"تاکزو" زندگی اش به عنوان مبارزی سرگردان را رها می کند."ساساکی کوجیرو" سامورایی باهوش و با استعداد او را به مبارزه دعوت می کند.اما پیش از مبارزه او باید با گروهی از راهزنان مبارزه کرده و با احساسش نسبت به دو زن کنار بیاید...
بک تاجر ثروتمند در بستر مرگ اعلام می کند همه ثروتش بین سه فرزند نامشروعش که وجودشان برای خانواده و همکارانش پنهان بوده است تقسیم خواهد شد. گروهی از همکاران و وکلایش تلاشهایی برای بدست آوردن پولهایش می کنند و...
«گوندو» ( ميفونه ) مدير توليد يك كمپانى كفشسازى است. فرزند گوندو را مى ربايند و در قبالش تقاضاى پول هنگفتى مى كنند؛ اما خيلى زود معلوم مى شود كه به اشتباه فرزند راننده ى گوندو را ربوده اند...
« سردار واشیزو » ( میفونه ) و دوستش ، « سردار میکى » ( چیاکى ) ، پس از پیروزى در جنگ ، در جنگل گم مى شوند و جادوگرى را مى بینند که پیشگویى مى کند « واشیزو » به حکومت خواهد رسید ، اما ورثه ى « میکى » جانشینش مى شوند . خیلى زود « واشیزو » ابتدا پادشاه و بعد « میکى » را مى کشد …
"کاجی" به ارتش ژاپن فرستاده می شود اما از طرف کهنه سربازان مورد آزار و اذیت قرار می گیرد. در دوران خدمتش او بی رحمی های بسیاری را در ارتش مشاهده کرده و بر علیه بدرفتاری هایی که با کارآموزی تازه وارد می شود دست به اعتراض می زند...
در این قسمت از سری فیلمهای "گودزیلا"، هیولای جدید وارد میدان مبارزه می شود، یک لاکپشت بزرگ میخدار.دو مجود عظیم الجثه در شهرهای بزرگ ژاپن مبارزه کرده و ویرانیهای زیادی برجای می گذراند...
در محله های فقیر نشین ژاپن ساکنان مختلفی زندگی خود را گذرانده و رویای داشتن زندگی بهتری را دارند.در میان آنها مردی است که به زن جوانی علاقه مند است اما با مخالفت خانواده او روبرو می شود...
مردم فقیر یک دهکده که مدام توسط راهزن ها مورد هجوم قرار می گیرند، از یک سامورایی درخواست کمک می کنند. او 6 سامورایی دیگر را جمع می کند و آن ها به مردم دهکده می آموزند که چطور از خودشان دفاع کنند و در ازای آن، مردم روزانه سه وعده غذایی مختصر به آن ها می دهند. فیلم زمانی به اوج خود می رسد که 40 راهزن به دهکده حمله می کنند و ...
ژاپن ، قرن یازدهم . یک هیزمشکن ( شیمورا ) ، یک راهب و یک مرد عامى ، از باران به خرابه هاى دروازه ى راشومون پناه میبرند و راهب داستان محاکمه اى را که شاهد بوده با سه روایت تعریف میکند …
یک کهنه سرباز ژاپنی که پس از جنگ دچار مشکلات روانی شده به جزیره پوشیده از برف کامدا سفر می کند، جائی که درگیر یک مثلث عشقی با بهترین دوست و زنی بدنام می شود...
"موروکامی" کارآگاه جوان دایره جنایی در اتوبوس مورد سرقت قرار گرفته و اسلحه خود را از دست می دهد.او که سرافکنده و خشمگین است تلاش می کند اسلحه اش را پیدا کند تا اینکه توسط کاراگاهی با تجربه و مسن با نام "ساتو" راهنمایی و کمک می شود...