این مستند بازگوی یک رویداد در اوایل دهه 60 میلادی می باشد ، "انزو آنسلمو فراری" یک مسابقه اتوموبیل رانی در حد مرگ و زندگی با "هنری فورد" در یکی از میدان های شهر فرانسه به نام " Le Mans"به راه می اندازد ، قوانین مسابقه در این شهر به این صورت است که مسابقه دهندگان به مدت 24 ساعت باید با هم به رقابت بپردازند...
مردی جعبه ای مرموز دریافت می کند که درون آن موجودی عجیب و ترسناک وجود دارد که قصد کشتن تمام اعضای خانواده ی این مرد را دارد. برای رهایی از این موضوع تنها یک راه وجود دارد و آن این است که جعبه را به ...
هری برتون، عکاس فراموش شده ای که با تصاویرش از حفاری مقبره توتانخامون، دنیا را شگفت زده کرد. این مستند به معرفی او و بازدید از مقبره و معابد اطراف آن می پردازد...
هفتاد و چهارمین جایزه گولدن گلوب نام مجموعه جوایزی است که هرساله در ایالات متحده آمریکا توسط اتحادیه مطبوعات خارجی هالیوود به بهترین تولیدات سینمایی و تلویزیونی اهدا میگردد.
داستان از دو زاویه روایت می شود: یک زن باردار جوان، و دیگری شوهرش، سربازی که متهم به دست داشتن در کودتای نظامی نافرجام 1976 و ترور ژنرال مورتالا محمد، رئیس دولت نیجریه است...
داستان این فیلم 2017 در مورد دختری به نام Kerbey Lane می باشد که ماشین SUV او در وسط بیابان خراب می شود. کربی برای یافتن راه بازگشت به خانه می بایست بر مشکلات کم آبی ، گرگ ها و کمین ارواح غلبه کند تا زنده به خانه برسد…
جو (توماس "نپیو تامی" مایلز) و سینتیا اسکات (ندین الیس) زوجی کامل هستند... حداقل نوزده سال پیش بودند. در نوع روال زندگی روزمره، جو فراموش کرده است که همسرش چقدر جذاب است...
این مجموعه، سومین گردآوری از پیشنمایشهای فیلمهای ترسناک دهه 1980 است که توسط گاراژهاوس پیکچرز ارائه شده است. این مجموعه با بیش از 250 تریلر، ترسناکترین و خونینترین صحنههای فیلمهای آن دوران را به نمایش میگذارد و با مدت زمان 7.5 ساعت، جامعترین مجموعه در نوع خود بهشمار میرود.
فیلم داستان زنی می باشد که سعی دارد جلوی کشته شدن خواهرش را بگیرد چرا که در محلِ زندگی خواهرش یک فرده ناشناسی معتقد بر این است که کسی نباید بچه ای به دنیا بیاورد ، پس تصمیم میگرد تا چند روزی نقش خواهرش را بازی کندتا دریابد چه کسی قصد جانِ خواهرش را کرده است و ...
شانسی به کمدین های نویسنده ای که هنوز فرصت این رو نداشتند که دیده بشند داده شده تا درمورد زندگیشون، بهترین و بدترین اجراهاشون، زندگی توی جاده و از همه مهمتر دلیلشون از استندآپ کردن صحبت کنند.
پس از شکست دادن قهرمانانه ملکه و پادشاه برفی، "گردا" همچنان نمی تواند به آرامش دست یابد. آرزوی او پیدا کردن والدینش است. بنابراین او بهمراه دوستانش عازم سفری ماجراجویانه برای پیدا کردن پدر و مادرش میشود و در این راه با چالش های هیجان انگیزی روبرو می شوند...
یک دامپزشک روانی و یک کارآگاه برای کشف پروندههای شهری کوچک به نیروهایشان میپیوندند - اما مهارتهای آنها زمانی آزمایش میشود که راز قاتل زنجیرهای را کشف کنند.
تناسخ در دنیایی دیگر با وعده یک قدرت "فریبنده" یک چیز است... اما اینکه در کودکی دوباره به دنیا بیایید و بعد از اینکه والدین سلطنتی تان فکر می کنند شما ناتوان هستید مرده را ترک کنید؟ این کاملاً یک چیز دیگر است! اکنون راینهارت تازه متولد شده - یا هارت به دوستان جدیدش - باید راه خود را در دنیای خطرناکی بیابد... اما خوشبختانه او جادویی دارد که به معنای واقعی کلمه از نمودارها خارج شده است!
آینده اینجاست و گونه جدیدی در میان مردم زندگی می کند: انسان نماها. این موجودات روباتیک مانند انسان بسیار حساس هستند و از بیماری های منحصر به فردی رنج می برند. خوشبختانه، دکتر هیکارو سودو می تواند کمک کند. او قول میدهد که انساننماها را حتی با وسایلی که ممکن است غیرقانونی تلقی شوند، درمان کند و باعث شود زندگی دوگانهای داشته باشد. اما زمانی که بیماری های عجیب به دلیل این همزیستی پدیدار می شوند، خطوط اخلاقی تار می شود.
در گذشته دور، هیولاها به برخی از مقامات منتخب توانایی کنترل پنج عنصر را می دادند. اما برای این کار، باید از کوه های مه آلود خطرناک عبور می کردند. این داستان ماجراجویی یکی از این مقامات منتخب را دنبال می کند که در تلاش است این توانایی را به دست آورد.
مستندی درباره باشگاه فوتبال نیوکاسل یونایتد یکی از سنتیترین باشگاههای فوتبال سطح بالای انگلستان که به داشتن یکی از بهترین فضاهای استادیوم در این کشور معروف است.
پادشاه جانوران و شیاطین مرتباً قربانی های زن را برای خوردن می پذیرد تا تسلط مردم خود را بر نژاد بشر تثبیت کند. با این حال، برای قربانی نود و نهم، دختر انسانی که به پایتخت، ساریفی آورده شد، پادشاه هیولا را مجذوب خود می کند. در واقع، او نه از او و نه از هیچ جانور دیگری نمی ترسد و حتی بدون التماس و گریه مرگ او را می پذیرد، زیرا در صورت آزادی نه خانه دارد و نه خانواده ای که به آنجا برگردد. پادشاه او را جذاب می یابد و به او اجازه می دهد با وجود انسان بودن، به عنوان همسرش در کنار او بماند. این داستان چگونگی تبدیل شدن ساریفی به ملکه شیاطین و جانوران است.
در گرنبل کینگدام، یه شهربازی متروکه، شیکی تمام عمر خودشو لا به لای دستگاه ها سپری کرده. اما یک روز، ربکا و گربه ـش، هپی، جلوی شهربازی ظاهر میشن. این تازه واردا نمیدونن که این اولین باریه که گرنبل توی این صد سال بازدیدکننده های انسان به خودش دیده! در حالی که شیکی به دنبال پیدا کردن دوست جدیده، همسایه های سابقش منتظر یه فرصتن تا یه شورش رباتی به راه بندازن... و وقتی که اونجا برای شیکی خیلی نا امن میشه، اون باید به ربکا و گربش بپیونده و با بشقاب پرندشون به یه کهکشان بی حد و مرز فرار کنه.
این سریال سه اپیزودی به کارگردانی و نویسندگی پتریک گراهام داستان یک زندانی است که به یک مرکز دورافتاده بازجویی نظامی وارد میشود و بازی بازجویان را با افشاگری از ترسناکترین رازهایشان به هم می ریزد، ماجرایی که رگه هایی از عناصر ماوراء الطبیعی هم در خود دارد.
آیانو وارث خاندان کانناگی است. کازوما، پسر عموی آیانو، پس از شکست در مبارزه با او، از خاندان اخراج میشود. او فرار میکند و نام خانوادگی خود را تغییر میدهد. کازوما با روح باد قرارداد میبندد و به یک کاربر قدرتمند باد تبدیل میشود. چهار سال بعد، او به خاندان کانناگی بازمیگردد. قتلهای اخیر در خاندان کانناگی توسط یک کاربر باد قدرتمند انجام میشود. کازوما ادعای بیگناهی میکند، اما در حال آماده شدن برای جنگ با خاندان کانناگی است.
هو فنگچی، یک جوان بیخانمان، شاهد قتل وحشیانه خانوادهاش توسط هموطنان خود بود. او به تمرینات رزمی پرداخت تا روزی بتواند انتقام خانوادهاش را بگیرد. او با یک فن و نام مکانی که سرنخهایی از دشمن را نشان میداد، به راه انتقامجویی قدم گذاشت.
ژاپن ممکن است پر از هیولاهای مرموز به نام یااکاشی باشد، اما آنها یک نیروی نینجا جن گیر ویژه برای مقابله با تهدید دارند! نینجا جن گیر جوان ماتسوری روزهای خود را با یاکاشی می گذراند تا از دوست دوران کودکی اش سوزو محافظت کند. اما وقتی یک گربه یاکاشی به نام شیروگان ظاهر می شود، همه چیز برعکس می شود!
واتارو ساجو، دانش آموز دبیرستانی، عاشق همکلاسی زیبایش، آیکا ناتسوکاوا است. آیکا او را مزاحم می داند، اما واتارو هر روز در رویای عشق متقابل اوست. اما یک روز، او ناگهان از این رویا بیدار می شود و تصمیم می گیرد از آیکا دوری کند. اما این تصمیم او، آیکا را آشفته می کند.
کومورا (Komura) در سال تحصیلی جدید، همکلاسی جدیدی به نام می (Mie)، دختری عینکی، پیدا میکند. او خیلی زود به می (Mie) علاقهمند میشود، اما از اینکه در کنار دختری که دوست دارد قرار بگیرد، دچار استرس میشود.