دانته با دوست باردارش یک هیپی صلح طلب به نام ماما زمین که مرهم لب است درست می کند. او برای پرداخت قبوض خود با مشکل مواجه می شود که پس از پیدا کردن یک بروشور مرموز ، با شماره تماس می گیرد و کار را می گیرد ...
سال ها سال قبل، در سرزمینی با زیبایی هوش ربا، انسان ها غرق در شادی و خوشبختی زندگی می کردند. تا اینکه یک روز به دنبال واقعه ای دور از انتظار، دل پادشاه این سرزمین می شکند. شاهزاده اسیر اندوه و مردم دستخوش نا امیدی می شوند. زندگی دیگر روال سابق را ندارد، البته تا وقتی که دسپرو متولد شود. موشی کوچک با گوش هایی بسیار بزرگ که از تمام موش ها جسورتر است. از چاقو، تله موش و گربه نمی ترسد و بسیار هم کنجکاو است، چون از لحظه تولد شروع به گشتن و یافتن کرده و می خواهد از هر چیز سر در بیاورد. از طرف دیگر عطشی سیری ناپذیر به ماجرا و هیجان او دیده می شود و همین باعث می شود تا یک روز سر از کتابخانه شاهی در آورد. در آنجا خواندن را یاد گرفته و کتاب ها او را به دنیاهای تازه ای رهنمون می سازند.
یک منتقد بدبین هنر به شدت به تعطیلات نیاز دارد. او به کلبه ای در جزیره ای کوچک می رود اما زیاد استراحت نمی کند. در حالت مستی، او یک شرط بندی انجام می دهد و ادعا می کند که هر احمقی می تواند هنر بسازد...
پس از آنکه بر اثر حوادثی پدر “کیلی” کشته میشود، مرگ او تاثیری بر آرزوی شوالیه شدن “کیلی” نداشت و علاقه اش به شوالیه شدن او دو چندان نیز شد. سالها بعد یک “گریفین” وارد “کملوت” میشود و شمشیر شاه آرتور را میدزد. در ادامه “کیلی” برای پس گرفتن شمشیر شاه آرتور آماده نبرد میشود…
سه زن که از همسرانشان جدا شده اند، بعد از مرگ یکی از هم دوره ای های دانشگاه شان، دور هم جمع می شوند. آن ها تصمیم می گیرند با هم متحد شده و از شوهرانشان انتقام بگیرند...
جنگ خليج فارس. در عمليات «توفان صحرا»، «ستوان ناتانيل سرلينگ» (واشينگتن)، فرمانده يک واحد ارتش امريکا، به خطا دستور نابودي تانکي را مي دهد که در واقع تانکي «خودي» است و عده اي از سربازان هم وطنش، از جمله يکي از دوستان صميمي اش کشته مي شوند. فشار روحي اين ماجرا، او را به نوش خواري و فروپاشي زندگي زناشويي اش مي کشاند..
«کلرنس وورلي» (اسليتر)، فروشنده ي خير اما بي قابليت با دختر مليحي به نام «آلاباما» (آرکت) آشنا و دل باخته اش مي شود. حتي وقتي «کلرنس» مي فهمد که «آلاباما» در واقع از رئيسش پول گرفته تا با او رابطه برقرار کند، باز هم از عشق و علاقه اش به او کاسته نمي شود. «آلاباما» واقعا مايل است با «کلرنس» بماند ولي مطمئن است که رئيسش، «درکسل» (اولدمن) از اين ماجرا زياد خوشحال نخواهد شد...
لاوتون، یک قاتل، اورتون و هورتون همگی در هتل گابریلا اقامت دارند. اشتباهات مبتنی بر زبان توسط کارکنان باعث می شود این سه مرد جلسات مربوطه خود را به هم بزنند و به موقعیت های خنده دار کشیده شوند...
ماجراهای عجیبی در دادگاهی که به پرونده اختلاس رسیدگی میکند، رخ میدهد. یک حسابدار خجالتی (پینچوت)، که یکی از چهار نقش او در این فیلم است، متهم به جرم اختلاس شده است. اما در جریان شهادت یک منشی جذاب (اسکوگینز)، او به عنوان یک مرد هوسباز و ولخرج معرفی میشود. این تصویر، توجه رسانهها را به خود جلب کرده و باعث میشود که او به طور ناگهانی در میان زنان محبوب شود. این وضعیت قاضی را...
«پل هکت» (دان) یک شب محیط امن آپارتمانش را در منهتن ترک می کند و برای ملاقات با دختری به نام «مارسی» (آرکت) به محله های پایین شهر نیویورک می رود. در طول شب مجموعه ای از حادثه های عجیب و غیر مترقبه به او ثابت می کند که بهتر بود و در خانه اش می ماند و تلویزیون تماشا می کرد.
«جوئل» ( کروز ) جواني است صاف و ساده با آرزوهايي بزرگ براي آينده اش که با پدر ( پراير ) و مادر ( کارول ) مصلحت انديش و معقولش در حومه ي شيکاگو زندگي مي کند. پدر و مادر به سفر مي روند و «جوئل» شروع مي کند به لذت بردن از تنهايي و آزادي اش در خانه ي شيک و خالي...
فرانک لمبرت و کارول فاستر زوجی با سه فرزند هستند که در جامائیکا با هم ازدواج میکنند. فرزندان آنها از این ازدواج خشمگین هستند و در شهر پورت واشینگتن با چالشهای یک خانواده ترکیبی روبرو میشوند.