سکسانا، یک جادوگر مبتدی و کمتجربه، به دلیل نداشتن استعداد کافی، سالها در مدرسه جادوگری محبوس میشود. او با استفاده از یک طلسم جادویی، برای مدت کوتاهی به دنیای انسانها سفر میکند و ماجراهایی را تجربه میکند.
جان مردی است که به عنوان یک طراح موشک زندگی شایسته و خسته کننده ای دارد. وقتی برادر دوقلوی ماجراجوی او در تصادف می میرد، جان تصمیم می گیرد خود را جانشین او کند و ناخواسته بخشی از یک توطئه نازی ها در سفر در زمان می شود...
"کوپفرکینگل" از کار خود در کوره های جسدسوزی در چکاسلواکی لذت می برد.او خواندن کتابهای تبتی در مورد مرگ را دوست داشته و از باوری که سوزاندن جسد می تواند عذاب را تسکین دهد حمایت می کند.او را "رنکه" که در جنگ جهانی اول برای اتریش جنگیده برخورد می کند و...
اولیوا (جان وریچ)، روئین در یک دهکده کوچک، داستانی را برای یک کلاس از دانشآموزان و معلم آنها، روبرت (ولاستیمیل برودسکی)، تعریف میکند. داستان درباره یک آکروبات باز مرموز و گربهاش، موکول، است. این گربه وقتی عینک آفتابی می زند و پس از آن عینک را بر می دارد ، ویژگیها و احساسات واقعی افراد اطراف او را نشان میدهد...
یک کارمند محترم خواربارفروشی در پراگ در حال سرپوش گذاشتن بر رفتار نادرست مدیر خود است که با او رابطه نامشروع دارد. با این حال، زمانی که یک حسابرس دقیق از آنجا بازدید می کند، همه چیز پیچیده می شود....
داستان در مورد زوجی است که با استفاده از دستگاهی اشیا و افراد را از رویاها به دنیای واقعی می آورند. داستان اصلی در مورد به زندگی آمدن شخصیت کمیک "جسی" است...
یک مدیر کارخانه در چکاسلواکی، با ارتش معامله می کند تا برای افزایش روحیه کارگران مونث خود مردان را به کارخانه بفرستد. ارتش سربازان ذخیره که بیشتر آنها متاهل هستند را می فرستد اما "آندولا" زنی زیبا همه آنها را به خاطر پیانیستی که به تازگی از پراگ آمده رد می کند و...