یک کارمند دولت در حین انجام وظایف انتخاباتی در جنگل آشوبزدهی مرکز هند، با وجود بیتفاوتی نیروهای امنیتی و ترس از حملات چریکی شورشیان کمونیست، تمام تلاش خود را برای برگزاری انتخاباتی آزاد و عادلانه به کار میگیرد...
برادران بهای و ژان در بدو تولد از هم جدا میشوند و بزرگ میشوند تا کاملاً متضاد باشند. با این حال، پس از اینکه سرنوشت آنها را گرد هم می آورد، زندگی آنها به طور غیرمنتظره ای تغییر می کند...
منصور، یک پیتوی محتاط و کم حرف، به زائران کمک می کند تا سفری دشوار را به سمت شهر معبد طی کنند. دنیای او وقتی با موکوی زیبا ملاقات می کند که او را به گردبادی از عشق شدید می کشاند، دگرگون می شود...
عشق راکشیت و آنچل بینقص و مثالزدنی است تا زمانی که فردی پدیدار میشود و با تمام توان تلاش میکند تا آنچل را از راکشیت جدا کند و به دنیای خود بکشاند. اما این فرد چه کسی است و چه اهدافی در سر دارد؟ گاه رازهایی وجود دارند که بهتر است ناگشوده باقی بمانند.
"خانواده کاتا" داستان یک خانواده از هم پاشیده است که در راس آنها بهای و مالاتی قرار دارند، زوجی که سالگرد طلایی ازدواج خود را جشن می گیرند. فرزندان و نوههای آنها در شهرهای مختلف زندگی میکنند و به مرور زمان به دلیل مسائل حلنشدهای از گذشته، ارتباط خانواده از دست رفته است. با این حال، نوه ها، یعنی دو پسر عموی جوان هنوز نزدیک هستند
این فیلم مبارزات قهرمان داستان را در جامعه ای روایت می کند که بر این باور است که امیال جسمانی تنها با یک عروسی قابل پیگیری است. او در زندگی معمولی خود با افرادی از الگوی زندگی روزمره خود گیر کرده است که در مورد تصورات خود صحبت می کنند که برخلاف دیگران است
یک کشاورز پیر بدهکار توکرام می خواهد عدالت را برای پسرش که خودکشی می کند به دست بیاورد. اما زمانی که التماس های توکرام به گوش نمی رسد، او مجبور می شود برای اطمینان از اینکه صدایش بلند و واضح توسط ملت شنیده می شود، گامی جدی بردارد.
دو نوجوان مستعد اما محروم بمبئی که توسط یک استاد باله عجیب و غریب کشف می شوند، در حالی که رویاهای رقص خود را دنبال می کنند با تعصب و عدم تایید روبرو می شوند.
یک متخصص مغز و اعصاب آمریکایی (تاملا دامیکو) زندگی خود را برای تحصیل موسیقی درمانی در هند ریشه کن می کند و در نهایت با گرد هم آوردن آنها از طریق موسیقی به افراد دارای معلولیت کمک می کند.
شوخی نیما جوان و بازیگوش با سیم برق زنده، مادرش را می کشد و پدرش دیال را به ترتیب از مرگ نیما و همسرش عصبانی و ویران می کند. دایال به قدری از دخترش عصبانی می شود که نمی تواند دیدن او را تحمل کند.
دو زوج در یک دوراهی زناشویی سفری را برای احیای مجدد پیوندهای خود آغاز می کنند، اما پیوندهای غیرمنتظره ای پیدا می کنند که خواسته های آنها را به چالش می کشد و معنای واقعی عشق را دوباره تعریف می کند.