"رز" یادآور تاثیرگذار برخی از وقایع دلخراشی است که قرن را شکل دادند. متأسفانه امروز نیز با تشدید تنشهای نژادی و رواج اتهامات یهودیستیزی، این اثر همچنان مرتبط باقی مانده است.
داستان در منطقه اوکلوهاما و خارج شهر "کلیمور" ، در سال 1906 اتفاق می افتد و قصه گاوچرانی به نام "کرلی مکلین" و رابطه عاشقانه او با "لری ویلیامز" ، دختری مزرعه دار را روایت می کند ...
ولادیسلاو (برودی) که یک نوازنده متبحر پیانو است ، مشغول یک اجرای رادیوئی است که انفجار یکی از بمب های آلمان نازی استودیوی رادیو ورشو را به هم می ریزد. ورشو تحت حمله نازی ها قرار گرفته و خانواده ثروتمند ولادیسلاو از جمله پدر ، مادر ، برادرش هنریک و خواهرانش بعد از اشغال این شهر ناچار به ترک آپارتمان مجهزشان هستند. رفتارهای خصمانه ای که با یهودیان می شود این خانواده را نیز می آزارد اما هنوز هیچ کس هدف واقعی این برنامه را نمی داند ، تا اینکه نازی ها یهودیان را سوار یک واگن باری می کنند تا به جایی نامعلوم ببرند. یکی از آشنایان خانواده در پلیس یهودی او را بیرون می کشد و با کمک دوست دیگری در آپارتمانی پنهان می شود. مدتی بعد ورشو غرق گرسنگی ، نکبت و بیماری می شود و ولادیسلاو با مو و ریشی بلند مدام تغییر مکان می دهد تا کسی او را پیدا نکند ، اما سروانی آلمانی ولادیسلاو را در خانه ای متروکه پیدا می کند و …
تاریخ به صورت ظریفی بازنویسی میشود: به جای ملوانان باتجربه، فقط مجرمانی حضور دارند که آخرین و تنها دیدارشان با آب، سوپ جیره زندان بوده است. و کلمبوس نقشه مخصوص به خود را ندارد...
در سال 1939 هنگامی که یک شکارچی انگلیسی با تفنگ آدولف هیتلر را هدف قرار می دهد، او را دستگیر می کنند، شکنجه می دهند و رها می کنند تا بمیرد. او فرار می کند اما اسیرکنندگانش او را تا انگلستان تعقیب می کنند...
ادی گینلی، کمدین کلوپ شبانه، با الهام از عشقش به رمان های داشیل همت، تبلیغی را در روزنامه به عنوان چشم خصوصی منتشر می کند. پروندهای که او به دست میآورد معلوم میشود که چیدمان عجیبی است و همانطور که او به ته آن میکاود، زندگیاش شروع به از هم پاشیدن میکند...
گرگور سامسا، یک فروشنده دورهگرد، در تختخواب خود بیدار میشود و میبیند که به یک حشره بزرگ تبدیل شده است. پس از این دگردیسی، او در اتاقش محبوس و توسط خانوادهاش نادیده گرفته میشود.