ضمن عرض تسلیت و ابراز همدردی با تمام هموطنان عزیزم، نزدیک به ۲۰ سال است که در تلخ و شیرین روزگار شانه به شانه کنار هم ایستادهایم. در این روزهای سخت، نایتمووی تا زمان بازگشت کامل اینترنت برای همه «رایگان» خواهد بود. تمامی هزینههای سنگین ارزی زیرساختها را شخصاً بر عهده گرفتهام.
پس از بازگشت کامل اینترنت، تمام روزهای از دست رفته اشتراک شما عزیزان را مجدداً به اعتبار حسابهایتان اضافه خواهیم کرد.
💎 حمایت از ما: عزیزانی که قصد حمایت از ما و تمامی کاربران را دارند، لطفاً با خرید اشتراک (هرچه طولانیتر و با تعداد بالاتر، بهتر) ما را در تامین هزینهها یاری کنند. برای مبالغ بیشتر یا واریز به صورت یورو و دلار، لطفاً با t.me/nightwaatch در تماس باشید.
⚠️ اطلاعیه مهم: به دلیل نبود دسترسی مدیران به اینترنت آزاد و سرورها، امکان آپدیت سایت در حال حاضر وجود ندارد. لطفاً در این شرایط دشوار تقاضای آپدیت نفرمایید. ما در کنار شما هستیم. 🖤
دبیرکل ناتو، استولتنبرگ، در سال پایانی خدمتش، باید همزمان از اوکراین حمایت کند و ترس اروپا از جنگ را کاهش دهد. او برای حفظ اتحاد ناتو، به ویژه با رهبرانی مانند اردوغان و اوربان، چالشهای دیپلماتیک مهمی در پیش دارد.
جایی بین نیویورک سیتی و شمال نروژ ، "فرانسیس" نقاش آمریکایی و "یاشا" یک مهاجر، براساس اتفاقاتی غیرمنتظره با هم آشنا میشوند . یاشا برای دفن پدرش به سرزمین وایکینگ ها برگشته و فرانسیس برای کار خود در زیر نور خورشیدی که هرگز کاملا غروب نمیکند گذشته را دفن و آینده را کشف میکنند و خانواده ای که هیچگاه نداشته اند را پیدا میکنند و ....
سه خلافکار سطح پایین (یا «کماهمیت») بالاخره شانس ارتقاء و صعود در سلسله مراتب جرم و جنایت را به دست میآورند، اما در نهایت، همه چیز را به بدترین شکل ممکن و به شیوهای فاجعهبار به هم میریزند و نابود میکنند.
امیلی در ظاهر همه چیز دارد اما روزی به این نتیجه میرسد که باید برای به دست آوردن چیز های بهتری تلاش کند، او در این راه با مایکل که یک هنرمند حرکات هیپ هاپ هست آشنا میوشد و...
معلم جدیدی که به تازگی به کار مشغول شده، متوجه میشود که مورد تعقیب قرار گرفته است. به زودی او پی میبرد که یکی از دانشآموزانش به او دل بسته و به شدت به او علاقهمند شده است.
فیلم درباره بزرگترین و ویژه ترین دزدی در نروژ است،بطوریکه در مدت ۲۰ دقیقه تواتنستند به بانک مرکزی دستبرد زده و ۱۰ میلیون دلار بدزدند.در این جریان یک پلیس زخمی تیر خورد و کشته شد…
پس از زلزله 2010، یک زوج میانسال پورتو پرنس زمانی که مجبور می شوند ویلای خود را به یک امدادگر خارجی اجاره دهند، با تضادهای شدید جامعه هائیتی روبرو می شوند...
پتر پس از رها کردن تحصیلاتش و به هم زدن نامزدیاش، به زادگاه و نزد مادرش بازمیگردد. مادر با شور و اشتیاق فراوان او را میپذیرد، زیرا او را تمام و کمال و به هر شکلی فقط برای خودش میخواهد.