پس از آنکه خواهر یک کلانتر کشف میکند رهبر هولناک گروهی از یاغیان، برادرش، همسر او و دیگر اعضای خانوادهاش را در یک شهرک ناهموار در جنوب غربی [آمریکا] به قتل رسانده است، به دنبال گرفتن انتقام از آن رهبر برمیآید.
هفت مرد توسط ربایندگان نقابدار اسیر شدهاند. با روشن شدن دلیل اسارت، آنها باید بین قربانی کردن یک نفر یا تلاش برای یافتن راهی دیگر برای نجات همگی، تصمیمی سرنوشتساز بگیرند.
لیام، با وجود فلج شدن، به عنوان یک شکارچی جایزه بگیر بین المللی به شهرت زیادی رسید. او همچنین تعداد زیادی دشمن دارد. هنگامی که او از یک خیانت بزرگ مطلع می شود، به جنگی خونین با گروهی از افراد وحشی و متحدان قدیمی کشیده می شود...
برای تحت تاثیر قرار دادن والدین ثروتمند دوستش ، یک دروغگوی بیمار 4 میلیون دلار از یک سندیکای جنایی برای خرید یک عمارت قرض می کند. اما برای او، تمام بدهی ها باید بازپرداخت شود...
داستان فیلم در مورد یک مامور مخفی می باشد که خودش را در یک زیر دریایی زندانی شده می بیند. او به کمک یک زندانی دیگر و همکار اماتورش، می بایست با زمان مسابقه دهد تا از آن جا فرار کند و مقصر اصلی این ماجرا را افشا کند…
یک مذاکرهکننده گروگانگیر، یک بازی خطرناک موش و گربه را با یک سارق بانک انجام میدهد که مشتاق خارج شدن از بانک و تحقیر مذاکرهکننده در این فرآیند است...
روانشنانسی بین المللی و مشهور به نام ” آماندا تایلر” این فرصت را دارد تا رفتارهای مردی به نام جکسون که به اعـدام محکوم شده است را مورد بررسی قرار دهد. سرنوشت جکسون در دستان آماندا است تا شاید فرصتی برای تبرعه شدن داشته باشد، اما جکسون راه درستی برای حل این قضیه انتخاب نمی کند و…
داستان درمورد شخصی است که مشکلات زندگی و کمبود پول و همچنین هزینه های درمانی برای پسرش فشار زیادی به او وارد میکند. او برای عبور از این موقعیت به جنگیدن در مسابقات روی می آورد تا بتواند خرج های زندگی را پرداخت کند .
توماس آرچر که یک آدم خوشحال، موفق و دارای یک زندگی عالی است مورد یک حمله قرار می گیرد، تصمیم میگرد تا انتقامش را به صورت فیزیکی از حمله کننده بگیرد، اما ممکن است به قیمت جانش تمام شود...
در سال ۲۰۵۴ در واشینگتون دی سی ، جان اندرتون کارآگاه پلیس در بخش پیش جنایت فعالیت می کند. این بخش که قاتلان را قبل از ارتکاب جرم شناسایی و دستگیر می کند، کار خود را براساس سه عامل فراشناختی پیش آگاهی انجام می دهد که باعث می شود پیش بینی ها درباره وقایع آینده دقیق و بدون اشتباه انجام شود. وقتی اندرتون متوجه می شود که به عنوان قاتل آینده کسی که اصلا نمی شناسد معرفی خواهد شده، مجبور می شود از دست همکاران خود فرار کرده و در عین حال هویت قربانی آینده خود را مشخص کند در حالی که فقط ۳۶ ساعت فرصت دارد. او یکی از پیشگوها را می دزدد و کم کم به این نتیجه می رسد که برایش پاپوش دوخته اند. اندرتن در پی جستجوهایش به طرزی اجتناب ناپذیر به همان مکانی کشیده می شود که قرار است قتل در آن اتفاق بیفتد …
مزدور سابق کارل توماسسون بار دیگر به عنوان معلم جایگزین بازمی گردد، این بار برای نفوذ به دانشکده یک مدرسه نظامی برای توقف اقدامات برتری گرایان سفید پوست....
راف به یک دوست در حال مرگ قول می دهد که از همسر و مزرعه 40000 هکتاری اش در وایومینگ مراقبت کند. یک تاجر قدرتمند مزرعه و بیوه را به هر وسیله ای که لازم باشد می خواهد...
جان لی (چو یان فت) که از طرف کسی قصد کشتن پلیسی را دارد، او را دنبال میکند و در نهایت پیدایش میکند، اما موقع کشتن او پشیمان میشود و متوجه میشود که آن پلیس را نباید به قتل برساند...
زمانی که آمریکا در حال بازسازی بعد از جنگ داخلی میباشد، مردی درحال سر و سامان دادن به زندگی اش بسر میبرد. او که یک سرباز بوده و تازه از جنگ برگشته، ناگهان خود را دوباره در میان جنگی میبیند...
«جان اسمیت» (ویلیس) به گنگسترهای «دویل» (کلی) می پیوندد. اما وقتی با او درباره ی دختری به نام «فلینا» (لومبارد)، که در چنگ آنان اسیر است اختلاف پیدا می کند، به گروه «استروتزی» (آیزنبرگ)، دشمن «دویل»، ملحق می شود. «اسمیت» که به هیچ کس جز خودش وفادار نیست، «استروتزی» و «دویل» را به جان هم می اندازد، گرچه در ظاهر به هر دو گروه خدمت می کند …
این سریال به سبک اکشن، ماجرایی و هیجانی است. نقش اول این داستان «جک باور» در ادارهٔ CTU (واحد ضد تروریستی) مشغول به کار است و هر فصل یک روز از زندگی او را در حال مبارزه با یک نقشهٔ تروریستی بزرگ و خطرناک نشان می دهد…
داستانِ این سریال مربوط به پزشک زنی با نام مایکلا کوئین است که نقش آن را جین سیمور بازی میکند. مایکلا پس از گرفتن تحصیلات پزشکی در بوستون به دهکدهای در کلورادو میرود و در آنجا به معالجه بیماران میپردازد در همین حین با خانوادهای صمیمی میشود پس از مدتی مادر آن خانواده بر اثر بیماری در معرض مرگ قرار میگیرد و در اواخر عمرش سه فرزندش را به مایکلا می سپارد تا از آنها مراقبت کند.