نامه ها در قطب شمال توسط سگهای سورتمه تحویل داده می شوند اما موفقیت حمل و نقل هوایی،احساس نادیده گرفته شدن به "بالتو" و دیگر سگها می دهد.اما وقتی یک هواپیما در کوهستان سقوط می کند،آنها فرصت این را بدست می آورند تا ارزش خود را ثابت کنند...
یک گروه راک، درآستانه موفقیتش، برای ساخت اولین موزیک ویدیوی خود به یک استودیوی فیلمسازی می رود. اما کسی آنجا هست که برای استعداد آنها احترام زیادی قائل نیست و شروع به کشتن اعضای بند، دوست دختران همراه آنها و دار و دسته آنها می کند...
چارلی بویل متوجه میشود که حتی هوش بالای او هم نمیتواند همه مشکلاتش را حل کند وقتی که برای پیدا کردن دوستانی همسن و سال خودش، یک زندگی دوگانه را شروع میکند.
"بریکر" مردی است که هفت کلید محفظه های بخصوصی که خون مسیح را در خود نگه داری کرده و برای جلوگیری از افتادن به دست نیروهای شیطانی در سرتاسر دنیا پخش شده است را در اختیار دارد.اما شیطانی قدرتمند تلاش دارد کلید آخر را بدست آورده و دنیا را در آشوب فرو ببرد...
یک دانشمند به دوران ماقبل تاریخ بازمی گردد و به دایناسورها با غلات جادویی تغذیه می کند که هوش آنها را افزایش می دهد - سپس آنها برای یک سری ماجراجویی های خنده دار در شهر مدرن نیویورک فرود می آیند....
راجر رابیت، بیبی هرمان و خانم هرمان در پارکی که در پارک Yellowstain کمپ میکنند، خانم هرمان قصد دارد به شکار برود و راجر را مسئول مراقبت بچه هرمان می کند ...
تاریخ به صورت ظریفی بازنویسی میشود: به جای ملوانان باتجربه، فقط مجرمانی حضور دارند که آخرین و تنها دیدارشان با آب، سوپ جیره زندان بوده است. و کلمبوس نقشه مخصوص به خود را ندارد...
«ديک تريسي» (بيتي) با تلاشي مداوم، نقشه هاي شيطاني «بيگ بوي کاپريس» (پاچينو)، رهبر جنايتکاران را بر هم مي زند. از طرف ديگر «تريسي» در زندگي خصوصي با نامزدش، «تس تروهارت» (هدلي) که اصرار دارد او شغل کم دردسرتري براي خود دست و پا کند، درگير است...
«مارتی مک فلای» که به تازگی از گذشته برگشته دوباره توسط «دکتر امت» به اینده فرستاده میشود تا از به زندان افتادن پسرش در اینده جلوگیری کند اما متاسفانه اوضاع خراب تر میشود...
هاليوود، سال 1947. «راجر ربيت» (فلايشر)، ستاره ي فيلم هاي نقاشي متحرک نسبت به وفاداري همسرش، «جسيکا» (ترنر و اروينگ) ترديد دارد. رئيس کمپاني تهيه کننده ي فيلم هاي او، به يک کارآگاه خصوصي به نام «ادي» (هاسکينز) مأموريت مي دهد شواهدي عليه «جسيکا» جمع آوري کند تا «راجر» را به جدايي از همسرش قانع کند...
در خیابان الم، «نانسی تامپسن» و گروهی از دوستانش، در خواب هایشان توسط قاتلی با پنجه های تیز و بلند، بنام «فردی کرگر» مورد اذیت قرار میگیرند. نانسی باید سریعا چاره ای بیاندیشد، زیرا «فردی» قربانی هایش را به سرعت، یکی پس از دیگری به کام مرگ می فرستد...