هفت مهمان ، یک منشی تازه استخدام شده و دو کارمند توسط یک میزبان ناشناخته غایب در یک خانه بزرگ در جزیره ای جدا شده جمع شده و یک به یک کشته می شوند. آنها با هم همکاری می کنند تا مشخص کنند قاتل کیست ، قبل از اینکه خیلی دیر شود...
ستوان فرمانده رابرت بجر یک افسر نیروی دریایی عالی با یک نقص بزرگ است: صداقت تزلزل ناپذیر، که می بیند او و نیروهای میانی اش در حالی که در دریا هستند با یک دریاسالار آمریکایی درگیر می شوند...
در درگیرى مسلحانهاى در باراندازهاى ناپل ، مردى به نام « براکو » ( اصلان ) به قتل میرسد . آخرین صحبتهاى « براکو » مربوط میشود به « آقاى آرکادین » ( ولز ) و « گاى وان استراتن » ( آردن ) تصمیم میگیرد « آکاردین » را که مرد بسیار ثروتمندى است ، تلکه کند .
جولی قبل از مرگش، هیتي را به فرزندی قبول میکند. بیل سوگوار است و تلاشهای هیتي برای کمک را رد میکند. هیتي باور دارد که جولی با توصیههایش به دیدارش میآید. بیل تصمیم میگیرد هیتي را بفرستد. بعد از شنیدن پیام جولی، بیل میپذیرد که با هیتي به زندگی ادامه دهد.
سرباز تهیدست جنگ جهانی دوم، «مونتی بروستر»، هشت میلیون دلار به ارث میبرد. اما او برای دریافت بقیهٔ ارثیه، باید یک میلیون دلار را در کمتر از دو ماه و پیش از تولد سیسالگیاش خرج کند. همین شرط عجیب، او را به یک ولخرجی جنونآمیز و غیرمنطقی میکشاند و باعث میشود همه فکر کنند عقلش را از دست داده است.
یک زن هنرمند با استفاده از جذابیت و حیلهگریاش در نقش «زن اغواگر» سعی میکند دل سیاستمداران، نیروی دریایی، گانگسترها، افراد عادی، قضات و یک پزشک کشتی را برای رسیدن به اهدافش به دست آورد...
وقتی کلانتر شهر درباره تقلب در بازی پوکر سوالات زیادی می پرسد، "کنت" او را به قتل می رساند. شهردار که با او همکاری می کند، "واشینگتن دیمسدل" را به عنوان کلانتر جدید منصوب می کنند تا بتوانند به راحتی او را کنترل کنند. اما شهردار نمی داند او معاون "تام دستری" کلانتری مشهور بوده است و...
دختر یک نوازنده مبارز، یک ارکستر سمفونیک متشکل از دوستان بیکار خود را تشکیل می دهد و با اصرار، جذابیت و چند سوء تفاهم، می تواند لئوپولد استوکوفسکی را به رهبری آنها در کنسرتی که منجر به قرارداد رادیویی می شود، وادار کند.
« آيرين » ( لومبارد ) و « كورنليا » ( پاتريك ) دو خواهر ناز پرورده هستند كه براى تلكه كردن مردم در خيابان پارك برنامه اجرا مىكنند. « كورنليا » سعى مى كند از مرد فقيرى به نام « گادفرى پارك » ( پوئل ) استفاده كند ، اما « گادفرى » بر آشفته مىشود...