ولاد، پسرِ یک موزهدار، در نمایشگاه قهرمانان رومانی، الکساندرو کوزا را زنده میبیند. آنها سپس به دیدار شخصیتهای تاریخی مهمی چون سنت اندرو و ولاد به میخکشنده در لحظات کلیدی زندگیشان میروند.
الکس و ماریا، یک زوج جوان و موفق، در حال برنامهریزی برای بچهدار شدن هستند. اما این کار برای آنها ساده نیست، زیرا هر دو غرق در شغل و استرسهای روزمره خود هستند.
هارلان دراکا که یک دمپیر، نیمه انسان و نیمه خون آشام است، اما او این را نمی داند. او که توسط کابوس های وحشتناکی رنج می برد، در بخارست جنگ زده سرگردان است و با پول درآوردن از رفع هیولاهای خیالی از روستاهای خرافاتی سرگرم است. اما وقتی توسط سربازانی که تحت حمله خون آشام های واقعی هستند، استخدام می شود، حقیقت را می فهمد. او باید با کمک دوستانش امیل کورجاک و تسلا دوبچک، یک استاد ترسناک را نابود کند..
هارمون یک مامور CIA/DEA در بخش مربوط به حمله های تروریـستی است. او به منظور کشف حقیقت به همراه همکار خود راهی استانبول می شود تا از حلمه ی تروریـست ها به آمـریکا جلوگیری کنند…
مامور فدرال "دِکر" (استیو سیگال) به زنی در یک درگیری کمک میکند و بعد او به "دِکر" پیشنهاد دزدی 2 میلیون دلار از یک باند تبهکار را میکند ، طولی نمیکشد بعد از انجام این نقشه ، زن به دست تبهکاران می افتد و "دِکر" برای نجات او وارد یک بازی موش و گربه میشود..
یک گروه تبهکار بی رحم شهر کوچک معدنی را محاصره می کنند، و سردسته گروهشان ( دنی ترجو ) را به قتل می رسانند. اما او در جهنم فرصتی دوباره می یابد تا بازگردد و انتقامش را بگیرد...
ویکتوریا در یک مهمانی زیرزمینی در پاریس شرکت میکند که در دخمههایی با میلیونها اسکلت برگزار میشود. اما او نمیداند که در این مکان تاریک و مخوف، نیرویی شیطانی در کمین است.