داستان در مورد کودک سیاه پوستی(جیدن اسمیت) است که به همراه مادرش از آمریکا به چین مهاجرت نموده است و در آنجا که مهد هنر های رزمی جهان است به مشکل بر می خورد و به صورت خودمونی تر با دیگران درگیر می شود و چون از هنر های رزمی هیچی بلند نبوده است مدام از دیگر بچه ها کتک می خورد این روال آنقدر او را اذیت می کند که تصمیم می گیرد هر جور شده به کشورش باز گردد ولی ناگهان با استاد کونگ فویی(جکی چان) آشنا می شود که تصمیم می گیرد به او هنر های رزمی را آموزش دهد…
اوا به عنوان وکیل طلاق مشاهده می کند که مردم به دلایل مختلف از هم جدا می شوند، اما او مدرک زیادی دال بر عشق واقعی ندیده است. ناگهان، ایوا خود را بین سه خواستگار می بیند: دوست سابقش، یک هنرمند خیابانی مرموز و یک میلیاردر عجیب و غریب...
در دولت دست نشانده مانچوکو در دهه 1930، چهار مأمور ویژه حزب کمونیست پس از بازگشت به چین، مأموریتی مخفی را آغاز کردند. این تیم توسط یک خائن لو می رود و همه در معرض تهدیدی بزرگ قرار می گیرند...
بونگ یک پلیس با سابقه طولانی موفقیت در موارد خطرناک است. با این حال ، زمانی که دستیار سابقش به دنبال انتقام از همه کسانی است که به او ظلم کرده اند ، گذشته او به زودی به او باز می گردد...
به عنوان سومین قسمت از سه گانه "جشن روز ملی" با مردم من، کشور من (2019) و مردم من، میهن من (2020)، کشور من، والدین من بر چهار خانواده چینی در چهار دوره مختلف تمرکز دارد...
سربازان چینی در نبرد دریاچه چانگجین (که به عنوان نبرد مخزن چوسین نیز شناخته می شود) در شرایط آب و هوایی بدی پیروز شدند. نبرد بین ایالات متحده و چین که از 27 نوامبر تا 24 دسامبر 1950 رخ داد...
پس از نبرد، جوگه لیانگ به سرزمین وو میرود و از فرمانروا سون چیان میخواهد تا با لیو بی متحد شود اما او میگوید که نیاز به تفکر بیشتری دارد. در این زمان جوگه لیانگ با جو یو، فرمانده ارتش و نایبالسلطنه کشور وو که سخت مشغول آموزش لشکر خود است آشنا میشود و درمییابد که او نیز موافق جنگ با سائو سائو است. سون چیان نیز سرانجام با اعلام حمایت خود از لیو بی با او متحد شده و کشور وو نیز وارد جنگ علیه سائو سائو میشود ...
ژائو زیلونگ یکی از پنج ژنرال ببر افسانه ای ، پس از ۷ سال خلوت، با لیو بی، فرمانده جنگ، متحد میشود و موافقت میکند که در ماموریت او برای متحد کردن چین کمک کند. در نبرد چانگبان دوش به دوش دیگر رزمندگان با دشمن می جنگند...
داستان فردی به نام نیشیجیما هیدتوشی که یک بازیگر و کارگردان صحنه می باشد که خوشبختانه با همسر نمایشنامه نویس خود ازدواج کرده است. اما روزی از روزها بدون هیچ دلیلی ناپدید می شود و...
داستان عاشقانه دلخراش بین یک بزهکار و یک دانشجوی نمونه. آنها تمام تلاش خود را می کنند تا در تمام سختی هایی که با آن روبرو هستند، کارها را به نتیجه برسانند...