فیلم The Black Stallion درباره پسری به نام الک است که با پدرش در حال مسافرت با کشتی هستند. در آن کشتی اسبی با نژاد عربی وجود دارد که پسر را مجذوب خود کرده است. کشتی به صورت غم انگیزی غرق می شود و تنها پسر و اسب در جزیره ای زنده میمانند. بعد از نجات یافتن پسر و اسب و برگشت به خانه الک با کمک یک مربی اسب را برای مسابقات آماده می کنند…
باک و واعظ ماموریتی را بر عهده می گیرند تا از منطقه خطرناکی که در کمین قانون شکنان است، گذرگاهی امن برای بردگان آفریقایی-آمریکایی آزاد شده فراهم کنند...
قاضی "ویلیام پریست" در فاش کردن هویت واقعی "لوسی لیک" دست داشته، خاطرات دوران جنگ داخلی خود را بازگو می کند، از اعدام یک پسر جوان جلوگیری کرده و با "یانکی هوراس" در انتخابات رقابت می کند ...
در یک رستوران کوچک، "زک" عاشق رقاص زیبایی به نام "چیک" می شود، اما "چیک" او را فقط برای یک بازی می خواهد. او صد دلار از دست می دهد، پولی که از فروش محصولات خانواده خود بدست آورده بود و...
در بحبوحه جنگهاى داخلى امريكا .« مايك مكوم » ( فلين ) را ، به رغم شجاعتهايش ، از ارتش شمالى ها بيرون مىاندازند و او هم آرام آرام به كارهاى خلاف روى مىآورد . تا اين كه به نوادا مىرود و پس از راه انداختن قمارخانهاى بزرگ با مردى به نام « استنلى مور » ( بنت ) در معدن نقره ى او شريك مى شود .
یک فراری با 5 حکم سال حبس برای سرقت اوراق قرضه به ارزش نیم میلیون دلار مذاکره می کند اما قبل از تسلیم شدن یک سفر کوتاه را انجام داده، در حالی که مظنون است یک زن ، یک پلیس و یک شریک جرم سابق در این ماجرا با اون دست دارند...
جورج وینسون، جراح مشهور، با کمک نیروهای ماورایی از مرگ نجات مییابد، اما تحت سلطه زنی شیطانی به نام لیلیان قرار میگیرد. لیلیان با وسوسه کردن جورج، سعی در تصاحب روح او دارد.
در سال 1906، تام ریچاردز، یک مرد بیکار و سرگردان، به پلتزویل، نزد دوستش وینی مکلئود، که صاحب امتیاز یک روزنامه است، می رود. وینی درگیر مبارزه بیل دوئرتی، عامل فساد شهر می باشد و...
"سارا" و "کرت میلر" به همراه سه فرزند خود پس از هجده سال زندگی در اروپا به خانه مادر خود در واشینگتن باز می گردند.کنتی رومانیایی که در آنجا زندگی می کند از طریق یکی از دوستان خود در سفارت آلمان متوجه می شود که "کرت" برای یک سازمان مخفی ضد نازی در آلمان کار می کند...
دختر جوانى به نام « چارلى » علاقه ى بسیارى به دایى اش دارد که او هم « چارلى » نامیده مى شود. دخترک که رابطه اى پراحساس و عاطفى با دایى دارد به رفتارش مشکوک مى شود و خیلى زود با کمک کارآگاهى خصوصى ، در مى یابد که او همان قاتل بى رحم زنان بیوه است که پلیس مدتهاست در جست و جوى او است.
دختر جوانی که از جزیرهای گرمسیری گریخته، به دلیل طلسمی که بر او گذاشته شده، مجبور به بازگشت میشود. او به همراه خانوادهاش سفری پرمخاطره را آغاز میکند و در جزیره با اتفاقاتی غیرمنتظره روبرو میشود.