یک پلیس مخفی برای نابودی یک باند تبهکار به سریلانکا میرود و در آنجا متوجه میشود که رهبر این گروه برادرش است. این موقعیت او را با یک درگیری اخلاقی بین وظیفه و خانواده روبهرو میکند.
یک مرد با از دست دادن شغلش، در آستانه نابودی مالی قرار میگیرد. او از روی ناامیدی به تجارت غیرقانونی اسلحه روی میآورد و با عمیقتر شدن در این مسیر، به یکی از بدنامترین قاچاقچیان اسلحه در جنوب هند تبدیل میشود.
یک جوان جویای نام در رشته کریکت، برای تامین هزینه عمل جراحی پدرش، دست به شرطبندی سنگینی میزند. اما زمانی که شرطبند او را فریب میدهد، خشمگین شده و برای تلافی، وارد یک معامله غیرقانونی میشود. این اقدام او را به دام یک شبکه جنایتکار خطرناک میاندازد.
این داستان حول محور جنبش آزادیبخش حیدرآباد در سال 1948 میچرخد. تلاشها و مبارزات مردم تلنگانا در اوایل دوران استقلال را برای بازپسگیری دین و هویت خود در برابر ظلم و ستم نظامی و سیاسی به تصویر میکشد.
خانم شتی یک فمینیست است که در لندن زندگی می کند و می خواهد برای همیشه مجرد بماند. آقای پولیشتی از حیدرآباد در تلانگانا، هند، می خواهد در یک رابطه متعهدانه باشد. به نظر می رسد که این دو در مراحل مختلف زندگی هستند اما به نوعی به هم متصل می شوند...
آرجون کالیان با اکراه به یک افسر پلیس تبدیل می شود تا رویای پدرش را برآورده کند، بعدها یک چرخش غیرمنتظره او را مجبور می کند تا با وزیر کشور ایالت رو در رو شود...
پدر ویرا سیمها ردی مردی محترم در دهکده است و پسرش بالا سیمها ردی در ایالات متحده ساکن می شود. وقتی پدرش در سیاست دهکده کشته می شود، بالا سیمها به هند برمی گردد و از کسی که پدرش را کشته است انتقام می گیرد...
زندگی یک سرباز یتیم پس از دریافت نامه ای از دختری به نام سیتا تغییر می کند. او را ملاقات می کند و عشق بین آنها شکوفا می شود.سرباز وقتی به اردوگاهش در کشمیر برمی گردد، نامه ای برای سیتا می فرستد که به دست او نمی رسد...
یک مظنون به قتل به دلیل قضاوت نادرست جرم شناس پریا در مورد پرونده اش برای پایان نامه از بازداشت پلیس فرار می کند. پریا به همراه آرجون معمای قتل و پولشویی را حل می کنند که...