در سال ۱۹۰۵ یک فرد انقلابی با نام Sun Yat-Sen به هنگ کنگ میرود تا درباره نقش سرنگون کردن سلسله چینگ با اعضای Tongmenghui صحبت کند. اما وقتی آنها متوجه میشود که قاتلینی برای کشتن وی فرستاده شده اند گروهی را تشکیل میدهند تا از هرگونه حمله احتمالی جلوگیری کنند.
ایپ من استاد هنرهای رزمی که یکی از بزرگترین رزمی کاران چین است به آمریکا سفر می کند. در آنجا شاگران ایپ مدرسه ای به عنوان آموزش هنرهای رزمی وینگ چان احداث کرده اند که باعث ناراحتی رزمی کاران آمریکا شده است و ...
ده سال پیش، پنج دانشآموز به یک مدرسه هنرهای رزمی پیوستند و رشتههای ووشو و پیوندهای دوستی را آموختند. امروز، هر دو پس از اینکه آنها و یکی از دانشآموز سابقشان به طور اتفاقی وارد یک حلقه آدمربایی کودک میشوند، مورد آزمایش قرار خواهند گرفت.
در این فیلم «بروس لی» یک استاد هنرهای رزمی مشهور است که در فیلمهای زیادی ایفای نقش می کند. بعد از یک سوء قصد ناموفق برای کشتن او، همه فکر می کنند او به قتل رسیده است، در حالی که او مخفی شده و با هویتی جدید سعی دارد از کسانی که قصد جانش را داشتند انتقام بگیرد …
«زمانی که نقشهی سارق برای انجام سرقت شکست میخورد، او شیفتهی قربانی بالقوهی خود، یعنی زنی فریبنده که روسپی است، میشود. در پی این ماجرا، آن زن شرح حال زندگیاش را برای سارق بازگو میکند.»
داستان این فیلم درباره ی کارآگاهی به نام دی است که بر روی یکسری اتفاقات عجیب و غریب تحقیق می کند، در این میان او میبایست از خودش هم در برابر اتهامات امپراطور وو دفاع کند و…
در استپهای زمستانی مغولستان، زندگی دوگانهی ساینا به عنوان یک گلهدار و یک اسبسوار، همزمان با دست و پنجه نرم کردن او با فروپاشی شیوهی سنتی زندگی، از هم میپاشد.
فیلم داستان دو برادر است.یکی از آنها جاعلی موفق و دیگری فارغ التحصیل آکادمی پلیس هنگ کنگ است.وقتی برادر کوچکتر متوجه می شود که برادر دیگرش تبهکار است تلاش می کند او را اصلاح کند…
دو پلیس کاملاً متفاوت برای دستگیری یک رئیس مواد مخدر محلی تلاش میکنند. این دو پلیس کار خود را به طور متفاوتی انجام میدهند، یکی از آنها همه چیز را طبق قانون انجام میدهد و دیگری اهمیتی نمیدهد و هر کاری که برای انجام کار لازم باشد انجام میدهد.
تای-لین، یک کارگر مزرعه چینی شریف، ساده و صادق و رزمیکار چیرهدست، برای یافتن ثروت به فیلیپین میرود. او با یک اراذل خیابانی خردهپا و ژولیده به نام سیائو-مائو دوست میشود و به عنوان کارگر بارانداز مشغول به کار میشود.
واندرفول هنوز مردی را که دروغ نگوید، ملاقات نکرده است تا اینکه با اوک، دروغگوی حرفهای و خوشصحبت، برخورد میکند که برای جلب قلب او وانمود میکند ثروتمند است. وقتی اتفاقی ناگهانی واندرفول را مجبور میکند با حقیقت دردناک هویت جعلی خود روبرو شود، اوک باید راهی برای التیام قلب شکستهاش پیدا کند.