کریس یک جوان آفریقایی-آمریکایی است که برای دیدار با خانواده نامزدش، رز، به خانه شان رفته است. در ابتدا همه چیز خوب به نظر می رسید اما کم کم حرف هایی در مورد اتفاقات رخ داده در آنجا بازگو می شود که ترس را بر دل کریس می اندازد. یک سری حقایقت دیرینه که به طور فزاینده ای نگران کننده است...
زمانی که پدر یوسف به او جامه ای زیبا داد باعث نفرت برادرانش شد و آن ها تصمیم گرفتند تا او را در بیابان رها کنند. پس از سالیانى که یوسف در زندان گذراند، لطف و عنایت الهى باعث شد که یوسف از زندان خارج شده و به یکى از بلند پایهترین مسندهاى دنیوى تکیه زند و…
گروهبان بیلکو، یک مرد کلاهبردار، مسئول استخر موتور در یک پایگاه ارتش است و امکانات قمار را برای سربازان آنجا فراهم می کند. وقتی یک دشمن قدیمی از گذشته اش ظاهر می شود، اوضاع خراب می شود....
وقتی "برایان" متوجه می شود که فروشگاهی که در آن کار می کند همراه دارو اسلحه نیز به ویتنام ارسال می کند برادر ناتنی اش به قتل می رسد.پلیس تصور می کند که او دست به خودکشی زده اما "برایان" که واقعیت را می داند خود تصمیم به تحقیق می گیرد...
«نيل پيج» (مارتين)، بازارياب پرکار، قصد دارد براي تعطيلات نزد خانواده اش در شيکاگو برود. او در راه رسيدن به فرودگاه در ترافيک گير مي کند و چمدانش را به اشتباه در يک تاکسي جا مي گذارد. هواپيما تأخير دارد. «نيل» در فرودگاه با مرد چاق و پر سر و صدايي به نام «دل گريفيث» (کندي) آشنا مي شود و به رغم ميل باطني خود با او هم راه مي شود.
"جک دث" یک پلیس و جایزه بگیر در لس آنجلس زمان آینده است. او به دنبال تبهکاری است که با استفاده از قدرت هیپنوتیزم خود دیگران را تبدیل به موجوداتی بی اراده می کند و...
گرگ پاول یک فروشنده سابق است که ذهنی آشفته دارد. او شخصی جیمی اسمیت را استخدام می کند تا با هم وارد دنیای جرم و حنایت شوند. یک شب در جاده پلیس جلوی آنها را می گیرد و پاول به شدت وحشت می کند. او تصمیم می گیرد پلیس ها را بدزدد و جیمی هم مثل همیشه با وی موافقت می کند و...
«کیمبرلی ولز» (فاندا) گزارش گر تلویزیونی، برای تهیه گزارشی درباره ی انرژی به هم راه تصویر بردارش «ریچارد آدامز» (داگلاس) به یک کارخانه ی هسته ای می روند. در این زمان بحرانی در کارخانه آغاز شده و «مهندس جک گادل» (لمون) با مدیریت و عکس العمل سریع خود آن را مهار می کند...
"جانی کواک" به اتحادیه تیم استرز در دهه 1930 پیوسته و راه خود را به بالا باز می کند. در حالیکه او روز به روز پیشرفت کرده و بالاتر می رود، روشهایش بیشتر و بیشتر رو به خشونت می رود به همین دلیل "سناتور مدیسون" تصمیم به پیدا کردن حقیقت پشت ادعای ارتباط با مافیا می کند...
داستانِ این سریال مربوط به پزشک زنی با نام مایکلا کوئین است که نقش آن را جین سیمور بازی میکند. مایکلا پس از گرفتن تحصیلات پزشکی در بوستون به دهکدهای در کلورادو میرود و در آنجا به معالجه بیماران میپردازد در همین حین با خانوادهای صمیمی میشود پس از مدتی مادر آن خانواده بر اثر بیماری در معرض مرگ قرار میگیرد و در اواخر عمرش سه فرزندش را به مایکلا می سپارد تا از آنها مراقبت کند.
داستان از آنجایی شروع می شود که پسر نوجوانی به نام رایان اتوود به همراه برادرش اقدام به سرقت ماشین میکند که بعد ازکمی تعقیب و گریز توسط پلیس دستگیر شده و به زندان می افتد.
داستان این سریال در مورد پزشکان ارتش آمریکاست که توی جنگ با کره گرفتار میشن. با توجه به شرایط میبینن که دیگه گرفتار شدن و مجبور میشن خودشون رو یه جوری سرگرم کار کنن و …