در شهر دور افتاده و سوت وکور آندورا در ايالت آيووا، «گيلبرت گريپ» (دپ) از برادر عقب مانده ي خود «آرني» (دي کاپريو) و مادرش (کيتس) که از فرط چاقي هيچ گاه از خانه خارج نمي شود، مراقبت مي کند. با ورود «بکي» (لوييس) ـ که همراه مادر بزرگش سفر مي کند ـ به شهر، «گيلبرت گريپ» براي نخستين بار عشق را تجربه مي کند.
زنی معتقد است با همسر آینده خود آشنا شده است، زیرا او را در رویاهای خود دیده است. آنها به سرعت با هم ازدواج کرده و به خانه مرد در شهر بازمی گردند. زن بر روی هر کسی که می بیند تاثیر عمیقی گذاشته و او را در زندگی و عشق خود راهنمایی می کند...
در سال ۱۹۹۵ «مارتي مک فلاي» يک نامه از دوست خود «دکتر امت براون» دريافت ميکند، و محتويات نامه به مارتي کمک ميکند که ماشين زمان را پيدا کند. مارتي با استفاده از ماشين زمان به غرب قديم ميرود و توجه ميشود که دوستش به دست ارازل و اوباش افتاده است و ...
داستان این فیلم در مورد خانواده باکمن است که همه اعضایش درگیر زندگی خودشان هستند و به بزرگ کردن فرزاندان خودشان میپردازند از طرفی دیگر تحت فشار کاری هستند و خیلی وقت ها فرصت رسیدگی به همسر و کودکان را ندارند بنابراین تصمیم میگیرند که یاد بگیرند چطوری یک پدر و همسر خوب باشند ولی …...
مین، سال 1954. در خانه ای ییلاقی، دو خواهر بیوه ی سالخورده، «سارا وبر» (گیش) و «لیبی استرانگ» (دیویس)، هر کدام به شیوه ی خود، شاهد پایان فصل تابستان و گذر عمرشان هستند (در ایام جوانی، همیشه حضور وال ها در ماه اوت در نزدیکی ساحل نشانه ی تغییراتی بوده است).
نمایشنامه نویس جیسون کارمایکل (دادلی مور) در روز عروسی خود با الیسون سنت جیمز ثروتمند (جانت ایلبر) با معلم فیبی کرادوک (مری استینبرگن) ملاقات می کند و پیشنهاد همکاری می دهد. در طول سالها، کمدیهای آنها در برادوی به موفقیت میرسند، در حالی که جیسون و فیبی سعی میکنند از دنبال کردن آنها اجتناب کنند...
در دهه 1930 مارجوری کینان رالینگ به پشت آب های فلوریدا نقل مکان می کند تا در آرامش نویسندگی کند. او احساس میکند از مردان مهربان، سردبیر و همسایههای گیج آزار خورده است ، اما ...
کارگر کارخانه، «ملوین دامار» (له مات)، مردی را در صحرای نوادا سوار می کند و به لاس وگاس می رساند. این مرد مدعی است «هوارد هیو» (روباردز جونیر) میلیونر افسانه ای است.شرح فیلم: این هجویه ی درخشان «رؤیای امریکایی» با شخصیت پردازی درخشان و پیچیده ای که از «ملوین» ارائه می کند؛ بسیاری از ارزش های تثبیت شده مثل رسانه ی تلویزیون را به سخره می گیرد. «ملوین» آدمی است که با رؤیاهایش زندگی می کند. به همین دلیل وقتی آن ها برایش جنبه ای عینی می یابند نمی تواند تحمل شان کند.
سریال در مورد یه دکتر یا پزشک خانواده که دفتر کارش توی یه محله پایین و فقیر هست. این دکتر که اسمش “بکر” هست، آدم بد اخلاق و بدعنق و بدقلق و کم صبریه و دائم به همه چی ایراد میگیره و غر میزنه. کلا هم ۲ تا دوست داره یکیشون که یه دختره که یه کافه قدیمی رو اداره میکنه و بکر صبحانه و ناهارش رو اونجا میخوره دوست دیگرش هم یه مرد نابینا هست که بغل همون کافه، دکه روزنامه فروشی داره هرروز صبح بکر به این کافه میره، قهوه میخوره و سیگارش رو میکشه بعد میره سرکار. سریال حوادث اطراف این فرد رو نشون میده و نظریات “بکر” و غر زدنهاش و برخوردش با موضوعات مختلف رو بیان میکنه ...