«مارتی مک فلای» که به تازگی از گذشته برگشته دوباره توسط «دکتر امت» به اینده فرستاده میشود تا از به زندان افتادن پسرش در اینده جلوگیری کند اما متاسفانه اوضاع خراب تر میشود...
یک مامور سازمان اطلاعات روسیه به آفریقا فرستاده می شود تا یک انقلابی ضد کمونیست را به قتل برساند.اما با مشاهده کشتار بی رحمانه مردم محلی به دست نیروهای روسیه و متحدشان کوبا،او تغییر موضع داده و به شورشیان کمک می کند...
یک کامپیوتر معیوب باعث می شود یک شاتل فضایی مسافری مستقیماً به سمت خورشید حرکت کند. آیا تد استریکر می تواند روز را نجات دهد و شاتل را دوباره به مسیر خود بازگرداند؟
صاحب موزه موم، هرمان و پدربزرگ مونستر را به سرقت جواهرات متهم میکند. هرمان و پدربزرگ مونستر باید بیگناهی خود را ثابت کنند و سارقان واقعی را پیدا کنند...
«ستوان ورجیل تیبز» (پواتیه) از اراده پلیس سن فرانسیسکو، عازم بازگشت به خانه، نزد همسرش، «والری» (مکنر) و دو فرزندش است که تلفنی خبر قتل دختری را به او میدهند و این که «پدر لوگان شارپ» (لندا) - یک کشیش محلی و از مبارزان حقوق اقلیتها - هنگام خروج از خانه دختر دیده شده است. در بازجوئی، «شارپ» میگوید که از آپارتمان بازدید کرده تنها به این دلیل که دخترک از مریدانش بوده است. «تیبز» و همکارش، «کِنِر» (شاینر) در تحقیقات بعدی، به مظنونان دیگری میرسند که....…
کلاهبرداری به نام کوین لنینهان در حال قاچاق جواهر به تصویر کشیده شده، که خود را برای فرار از مجازات به دیوانگی میزند و برای انجام بررسی به بیمارستان فرستاده می شود، جایی که برای دکتر موردی سردرگم کننده است و با آغاز طوفانی شدید کنترل بیمارستان را به دست میگیرد...
دو پلیس کاملا متفاوت، یکی با ضریب هوشی بالا اما قدرت بدنی ضعیف و دیگر با قدرت بالا اما کودن و احمق، به عنوان پلیس مخفی به دبیرستانی اعزام می شوند و ...
این سریال داستان دو دختر جوان رو مطرح میکنه که متوجه میشن به طور تصادفی هنگام به دنیا اومدن با هم دیگه عوض شدن. “بی کنیش” در خانواده ای ثروتمند به همرا دو والدین و دو برادرش بزرگ شده و در مقابل “دافنه واسکوئز” که قدرت شنوایی خودش رو در بچگی به دلیل مننژیت از دست داده به همراه تنها مادرش و در محیطی فقیرانه بزرگ شده است . داستان وقتی دراماتیک میشود که دو خانواده همدیگه رو ملاقات میکنند و بر سر این که چه جوری به خاطر دخترا باهم زندگی کنن جر و بحث میکنند …