ساکتا در حال گذراندن سال دوم دبیرستان خود است و خواهرش مای در سال سوم تحصیل می کند. کاد، خواهر کوچکتر ساکتا، آرزوی بزرگی در سر دارد: او می خواهد به دبیرستان برادرش برود. ساکتا که از سختی های این مسیر آگاه است، مصمم است که از خواهرش در رسیدن به هدفش حمایت کند.
کومیکو در انتظار رهبر جدید باشگاه است و مسابقه گروه نوازی که به آن «انکان» نیز گفته میشود، در پیش رویش قرار دارد. این مسابقه، رقابتی مقدماتی در سطح مدرسه است که برای تعیین تیم نماینده شرکتکننده برگزار میشود.
دانش آموز دبیرستانی آراتا کاسوگا هدف لیلیت، معلم یک مدرسه عرفانی می شود. به او سه انتخاب داده می شود تا به نجات پدیده فروپاشی جهان توسط نیروهای شیطانی کمک کند...
در حالی که گروه کنسرت دبیرستان کیتاوجی برای مسابقات ملی آماده می شوند ، پاییز در راه است و خدمه اخبار نگران کننده ای مبنی بر ترک آسوکا تاناکا ، نایب رئیس باشگاه و یکی از بازیکنان حیاتی افونیوم گروه را می شنوند....
ایچیجو راکو یه پسر دبیرستانیه با نمرات خیلی خوب اما اون یه مشکل داره و اونم اینه که خانواده اون یکی از قویترین سرکرده های یاکوزا هستن یه روز اون دختری رو توی مدرسه می بینه که از بالای دیوار می پره پایین و به اون برخورد میکنه وقتی میره خونه متوجه میشه که پدر این دختر سرکرده باند گانگسترهایی هست که اونا باهاشون درگیر هستن …
سالتورین الدایک یا «ساری»، یک شاهزاده شاد و پر انرژی است و بخاطر زندگی کسالت آوری که در قصر کوچکش دارد خواهان شروع یک ماجراجوییست. در یکی از روز ها تعداد زیادی از شیاطین ملقب به «اونی» تمام سرزمین را مورد حمله قرار میدهند و زندگی همه ساکنین پادشاهی رو به خطر میندازند. از روی خوش شانسی توسط رهگذری تنها به اسم «کیبیتسو میکوتو» که تمامی شیاطین را با «چشم هلو»ـمرموز شکست داد نجات میابند. ساری که از خطرات دنیای بیرون شوکه شده بود، عازم سفر میشود. غافل از اینکه با اینکار زنجیره ای از حوادثی که سرنوشت این دنیا را رقم خواهند زد به راه انداخته بود.
مانگا تنها چیزیه که باشگاه هنر مدرسه روی اون متمرکز شده ! اعضای اون سوبارو یوچیماکی که یک نابغه طراح چهره است و کارش تنها کشیدن همسر دو بعدی اید ال خودشه ، کولت یک ثروتمند بی خیال که رئیس شورای مدرسه است ، دردسر سازه و کارش چرت زدن توی باشگاست ، میزوکی اوسامی تنها کسی که توی باشگاه می خواد کار هنری انجام بده و برای این کار تمام تلاشش رو می کنه
داستان انيمه در مورد دختري دبيرستاني به نام هونوكا است. هونوكا سال دومي هست و دبيرستان خودش رو خيلي دوست داره. ولي يه مشكلي هست. دبيرستانشون به دليل اينكه دانش آموزان جديد كمي به اونجا ميان قراره بسته بشه!! خب كه چي؟ خب حالا هونوكا كه خيلي به اين مدرسه علاقه داره سعي ميكنه به همراه دوستان خودش راهي پيدا كنن تا دانش آموزان بيشتري به اين مدرسه علاقه مند بشن و بيان اونجا تا مدرسه هم بسته نشه. ميخواد چيكار كنه؟ ميخواد يه گروه School idol تشكيل بده و مطمئنه اينطوري ميتونه مدرسه رو جذاب تر كنه ....
کاگایا شوئیچی یک بچه دبیرستانی معمولی در یک شهر کوچیکه. ولی یک روز وقتی یک همکلاسی خوشگل در آتش سوزی انبار گیر میفته، او به قدرت مرموزی پی می بره: اینکه اون میتونه به یک سگ خزدرا(پشمالو) با یک هفت تیر بزرگ و یک زیپ پشت کمرش تبدیل بشه. او زندگی اون دختر رو نجات میده و رازش رو باهاش درمیون میزاره ولی اون دختر به دنبال خواهریه که خانوادش رو کشته و براش اهمیت نداره که این کار چقدر تحقیر آمیز بشه، اون دختر از شویوچی برای کامل کردن ماموریتش استفاده میکنه...
چه می شود اگر دختری که دوستش دارید به شما اعتراف کند؟ دیگر اینکه، اگر فقط یک دختر نباشد چه؟ دانش آموزان باحال دبیرستانی که کل مدرسه را دوست دارند و دوستان بامزه و شاد دوران کودکی تان. بله، از فرط خوشی دیوانه می شوید. ولی اگر مشکل غیر قابل انتظاری به خاطر محتوای این اعتراف به پا شود چه؟
ساکورا هیبیکی یک دانش آموز معمولی دبیرستانی است، با اشتهای بسیار زیاد. او متوجه می شود لباس هایش در حوالی کمر تنگ شده اند او تصمیم می گیرد که به باشگاهی در آن نزدیکی بپیوندد. در آن جا به دختری از همکلاسی هایش به اسم سوریویین آکمی بر می خورد. آکمی، که فتیش عضلات دارد سعی می کند تا هیبیکی را عضو باشگاه کند علیرغم اینکه آنجا بالاترین نرخ مردان خود آزار را دارد. خوشبختانه مربی زیبایی، ماکیو، سر می رسد و به نحوی او را قانع می کند تا ثبت نام کرده و سفرش برای داشتن بدنی فوق العاده شروع کند.
سندرم بلوغ، سندرمی مرموز که کسانی را که به سن بلوغ رسیده باشند را تحت تاثیر قرار می دهد. مثلا، دختری ناگهانی در برابر ساکاتا آزاساگاوا ظاهر شد. دختر که هویت واقعی او می ساکوراجیما، فردی مشهور که فعلا یک دانش آموز دبیرستانی معمولی است. یه دلایلی، زیبایی او به چشم بقیه نمیآید. حین کشف راز پشت این اتفاق، ساکاتا احساسات خود را به می بیان میکند. در شهری که آسمانها و دریاها میدرخشند، ساکاتا معنای حقیقی برخورد خود با دخترک را درک میکند.
موموکا دختر خوش شانسی نیست میدونید چرا؟چون به محض ورود به مدرسه اون عضو یکی از عجیب ترین باشگاه های مدرسشون میشه یه باشگاه شبه نظامی با یه رئیس زیبا خطرناک و نگران کننده به اسم Miou حالا اون وسط این میدون مبارزه و تمرینات سخت رئیس Miou می تونه جون سالم به در ببره با وجود این که هیچ تجربه ای تو استفاده از اسلحه نداره!؟
با معرفی یک هوش مصنوعی فوق پیشرفته که از هوش انسانی پیشی گرفته بود،وجود اینکه بشر هنوز خیلی مانده تا به درک کامل از ساخته های مواد برسد این تکنولوژی دور برای انسان ها شروع به تبدیل شدن به واقعیت میشود. لاسیا یک hIE که مهجز به یک دستگاهِ به شکل تابوت سفید شده یکی از این دسته است. در مد دیدار دختر و پسر آراتو اندویِ ۱۷ ساله یک رویارویی شوم(یا مهم مطمئن نیستم) با لاسیای ساخت بشر دارد. برای چه هدفی این ساخته های دست بشر ساخته شدند؟ درمیان این سوال ها راجع به همزیستی این ساخته های دست بشر و انسان ها، این پسر ۱۷ ساله تصمیمی میگیرد...
داستان درباره یک مدرسه شیمشیر زنی است که دانش اموزان این مدرسه با استفاده از جادو و هنر شمشیر زنی اموزش میبینن ایکی کورگانی برای اموزش به این مدرسه میره ولی او یک شوالیه شکست خورده و از درجه بائین هست .چرا که او هیچ هنری در جادوگری نداره از شانس بد او در یک روز به یک دوئل دعوت میشه توسط استلا که یک شاهزاده و شماره 1 مدرسه هست و در این مبارزه هر کس بازنده بشه باید تا اخر زندگیش مطیع باشه و.....
سوراتا کاندا , یه دانش اموز سال دوم دبیرستانه که توی ساکوراسو زندگی میکنه. یه خوابگاه که برای دانش اموزای مشکل ساز اکادمیشون درست شده . مجبوره هر روزش رو بین ادمای عجیب و غریب خوابگاه بگذرونه و همش قسم میخوره که یه روزی بالاخره از ساکوراسو فرار میکنه . یه روز , ماشیرو شینا , یه دختر زیبا و معصوم که یه نقاش مشهور جهانی هم هست , به خوابگاه اونا نقل مکان میکنه . سوراتا فکر میکنه که نیازه از ماشیرو در برابر ساکنان عجیب خوابگاه محافظت کنه . ولی ماشیرو هم یه راز خیلی بزرگی داره , اونم اینه که نمیتونه تنهایی زندگی کنه . یعنی مثلا اگر تنهایی بره بیرون گم میشه , اصلا نمیتونه اتاقش رو مرتب کنه و همیشه اتاقش شلوغ پلوغه . و حتی نمیتونه لباس زیر خودش رو برداره , چه برسه به اینکه بپوشتش . بعد از مدتی , سوراتا از طرف ساکنان خوابگاه یه جورایی به عنوان “صاحب” ماشیرو خونده میشه . و اینجوریه که رابطه “صاحب و حیوان خونگی” بین سوراتا , پسر بچه جوان , و ماشیرو , دختر با استعداد , شروع میشه …؟
انسانیت توسط فاجعه ی بی سابقه ای مورد حمله قرار گرفت که به اون ضربه ی اینورتیا میگن , تمام دنیا نابود نابود شده , ولی انسانیت قدرت جدیدی بدست آورد به نام جِنِستِلا.