نور، دختری ۲۷ ساله، به طور غیرقانونی به شهر مارسی مهاجرت کرده است. او در این شهر با دوستانی که زندگیهای حاشیهای دارند، از راه جرمهای کوچک امرار معاش میکند و اوقات خود را با شرکت در مهمانیهای پرشور میگذراند.
میلان و یوناس زمانی بهترین دوستان دنیا بودند. تا روزی که مجبور شدند سرکی، یک جنایتکار روانی را به پلیس مکزیک محکوم کنند. شش سال بعد جوناس با میلان ویران شده ملاقات می کند: سرکی به تازگی آزاد شده است و به پاریس بازگشته است تا انتقام بگیرد...
"لولو" یک گرگ ، و "تام" یک خرگوش است ، بنظر می رسد این دو جدایی ناپذیر باشند ، چرا که از بچگی با هم بزرگ شده اند ، و هم اکنون در دوره نوجوانی هستند ،آن ها در سرزمین خرگوش ها یک زندگی راحتی را دارند ، ولی "لولو" که فکر میکرد پدر و مادر خود را از دست داده ، متوجه میشود که مادرش زنده است و ..
در تابستان سال 1915،"ژان رنوار" پسر نقاش امپرسیونیست پرآوازه فرانسوی "پیر آگوست" پس از مجروح شدن در جنگ جهانی اول به خانه باز می گردد."آندره" زنی جوان رابطه پدر و پسر را دوباره زنده کرده و زندگیشان را تغییر می دهد...
یک خانواده کولی در دوران جنگ جهانی دوم در جاده های فرانسه سفر کرده، و توسط پسر جوانی به نام "کلود" که به دنبال خانواده جدید است تعقیب می شوند. پس از توقف در شهری برای کار به مدت چند ماه، آنها متوجه می شوند که قانون جدید از کوچ کردن آنها جلوگیری می کند و...
"جین" پسر بچه ای که در مدرسه زندگی می کند می خواهد از دست پدر خود فرار کرده و به پاریس نزد برادرش "جورج" برود.فیلم داستان چند زندگی مختف را روایت می کند که در یک لجظه تغییر می کنند...
«گره گو آر پونسه لودون» (برلینگ)، آب شناس جوان، منطقه ی روستایی اش «لادومب» را ترک می کند تا پروژه ی پیشنهادی خود در زمینه ی خشک کردن باتلاق های منطقه را تقدیم حضور مقامات درباری کند. اما متقاضی ورود به دربار، در فرایندی که طی می کند باید مواظب باشد چهره ی مسخره ای از خود عرضه نکند – چرا که همین مقوله می تواند به زندگی حرفه ای متقاضی پایان دهد و حتی گاه، به بهای از دست دادن زندگی اش تمام شود…
هندوچين فرانسه (ويتنام)، اوايل دهه ي 1930، «اليان» (دونوو) با پدرش و دختري ويتنامي به نام «کامي» (پام) که او را به فرزندي پذيرفته، يک کارخانه ي توليد کائوچو را اداره مي کند. ورود «ژان باتيست» (پرز)، افسر نيروي دريايي اين زندگي آرام را بر هم مي زند. «ژان باتيست» ابتدا به «اليان» علاقه مند مي شود، ولي بعد عشق پرشور «کامي» را برمي انگيزد...