"رز" دختری ساکت است که در یک مزون لباس کار می کند و در آرزوی این است که یک روز خودش یک طراح بشود. اما بر اثر یک تصادف رانندگی، صورت وی آسیب می بیند. او تحت آزمایش تجربی سلول های بنیادی قرار می گیرد و از همیشه قوی تر و زیباتر می شود، اما این آزمایشات برای او عوارضی دارد ...
یک دختر جوان نابینا و رنج کشیده برحسب اتفاق در جنگلی تاریک با یک دختر مرده آشنا میشود بدون اینکه از تاریکی وجود آن دختر خبری داشته باشد همراه با او سفری را آغاز میکند...
زنی مسئولیت برادر شوهر درمان شده خود را برعهده می گیرد ولی همانطور که زامبی های سابق تلاش می کنند تا در درون جامعه ای که از آنها متنفر هستند، جای خود را باز کنند، شورشی تازه شروع به تشکیل شدن می کند ...
در هنگام شیوع یک بیماری که باعث افزایش خشونت و تبدیل قربانیانش به موجوداتی قاتل میشود، مورگان مردی هست که بدنش در برابری بیماری مقاوم است و که توانایی صحبت کردن با این افراد را دارد، سعی میکند تا با کمک انسانهای نجاتیافته، بیمار صفر را پیدا کرده و درمانی برای این بیماری پیدا کنند. اما…
این فیلم داستان پدری و مادری را روایت میکند که بعد از آلوده شدن مادر خانواده، پدر باید با یک بچه خردسال از این دنیای درحال نابودی نجات پیدا کند و وقت زیادی برای این کار ندارد.
داستان فیلم در آینده ای نزدیک رخ می دهد جایی که یک بیماریِ همه گیر کل سیاره ی زمین را فرا گرفته است و در این بین ، گروهی سعی دارند بازماندگان سالم این فاجعه را نجات دهند. اما…
هنگامی که یک سیگنال تلفن همراه مرموز باعث می شود شهر به آخرالزمانی ترسناک تبدیل شود و هرج و مرج همه جا را فرا گیرد، یک هنرمند تمام تلاش خود را می کند تا پسر جوانش را در انگلستان پیدا کند و ..
فیلم شب جهان را می بلعد، داستان مرد جوانی در شهر پاریس است که پس از یک مهمانی شبانه از خواب برخاسته و با رویدادهای غیرمنتظره ای روبرو می شود، تمامی شهروندان کشته شده و پاریس در تسخیر زامبی ها یا گورزادها است. او که خود را در خانه محبوس کرده با نجات یافتگان دیگری برخورد می کند و درگیر ماجراهای وحشتناکی می شود و...
این فیلم داستان یک نوازندهی موسیقی را به تصویر میکشد که با همکاری یک معلم در تلاش هستند تا از افرادی بیدفاع در برابر شیوع یک بیماری خطرناک محافظت کنند و…
داستان فیلم "رستاخیز: نابودی" درباره گروهی از تفنگداران فضایی است که تماس نگران کننده ای را از پایگاه فضایی مریخ دریافت می کنند اما در ادامه متوجه می شوند این پایگاه توسط یک سری موجودات شیطانی مورد حمله قرار گرفته و در صورتی که اقدام عاجل برای مقابله با آنها صورت نگیرد احتمال دارد که سیاره زمین را نابود کنند و...
گروه کوچکی از پرسنل نظامی و مهاجران در یک پناهگاه زیرزمینی زندگی می کنند، زیرا آنها در تلاش برای یافتن یک درمان در دنیا هستند که توسط زامبی ها به سر می برند.
پس از آنکه یک بیماری قارچی ناشناخته مردم کره زمین را تبدیل به موجوداتی گرسنه به گوشت و خون کرده است تنها امید بشریت گروهی از کودکان هستند که علاوه بر مبتلا بودن به ویروس توانایی تفکر و تصمیم گیری هم دارند. از آنها در یکی از پایگاه نظامی کشور انگلستان به شدت محافظت می شود، تا اینکه ناگهان آن پایگاه مورد حمله قرار می گیرد و...
این مرتبه نیز این چهار نفر باید بتوانند در دنیای تغییریافتهٔ زامبیها زنده بمانند. پس از گذشت چند سال، جمعیت زامبیها کمتر شده است و همین موضوع باعث بیحوصلگی شخصیتهای اصلی داستان میشود و به دنبال یک نقشهٔ نجات اساسی هستند. بار دیگر سفر جادهای شخصیتها را شاهد خواهیم بود و البته شخصیتها با نژاد جدیدی از زامبیها مواجه میشوند که از آنها به عنوان سوپرزامبی نام برده میشود که بسیار بزرگتر، قویتر و البته جهندهتر از زامبیهای معمولی قسمت ابتدایی هستند ...
دختری به نام مگی رفته رفته به دلیل ابتلا به ویروس در حال تبدیل شدن به یک زامبی است و در این وضعیت دردناک، پدرش با عشقی بی پایان در کنار او می ماند اما…
ویروس "تی" که توسط شرکت آمبرلا ساخته شده بود اکنون به سراسر جهان شیوع کرده و موجب تبدیل شدن انسان ها به زامبی، موجودات شیطانی و هیولا شده است. "آلیس" کارمند اسبق این شرکت که هم اکنون یک جنگجوی سرکش است، به دوستانش ملحق شده تا وارد هسته مرکزی شرکت آمبرلا در زیر شهر راکون سیتی شوند و آن را برای همیشه از بین ببرند...
پسر خانواده ای, زمانی که از یک سفر زمستانی برمیگردد, رفتارهای عجیبی از خود نشان می دهد و پس از قطع درختی قدیمی, شیطان شب کریسمس را بیدار می کند, موجودی افسانه ای که به دنبال نابودی انسان ها است و ...
ناگهان در طول یک شب، دنیا با مشکلی حاد مواجه میشود. حالا دو مرد، دو نجات یافته، یک کودک و تنفری که در بین آنها برقرار است و آنها را از هم دور میکند در مکانی که نه تنها از نظر همه ساکنینش بلکه از نظر همه موجودات ساکن در آن فراموش شده. تا اینکه...
داستان در مورد شهر دیلفورد است که خون آشام ها و زامبی ها در کنار هم زندگی می کردند و در صلح بودند تا زمانی که آخرالزمان بیگانه وارد شده که این سه نفر نوجوان و خون آشالم هستند...
سه تا از پیشاهنگ ها شب آخر اردوی خود را میگذرانند. در همین حال در شهر یک بیماری شیوع پیدا میکند که مردم را به زامبی تبدیل میکند. این سه دوست وقتی معنای واقعی دوستی را میفهمند که سعی در حفظ شهر خودشان از شیوع این بیماری دارند...
یک بیماری واگیر دار در سطح شهر سئولِ پخش می شود و دولت نیز میخواهد آنجا را با خاک یکسان کند، در این بین گروهی از افراد باقی مانده اند که برای زنده ماندن تلاش میکنند...
کارمند سازمان ملل “گری لین” برای جلوگیری از گسترش بیماری که انسان ها را تبدیل به زامبی می کند دنیا را زیر پا می گذارد. زامبی هایی که ارتش ها و دولت ها را سرنگون کرده و خطر نابودی کل نژاد انسان, دنیا را تهدید می کند و …
بعد از اینکه یک نیمه زامبی عاشق یک انسان میشود روایت عاطفی بین آنها پیش می آید که باعث تغییر در ساختار کلی دنیای آنها میشود..در این فیلم سه سری موجودات وجود دارند..انسانها ، نیمه زامبیها و اسکلتها..اسکلتها نژاد بی رحمی هستند که کاملا مردند..اما چه میشود اگر نیمه زامبیها به اخلاقیات آدمیزادی خود بازگردند…؟!..
یک ویروس مرموز در یک مدرسه ابتدایی پخش میشود و تمام دانش آموزان را به زامبی های وحشی تبدیل میکند. در این میان ، نجات یافتگان و معلمان ، با هم همراه میشوند تا در مقابل زامبی ها بایستند و از مدرسه فرار کنند اما ...
هنگامی که لِنا ناامیدانه به دنبال نامزد ربوده شده اش می گردد ، در مسیر خود به منطقه ای مخفی و مرموز به نام کولونیا دیگنیداد می رسد که در اصل یک شکنجه گاه است و…
فیلم داستان خواهران بِنت روایت می کند، گروهی متشکل از 5 بانو که در قرن نوزدهم و در انگلستان زندگی می کنند. مادر این دختران علاقه مند است تا دخترانش با مردان ثروتمند ازدواج کنند، اما پدرشان برعکس مادر، آنها را طوری تربیت کرده که به مبارزه با زامبی ها بروند و زامبی کشی به راه بیندازند، چراکه اخیرا ویروس خطرناکی پخش شده که ملت را تبدیل به زامبی می کند. بزودی سر و کله گروهی از مردان عاشق پیشه و از جمله اقای دارسی پیدا می شود که توانایی های الیزابت و غرورش را تحسین می کند. اما اینبار به جای مباحث عاشقانه، آنها باید در مقابل جماعت زامبی نیز قد علم کنند و...
کریس ردفیلد از لیان اسکات کندی و ربکا چمبر درخواست کمک میکند تا جلوی فردی را بگیرند که قصد دارد برای گرفتن انتقام، ویروسی کشنده را در شهر نیویورک پخش کند...
سال ها پس از شیوع یک طاعون که اکثر بشریت را تبدیل به هیولاهای وحشی کرده، یک فرد سرکش و خشن قبول میکند تا یک گروه از بازماندگان را صحیح و سالم به یک پناهگاه ببرد...
در یک شهر کوچک بعد از اینکه سمی مرموز منبع آب شهر را آلوده می کند، ساکنان شهر با خوردن آب دچار جنون شده و بعد از مدتی می میرند. در این شرایط عدهای از ساکنان که هنوز آلوده نشدهاند، برای زنده ماندن می جنگند.
گروهی از خلافکاران تازه کار در حال دزدی از یک بانک هستند، و در همین حال چند کارگر مشغول کندن یک قبرستان می باشند که ناگهان جنازه ای، یکی از آن ها را گاز می گیرد و به شکل زنجیره ای تمام کارگران و بعد از آن ها تمام اهالی شهر لندن به زامبی تبدیل می شوند. بانک زن ها از دست پلیس فرار می کنند اما خود را در میان گله ای از زامبی ها محاصره شده میابند...…