ماجرا در تابستان ۲۰۱۹ رخ میدهد. مادلین که به تازگی دانشآموخته شده، برای آمادهسازی جهت آزمونهای آتی به یک جزیره سفر میکند. آنتوان، یار و همدم او که در باورهای شدیداً چپ سیاسی با او همعقیده است، نیز همراه اوست. در یک جادهی فرعی و بیرهگذر، یک ملاقات ناگهانی، مسیر زندگی این دو نفر را به گونهای قطعی تغییر میدهد.
این اثر یک کمدی سیاه است که در بستر فقر و اعتیاد روایت میشود و امیدی به آینده در آن دیده نمیشود. داستان حول محور دو خانواده در شهری کوچک میچرخد که پس از مرگ یک کودک، برای انتقام و کشتن یکدیگر مصمم میشوند. با این حال، تلاش برای پنهان کردن یا از بین بردن جسد در اوج زمستان، فاجعه و هرج و مرج به بار میآورد.
یک مأمور پلیس اهل لندن، در پوشش یک معتاد به هروئین، به طور پنهانی وارد یک شهرک کوچک میشود. او سپس با سوءاستفاده و فریب یک معتاد محلیِ ناآگاه، او را ترغیب و وادار میکند که به عنوان همکار برای یک قاچاقچی مواد مخدر خطرناک فعالیت نماید.
گیونگ آه، زنی که بهعنوان مراقب کار میکند و تنها زندگی میکند، تنها به دخترش یئون سو تکیه دارد. اما پس از نقل مکان یئون سو، دیدارهای آنها بسیار محدود شده است. داستان با دریافت یک پیام هولناک توسط گیونگ آه از یک فرد غریبه آغاز میشود.
ماجرای فیلم درباره مرد بیگناهی است که پس از کشته شدن توسط پنج افسر پلیس زیادهرو، درون آمبولانس زنده میشود. او پس از بازگشت به زندگی، با تکیه بر ایمان خود با مشکلات و موانع بسیاری روبرو میشود.
این اثر به بررسی ماجرای پر فراز و نشیب تولید فیلم «کابوی نیمهشب» (محصول ۱۹۶۹)، و همچنین اوضاع آشفتهی آن دورهای میپردازد که فیلم در آن اکران و مورد پذیرش مخاطبان واقع شد.
نویسندهای ناکام، آخرین رمان پدر مرحومش را به نام خود منتشر میکند، اما با این کار، رازهای تاریک گذشتهی پدرش آشکار میشود که او باید با آنها روبهرو شود.
فومی، زنی میانسال، زندگی آرامی در کنار ساحل داره. او روزهاشو با کار در یه کارخانه محلی کوچک، معاشرت با پسر همسایه و شرکت تو گروه زندگی بدون الکل میگذرونه. یه شب، وقتی داره با ماشین به خونه برمیگرده، یه شهابسنگ ریز به ماشینش برخورد میکنه؛ اتفاقی که احتمالش یک به صد میلیونه. فومی اینو به فال نیک میگیره و تصمیم میگیره به فرصتهای تازه تو زندگیش، شاید حتی یه عشق جدید، روی خوش نشون بده.
زمانی که یک منتقد هنری دیگر به "مینیون" توجهی نمیکند، او برای بازگشت به شهرت تلاش میکند و همین تلاش، به شکل ناخواسته، باعث میشود او شغل جدیدی پیدا کند.
بهار سال ۲۰۲۰، پنج دانشجو و دو استاد از «کالج هنر مید اولستر» در جنگلهای شمال ایرلند ناپدید میشوند. اتفاقات روز ناپدید شدن آنها تا به امروز همچنان یک معما است.
گروهی از دانشجویان که بهخاطر شرایط بد جوی قادر به رانندگی و رفتن به خانه نیستند و در داخل ساختمان گیر افتادهاند، به زودی خود را مشغول اجرای یک محاکمه جادوگری مدرن مییابند.
سونا، جیسو و بومی که هر کدام داستانهای متفاوتی دارند، در یک سفر ناگهانی برای بازدید از آرامگاه والدین جیسو، دچار تصادف رانندگی میشوند. این سه نفر شب را در مکانی ناآشنا میگذرانند و از رازهای یکدیگر باخبر میشوند.
بازرس ایان مکدرموت و دو نیروی انتظامی دیگر، قتلهای وحشتناکی را در شهرک هارمونی فالز در کوه سنت هلنز بررسی میکنند. این قتلها شامل ساکنان محلی، چوببران و کوهنوردان میشود.
این داستان، رفتار آنلاین و نوع محتوای مصرفی را از نگاه یک دختر نوجوان روایت میکند که بینندگان را به دنیای رویاها و کابوسهای خود میبرد. او که در مرز بین خیال و واقعیت سرگردان است، تحت تاثیر یک یوتیوبر مرموز و نگرانکننده به نام پاتریشیا کما قرار میگیرد.
هنگامی که کارولین پس از سقوط از یک صخره شیبدار از دوستانش جدا میافتد، خود را سرگردان مییابد. حالا او تنها و با شانهای دررفته باید راهی برای خروج از جنگل پیدا کند و با این موضوع که چطور به آنجا رسیده کنار بیاید.
برایانت با یک نوجوان پر دردسردوست می شود و او را با هنرهای رزمی آشنا می کند. همانطور که گذشته مرموز و خطرناک برایانت سراغ او می آید ، او مجبور به مبارزه مرگ و زندگی می شود تا نام خود را پاک کند...