کاترین سولیوان که فردی انزوا طلب است شاهد قتل شوهرش است با کارآگاه پرونده صحبت میکند ولی بعدش هم جسد شوهر هم کارآگاه ناپدید میشوند در نهایت کاترین یک کارآگاه خصوصی استخدام میکند تا پرونده را پیگیری کند ولی آن کاراگاه مطمئن نیست که کاترین از سلامت عقلانی برخوردار باشد و ....
در طی حمله شورشیان در میدان مین ، پسر ۱۱ ساله جانی”دولف لاندگرن” کشته میشود . میشل “کلیر استنسفیلد” که در ساخت این مین ها دست داشته برای مهار کردن این مین ها به کمک جانی نیاز دارد ...
"مارشال"،"مارتی" و "مارک" سه برادری هستند که آرزو دارند به دل طبیعت زده و از زندگی همه حیوانات آمریکا تصویری تهیه کنند. یک تابستان رویای آنها به حقیقیت تبدیل می شود...
یک مرد به نامزدش مظنون میشه که بهش بی اعتنایی میکنه.به همین دلیل براش یک نامه ارسال میکنه اما بعدش متوجه میشه اشتباه میکرده.اون 24 ساعت زمان داره که ....
(ترجمه ماشینی) : در تلاش برای تضمین یک حامی، یک گروه از پناهندگان بعید کوبا تبدیل شدن به یک خانواده به عنوان مهاجرت ایالات متحده و تابعیت به خانواده اولویت بیش از دیگران است. در ..
ثروتمندترین بچه ی دنیا ، ریچی ریچ ، همه چیز در زندگی اش دارد روزی در هنگام افتتاح کارخانه ی جدید پدرش بجه هایی را می بیند که در آنجا بیسبال بازی می کنند که او ...
یک معلم مقطع دبیرستان که متعلق به محله ای جنجالی از شهر واشنگتن دی.سی می باشد تبدیل به یک ابرقهرمان پرقدرت شده و به جان گروه هایی می افتد که خیابان ها را به آشوب میکشند...
این فیلم بر اساس یک داستان واقعی میباشد که از سال 1985 آغاز می شود، جایی که که دو برادر لهستانی، می خواهند از کشور کمونیستی لهستان فرار بکنند و به سوئد بروند به همین دلیل زیر یک کامیون مخفی می شوند اما سر از دانمارک در می آورند...
یک هاکی باز جوان و ماهر امیدوار است در طول اقامتش در کانادا بتواند نظر گروه پیشاهنگان حرفه ای را جلب کند.اما وقتی با دختر مربی اش وارد رابطه می شود همه چیز برایش تغییر می کند…
در ۱۹۸۵، کانر مکلود (کوه نشین) در پارکینگ یک ورزشگاه در نیو یورک سیتی با یکی از جاودانگان به نام فاسیل روبرو می شود، کوه نشین گردن او را قطع می کند که منجر می شود به خروج انرژی و آسیب دیدن تعداد زیادی اتومبیل، کانر شمشیرش را زیر یک اتومبیل می اندازد تا افسران پلیس که به گاراژ نزدیک می شوند آن را نبینند. در طول فیلم داستان کانر توسط تعداد زیادی فلش بک نشان داده می شود، در سال ۱۵۳۶ کانر که هنوز جاودانه نبود توسط یک جنگجوی جاودانه روسی به نام "کارگن" کشته میشود ولی روز بعد سالم و سرحال از جایش بر می خیزید، اقوام و دوستان کانر او را طرد و تبعید می کنند چرا که اعتقاد دارند شیطان در جسم او نفوذ کرده است، ....
در پی قتل یک زوج سالمند و ثروتمند؛ دو کاراگاه خصوصی به خانه آنها وارد می شوند. با ورود دو کاراگاه ، قتل خدمه سرسرا شروع شده تا آخرین نفر آنها پیش می رود. در نهایت نیز مشخص می گردد که مرد علی رغم حادثه ای که رخ داده ، زنده مانده است ...
یک دامپزشک روانی و یک کارآگاه برای کشف پروندههای شهری کوچک به نیروهایشان میپیوندند - اما مهارتهای آنها زمانی آزمایش میشود که راز قاتل زنجیرهای را کشف کنند.
تناسخ در دنیایی دیگر با وعده یک قدرت "فریبنده" یک چیز است... اما اینکه در کودکی دوباره به دنیا بیایید و بعد از اینکه والدین سلطنتی تان فکر می کنند شما ناتوان هستید مرده را ترک کنید؟ این کاملاً یک چیز دیگر است! اکنون راینهارت تازه متولد شده - یا هارت به دوستان جدیدش - باید راه خود را در دنیای خطرناکی بیابد... اما خوشبختانه او جادویی دارد که به معنای واقعی کلمه از نمودارها خارج شده است!
آینده اینجاست و گونه جدیدی در میان مردم زندگی می کند: انسان نماها. این موجودات روباتیک مانند انسان بسیار حساس هستند و از بیماری های منحصر به فردی رنج می برند. خوشبختانه، دکتر هیکارو سودو می تواند کمک کند. او قول میدهد که انساننماها را حتی با وسایلی که ممکن است غیرقانونی تلقی شوند، درمان کند و باعث شود زندگی دوگانهای داشته باشد. اما زمانی که بیماری های عجیب به دلیل این همزیستی پدیدار می شوند، خطوط اخلاقی تار می شود.
در گذشته دور، هیولاها به برخی از مقامات منتخب توانایی کنترل پنج عنصر را می دادند. اما برای این کار، باید از کوه های مه آلود خطرناک عبور می کردند. این داستان ماجراجویی یکی از این مقامات منتخب را دنبال می کند که در تلاش است این توانایی را به دست آورد.
مستندی درباره باشگاه فوتبال نیوکاسل یونایتد یکی از سنتیترین باشگاههای فوتبال سطح بالای انگلستان که به داشتن یکی از بهترین فضاهای استادیوم در این کشور معروف است.
پادشاه جانوران و شیاطین مرتباً قربانی های زن را برای خوردن می پذیرد تا تسلط مردم خود را بر نژاد بشر تثبیت کند. با این حال، برای قربانی نود و نهم، دختر انسانی که به پایتخت، ساریفی آورده شد، پادشاه هیولا را مجذوب خود می کند. در واقع، او نه از او و نه از هیچ جانور دیگری نمی ترسد و حتی بدون التماس و گریه مرگ او را می پذیرد، زیرا در صورت آزادی نه خانه دارد و نه خانواده ای که به آنجا برگردد. پادشاه او را جذاب می یابد و به او اجازه می دهد با وجود انسان بودن، به عنوان همسرش در کنار او بماند. این داستان چگونگی تبدیل شدن ساریفی به ملکه شیاطین و جانوران است.
در گرنبل کینگدام، یه شهربازی متروکه، شیکی تمام عمر خودشو لا به لای دستگاه ها سپری کرده. اما یک روز، ربکا و گربه ـش، هپی، جلوی شهربازی ظاهر میشن. این تازه واردا نمیدونن که این اولین باریه که گرنبل توی این صد سال بازدیدکننده های انسان به خودش دیده! در حالی که شیکی به دنبال پیدا کردن دوست جدیده، همسایه های سابقش منتظر یه فرصتن تا یه شورش رباتی به راه بندازن... و وقتی که اونجا برای شیکی خیلی نا امن میشه، اون باید به ربکا و گربش بپیونده و با بشقاب پرندشون به یه کهکشان بی حد و مرز فرار کنه.
این سریال سه اپیزودی به کارگردانی و نویسندگی پتریک گراهام داستان یک زندانی است که به یک مرکز دورافتاده بازجویی نظامی وارد میشود و بازی بازجویان را با افشاگری از ترسناکترین رازهایشان به هم می ریزد، ماجرایی که رگه هایی از عناصر ماوراء الطبیعی هم در خود دارد.
آیانو وارث خاندان کانناگی است. کازوما، پسر عموی آیانو، پس از شکست در مبارزه با او، از خاندان اخراج میشود. او فرار میکند و نام خانوادگی خود را تغییر میدهد. کازوما با روح باد قرارداد میبندد و به یک کاربر قدرتمند باد تبدیل میشود. چهار سال بعد، او به خاندان کانناگی بازمیگردد. قتلهای اخیر در خاندان کانناگی توسط یک کاربر باد قدرتمند انجام میشود. کازوما ادعای بیگناهی میکند، اما در حال آماده شدن برای جنگ با خاندان کانناگی است.
هو فنگچی، یک جوان بیخانمان، شاهد قتل وحشیانه خانوادهاش توسط هموطنان خود بود. او به تمرینات رزمی پرداخت تا روزی بتواند انتقام خانوادهاش را بگیرد. او با یک فن و نام مکانی که سرنخهایی از دشمن را نشان میداد، به راه انتقامجویی قدم گذاشت.
ژاپن ممکن است پر از هیولاهای مرموز به نام یااکاشی باشد، اما آنها یک نیروی نینجا جن گیر ویژه برای مقابله با تهدید دارند! نینجا جن گیر جوان ماتسوری روزهای خود را با یاکاشی می گذراند تا از دوست دوران کودکی اش سوزو محافظت کند. اما وقتی یک گربه یاکاشی به نام شیروگان ظاهر می شود، همه چیز برعکس می شود!
واتارو ساجو، دانش آموز دبیرستانی، عاشق همکلاسی زیبایش، آیکا ناتسوکاوا است. آیکا او را مزاحم می داند، اما واتارو هر روز در رویای عشق متقابل اوست. اما یک روز، او ناگهان از این رویا بیدار می شود و تصمیم می گیرد از آیکا دوری کند. اما این تصمیم او، آیکا را آشفته می کند.
کومورا (Komura) در سال تحصیلی جدید، همکلاسی جدیدی به نام می (Mie)، دختری عینکی، پیدا میکند. او خیلی زود به می (Mie) علاقهمند میشود، اما از اینکه در کنار دختری که دوست دارد قرار بگیرد، دچار استرس میشود.