همانطور که قول داده بودیم، تمامی روزهای از دست رفته بابت اختلالات سراسری اینترنت به اعتبار تمامی
کاربران افزوده شد. با وجود اینکه این قطعی کاملاً خارج از اراده و کنترل ما بود، اما اجازه ندادیم حتی یک
روز از حق شما ضایع شود؛ تمامی خسارات را ما متقبل میشویم چرا که همراهی و رضایت شما باارزشترین دارایی
نایت مووی است. ❤️
×
Kulbhushan Kharbanda
نام اصلی : Kulbhushan Kharbanda
پیشه : بازیگر مرد
تولد : October 21, 1944 در Hasan Abdal, Punjab, British India
داستانی عشقی در قرن شانزدهم میلادی، درباره عشقی که بعد از یک وصلت با اهداف سیاسی، بین امپراطور بزرگ مغول «اکبرشاه» (هریتیک روشن) و «جودا» شاهزاده راجپوت، به وجود می آید.
"داداش مونا" گردن کلفتي که براي "لاکي سينگ" کار ميکند، يکي از طرفداران پر و پا قرص صداي يک گوينده راديو به نام "جانوی" است. بعد از اعلام برگزاري مسابقه راديويي که جايزه آن حضور در استوديو و گفتگوي حضوري با جانوی است، مونا چند استاد دانشگاه را ميدزد و با جواب هايي که از آنها ميگيرد، مسابقه را ميبرد. روز موعود فرا ميرسد، مونا به ايستگاه راديو ميرود و با ديدن جانوي عاشق او ميشود و ...
با شروع جنگ جهانی دوم هندوستان با مشکل آب مواجه میشود. این فیلم به وضعیت نامناسب زنان بیوه ای که با فقر در معبد شهر زندگی میکنند میپردازد. "چوبیا" قصد فرار از این وضعیت را دارد و با مردی جوان که پیرو گاندی است، رابطه پیدا میکند.
در سال ۱۹۸۳، هنگامي که هند هنوز مستعمره ي بريتانيا بود، حاکم نظامي منطقه، «سروان راسل» (بلکتورن)، شرط مي گذارد که اگر اهالي دهکده ي «چامپانر» بتوانند مردانش را در بازي کريکت شکست دهند، کل ايالت را براي مدت سه سال از پرداخت ماليات معاف خواهد کرد ...
"آشوک" شغل خانوادگی شان را اداره می کند.خانواده بزرگ او شامل همسرش "رادها" ،برادرش"جاتین" و مادر بیمارش "بیجی" و خدمتکارشان "موندو" همگی زیر یک سقف زندگی می کنند."جاتین" به دلیل اصرارهای "آشوک" و مادرش می پذیرد با "سیتا" دختری زیبا ازدواج کند در حالی که عاشق زنی چینی-هندی است...
"ساحل" جوان خوشگذرانی است که علاقه زیادی به "ایشا" دارد در صورتی که "شیتل" هم به ساحل علاقه دارد.پدرخوانده ساحل شب پس از مشاجره با او در مهمانی به قتل میرسد و ساحل به اتهام قتل زندانی میشود...
راوی، مرد بیکاری که دائماً درگیر دعوا میشود، به قتل یک گانگستر متهم میشود. حالا که خانوادهاش از او حمایت نمیکنند، مجبور است برای اثبات بیگناهیاش بجنگد.
پسر یک تاجر فرش میلیونر صاحب ارث پدرش میشود و در راه رسیدن به آن هیچ چیز نمیتواند جلوی او را بگیرد تا اینکه عده ای سد راه میشوند و بازی خطرناک پول و قدرت از همینجا شروع میشود...