نیاز به پنهانکاری نیست؛ ما امروز به کمک شما نیاز داریم. در تمام روزهایی که اینترنت با اختلال روبهرو بود، نایتمووی از جیب هزینه کرد، قیمتها را ثابت نگه داشت و خدمات را رایگان ارائه داد تا شما تنها نمانید. حالا هم بهجای گرانی، ۲۰٪ تخفیف روی تمامی بستهها اعمال کردیم تا دسترسی برای همه سادهتر شود.
ما حجت را تمام کردیم و حتی روزهای از دست رفته را به اشتراک شما اضافه میکنیم. اما صادقانه بگوییم: نایتمووی برای ادامه مسیر به نفسهای شما بند است. حمایت شما فقط "همین امروز" میتواند ما را از خطر تعطیلی نجات دهد؛ فردا شاید فرصتی برای جبران نباشد.
✨ نشون بدیم که قدرشناس خدمات وفادارانه هستیم. نگذارید این مسیر مشترک اینجا به پایان برسد. ✨
⚠️ اطلاعیه مهم: در زمان اختلال بعضی کاربرا خرید کردن و کدشون فعال نشده لطفا از طریق پشتیبانی به مدیر پیام بدید ما تک تک شما رو داریم دستی فعال میکنیم. میتونید با پشتیبانی سایت مولتی کی هم ارتباط برقرار کنید.
پرستار جوانی که در گذشته خشونت خانوادگی را تجربه کرده، شیفت شب خود را در بیمارستانی کوچک آغاز میکند. او در این شیفت با شبحی از یک پرستار روبرو میشود که افرادی را که به قوانینش پایبند نیستند، مجازات میکند.
کشاورزی به نام «تاچو» که زندگیاش را با کشاورزی میگذراند، پس از شنیدن خبر فوت دخترش، برای بردن پیکرش به خانه، به شهر میرود و با دنیایی ناآشنا روبهرو میشود.
شوهر خودبیمارپندار ماریا معتقد است که هر سرماخوردگی به مرگ ختم میشود. ماریا پس از تحمل رفتارهای ناشی از این وسواس، شخصاً برای مقابله با ترس بیاساس او از مرگ اقدام میکند.
داستان حول محور هنرپیشهای بدنام به نام لانا کروز میگردد که پس از طرد شدن از سوی هالیوود، به مکزیک بازمیگردد تا در فیلمی به ایفای نقش بپردازد و ثابت کند که همچنان یک ستاره است. اما او برای مواجهه با پالی، بزرگترین طرفدار و در عین حال بدترین کابوس خود، آمادگی ندارد.
رهبری آرمانگرا که پیشتر سودایی پاک در سر داشت، اکنون به سیاستمداری فاسد بدل گشته است. او در آستانهی انتخابات ریاستجمهوری، از سوی مادربزرگ خویش نفرین میشود و بدین سان، به صداقت وادار میگردد.
لوسیا که بیماری لاعلاج دارد و برونو که به مکزیک تبعید شده و بیخانمان است، پس از یک تماس تلفنی دوباره با هم متحد میشوند و سفری برای غلبه بر مشکلات و امید به بهبودی را آغاز میکنند، آنها تلاش میکنند با عشق یکدیگر را نجات دهند.
دو زوج، لولا و کواو و همچنین اینیگو و ماجو، که از نظر وضعیت مالی و اجتماعی با هم فرق دارند، برای بچه دار شدن روشهای باروری مصنوعی را امتحان میکنند و دیدگاههای متفاوتشان درباره پدر و مادر شدن را بررسی میکنند.
یک پسر ایتالیایی آرزو دارد گاوباز شود. در چراگاه آفتابی اندلس، یک گوساله به دنیا میآید که قرار است گاو جنگی شود. انسانها و حیوانات در دنیاهای کاملاً متفاوتی بزرگ میشوند، اما زندگیهایشان یکدیگر را منعکس میکند. فقط در پایان با هم ملاقات خواهند کرد.
سول هفت ساله که یک روز را در خانه پدربزرگش می گذراند تا یک مهمانی غافلگیرکننده برای پدرش ، توناتیوه، برگزار کند. با محو شدن نور آن روز، سول متوجه می شود که دنیای او به طور چشمگیری تغییر می کند...
کارلوس و النا قصد دارند از هم جدا شوند، اما درست لحظه ای پیش از امضای برگه های طلاق، یک نفر از راه می رسد و به آن ها پیشنهاد می دهد به گذشته برگردند و فرصتی دوباره داشته باشند. آنها به سال 1994، یعنی سالی که برای اولین بار با هم آشنا شدند، سفر می کنند و ماجراهایی خنده دار و احساسی را تجربه می کنند و...
کورینا، زنی بیست ساله که به دلیل شرایطی خاص، از خانه خارج نمیشود، به طور اتفاقی مجموعۀ داستانی مشهور انتشاراتی که در آن کار میکند را به خطر میاندازد. او برای حفظ شغل و اعتبار شرکت، مجبور میشود بر ترسهای خود فائق آید و با همراهی کارلوس، برای پیدا کردن نویسندهای اسرارآمیز، رهسپار سفری شود.
داستان دربارهی زنی به نام برنیس است که پس از مرگ مادرش به زادگاهش بازمیگردد و در آنجا با گذشتهی تاریک کودکیاش و نیروهای شیطانی ماوراءالطبیعهای مواجه میشود.
پنج دوست که برای خرید به منطقه مرزی میان ایالات متحده و مکزیک رفتهاند، ناخواسته در معرض حمله قاتلان اجیرشده (سیکاریو) قرار میگیرند. با این حال، مشخص میشود که هدف اصلی این قاتلان، گروهی به نام مورسیهلاگوس است.