفق که به همراه همسر و رئیسش ویکتور مدیرعامل یک شرکت مهم در بارسلونا زندگی میکند. اما زمانی که متوجه میشود ویکتور به عشقشان پایبند نیست به کنار خانواده اش بازمیگردد تا وضعیت روحی اش را بهبود ببخشد...
فیلم قصه مردی را روایت میکند که به مانند غالب تندروها، میخواهد گذشتهاش را انکار کند و از آن بگریزد. حضور گذشته در حال و ارتباط آن در درون این شخصیت به مسئله اصلی فیلم بدل میشود. نقطه تردید برای این مرد، زمانی است که رادیو خبر مرگ مایکل جکسون را میدهد.
اساس داستان واقعی کشیشی به نام برنارد پرینا ساخته شده است که ماجرای عجیب و بحث برانگیز او جنجال بزرگی به پا کرد و کلیسای کاتولیک را بر آن داشت که او را از سمت خود عزل کند و…
یک مزرعهی خالی از سکنه و دورافتاده دنیاهای پنهانی را در خود جای داده است. اکنون این مزرعه به طور تصادفی توسط یک عکاس و همسرش کشف میشود. اما عواقب این کارشان به زودی گریبانگیرشان میشود و...
پس از مرگ ناگوار یک مرد جوان، سه برادر و خواهر او سعی میکنند تا غمشان را خاک کنند. ده سال بعد آنها به یک پیادهروی بیرون شهر میروند در جاهایی که او دوست داشته قدم بزند تا بدین وسیله یاد برادرشان را از یاد نبرند و…
این فیلم داستان یک حسابدار را به تصویر میکشد که بعد از اینکه متوجه میشود به وی خیانت شده است ، زندگیاش خراب میشود. او پس از این اتفاق تصمیم میگیرد به نزد برادرزادهاش برود و مدتی با او زندگی کند و در این میان تلاش میکند تا رویای قدیمیاش یعنی افتتاح یک رستوران را عملی کند و…
در دنیایی که ابرقهرمانان اسپانسرهای شرکتی دارند و ستارگان برنامه های تلویزیونی واقعیت خود هستند، یک تیم ابرقهرمان جدید با همکاری قهرمان باسابقه وایلد تایگر و تازه کار بارنابی بروکس جونیور تشکیل می شود.
هیتوری گوتو، "بوچی چان" دختری است که آنقدر درون گرا و خجالتی در اطراف مردم است که همیشه صحبت هایش را با "آه..." آغاز می کرد. گروه چون فکر میکرد این میتواند فرصتی باشد حتی برای کسی که مثل او خجالتی هم بدرخشد. اما از آنجایی که او هیچ دوستی نداشت، در نهایت هر روز شش ساعت به تنهایی گیتار تمرین کرد. او پس از تبدیل شدن به یک نوازنده ماهر گیتار، ویدیوهایی از خود در حال نواختن گیتار را با نام «قهرمان گیتار» در اینترنت آپلود کرد و در مورد اجرا در کنسرت جشنواره فرهنگی مدرسهاش خیالپردازی کرد. اما او نه تنها نتوانست هیچ هم گروهی پیدا کند، قبل از اینکه بداند، او در دبیرستان تحصیل می کرد و هنوز هم نمی توانست یک دوست مجرد پیدا کند! او واقعاً در آستانه تبدیل شدن به یک گروه بسته بود، اما یک روز، نیجیکا ایجیچی، درامر گروه Kessoku Band، به سراغ او رفت. و به همین دلیل، زندگی روزمره او کم کم شروع به تغییر کرد...