همانطور که قول داده بودیم، تمامی روزهای از دست رفته بابت اختلالات سراسری اینترنت به اعتبار تمامی
کاربران افزوده شد. با وجود اینکه این قطعی کاملاً خارج از اراده و کنترل ما بود، اما اجازه ندادیم حتی یک
روز از حق شما ضایع شود؛ تمامی خسارات را ما متقبل میشویم چرا که همراهی و رضایت شما باارزشترین دارایی
نایت مووی است. ❤️
×
اطلاعیه
📢 حماسهای که شما خلق کردید؛ بازگشت سرورها
کاربران غیور و همراهان وفادار ما، واقعاً زبان ما از وصف زیباییِ مرام و معرفت شما قاصر است. در روزهایی که به دلیل محدودیتهای شدید مالی، کمرِ سایت زیر بار هزینهها خم شده بود و مجبور به حذف سرورها شدیم، شما با حمایتهای خالصانه خود نشان دادید که لایق بهترینها هستید. شما نه فقط کاربر، که صاحبان اصلی این خانه هستید.
✅ به پشتوانه شما، دوباره ایستادیم: به لطف حمایتهای بیدریغ شما، توانستیم دو سرور از دست رفته (ایران و خارج) را مجدداً به لیست دانلود بازگردانیم.
⚙️ تنظیمات برای سرعت حداکثری: لطفاً برای تجربه بهترین کیفیت، سرورها را تست کرده و اولویت خود را در آدرس زیر تعیین کنید: تنظیم سرور
با تمام وجود به داشتن شما افتخار میکنیم. ❤️
🤝 دست یاری ما همچنان به سوی شماست: هنوز بخش بزرگی از ضررها باقی مانده است. اگر هنوز فرصت نکردهاید از سایت خودتان حمایت کنید، حتی با داشتن شارژ فعال، میتوانید با تهیه بسته جدید، ستونهای این مجموعه را مستحکمتر کنید.
استیو رینولدز، صاحب شرکت حمل و نقل، با رقیب خود درگیر میشود و مورد حمله فردی نقابدار قرار میگیرد. کامیون او دزدیده شده و یک مأمور پلیس با آن کشته میشود. شواهد رینولدز را قاتل نشان میدهد، اما تنها مدرک موجود، دستکشی با الماس است.
یک فراری با 5 حکم سال حبس برای سرقت اوراق قرضه به ارزش نیم میلیون دلار مذاکره می کند اما قبل از تسلیم شدن یک سفر کوتاه را انجام داده، در حالی که مظنون است یک زن ، یک پلیس و یک شریک جرم سابق در این ماجرا با اون دست دارند...
در بحبوحه انتخابات سیاسی، یک شاهزاده بالکانی برای مشاهده زندگی "روزمره" به شهر نیویورک می آید، جایی که با یک راننده تاکسی دوست شده و عاشق دوست دخترش می شود...
هنگامی که جنگ جهانی اول به پایان میرسد، "الیزابت" تلگرامی دریافت میکند مبنی بر این که "جان" در عملیات کشته شده است. پس از چندی او با "لری" ازدواج میکند؛ تا اینکه "جان" ۲۰ سال بعد با هویتی جدید از راه میرسد...
یک مرد جوان و فقیر به آرزویش دست یافته است. او آرزو داشت که روزی در زمین مسابقه، اسب سواری کند اما بعد از دست یابی به موفقیت های فراوان، او فراموش می کند که چه چیزی در ابتدا برایش اهمیت داشت...