یک سری از پلیس های شهر سعی می کنند که همکارشون که باهوش هست رو به نحوی از راه به در کنند و در این کار موفق می شوند و اورا به شهر کوچکی در لندن تبعید می کنند در آنجا او با یک مرد دست و پا چلفتی مامور اداره شهر هست که در شهر اتفاقات مشکوکی رخ می ده که سعی می کنند بفهمند چه اتفاقی در حال رخ دادن هست…
سال ۱۸۱۴، زندانی مخصوص دیوانه گان در فرانسه. نویسنده ای که یک اشراف زاده و انقلابی نیز هست، به خاطر رفتارهای غیر عرف از جمله تجاوز به یک خدمتکار به نوانخانه آورده شده و در اتاقی که متمایز از سایر اتاق های آن است به نوشتن مشغول است...
بر اساس رمانی به همین نام از شارلوت برونته، داستان یک یتیم با دوران کودکی سخت که به عنوان یک فرماندار کار می کند و عاشق استادش می شود. آیا آنها ازدواج خواهند کرد؟...
در انگلستان در طول جنگ جهانی دوم، یک خیاط سرکوب شده و خواهرش برای مراقبت از خواهرزاده هفده ساله خود که با یک سرباز آمریکایی رابطه هذیانی دارد، مبارزه می کنند...
چارلز برد، معروف به «جوجه»، زندگی بزرگسالی خود را با بازیگری در شرکتهای نمایشنامهای کوچک در سراسر بریتانیا گذرانده است و هرگز شانس زیادی نداشته است. چیک با آگاهی از این که دیگر جوان نیست، آخرین ضربه را برای موفقیت در لندن انجام می دهد...
کوردلیا، بازمانده یک همکاری در یک آژانس کارآگاهی، توسط دستیار جیمز فراخوانده می شود تا در مورد خودکشی پسرش، مارک، تحقیق کند. او می پذیرد و زنجیره ای از اتفاقات غیرمنتظره را به راه می اندازد...
کامیلا، یک زن همراه در پاریس، عاشق جوانی میشود. به درخواست پدر جوان، کامیلا او را ترک میکند. اما وقتی بیماری و فقر به سراغ کامیلا میآید، متوجه میشود که عشقشان همچنان زنده است.
سارقان پس از یک سرقت، هنگام فرار کودکی را زیر میگیرند. یک قاتل قراردادی مرگبار که دوست دارد اهدافش را مسخره کند، برای ردیابی آنها استخدام میشود. استون به انگلستان نقل مکان میکند، اما قاتل به دنبال او میرود. این داستان اقتباسی آزاد از رمان جنایی محبوب دونالد وستلیک است.
«رابرت» و «کاترین» ازدواج کرده اند و با خوشبختی در کنار هم زندگی می کنند. رابرت سفیر ایالات متحده در انگلستان است و همسر او آخرین روزهای دوران بارداری اش را می گذراند. بچه آن ها مرده به دنیا می آید، اما یک کشیش در بیمارستان به رابرت پیشنهاد می کند یک نوزاد دیگر را که در هنگام تولد مادرش مرده است را به فرزندی بردارد. رابرت بدون گفتن به همسرش این پیشنهاد را قبول می کند و آن ها به لندن باز می گردند. طولی نمی کشد که اتفاقات عجیبی رخ می دهد و رفته رفته هشدارهای نگران کننده ی یک کشیش به رابرت باعث می شود او باور کند که بچه ای که از بیمارستان ایتالیا با خود آورده اند، همان ضد مسیح ( دجال ) است.
ادی گینلی، کمدین کلوپ شبانه، با الهام از عشقش به رمان های داشیل همت، تبلیغی را در روزنامه به عنوان چشم خصوصی منتشر می کند. پروندهای که او به دست میآورد معلوم میشود که چیدمان عجیبی است و همانطور که او به ته آن میکاود، زندگیاش شروع به از هم پاشیدن میکند...
مارتین دورنلی جوانی است که در خانواده ای آشفته بزرگ شده است. این شرایط باعث شده است که او به یک شخصیت جایگزین پناه ببرد. با کمک یک زن مهربان، مارتین می تواند با مشکلاتش کنار بیاید و به زندگی عادی بازگردد...