سوزومه، دختر 17 سالهای است که درون شهری آرام در کیوشو زندگی میکند، در حین سفر با مردی جوان مواجه میشود که به او میگوید: «من دنبال یه در میگردم». او را تعقیب میکند و در میان ویرانههای کوهستانی دری فرسوده پیدا میکند، انگار آن در تنها چیزی است که از تمام ویرانی ها به سلامت بیرون آمده است. انگار چیزی سوزومه را به سمت در میکشاند، در همین حین سوزومه خود را در حالی که به در رسیده است میبیند. خیلی زود درها یکی پس از دیگری در نقاط مختلف ژاپن شروع به باز شدن می کنند. بخاطر بلایایی که از آن سوی درها بر سر مردم روانه میشود، بایستی درها بسته میشدند. به نظر میرسید در آسمان مکانی که سوزومه واردش شده بود ستارگان، غروب خورشید و آسمان صبحگاهی تمام وقت با یکدیگر ترکیب شده بودند. به سبب این درهای مرموز، "سفر قفل کردن درها"ی سوزومه، آغاز میشود.
در یک شهر صنعتی پر از دودکش و دود سیاه، پسر جوانی می خواهد برای اولین بار ستاره ها را ببیند. پس از آشنا شدن با مردی که از زباله ساخته شده است ، آن دو به آسمان سفر می کنند...
قلمرو شمالی هوکایدو مناطق داخلی خود را دارد و مکانی برای هتل رویال وجود دارد. ماسایو برای یک مدرسه هنری درخواست داد و نتوانست قبول شود. او اکنون به جای آن در هتل خانوادگی کار می کند. مهمان ها می آیند و می روند و کارکنان باید به آنها و یکدیگر رسیدگی کنند....
ناگاتا ریاست گروهی تئاتری را بر عهده دارد. اما متاسفانه، او در مدیریت امور مالی گروه چندان موفق عمل نکرده و این امر سبب شده که اعضای گروه اعتماد لازم را به او نداشته باشند.
آساکو در اوساکا زندگی میکند. او عاشق بیکو، یک آزادروح، میشود. یک روز، بیکو به طور ناگهانی ناپدید میشود. دو سال بعد، آساکو اکنون در توکیو زندگی میکند و با ریوهی ملاقات میکند. او دقیقاً شبیه به بیکو است، اما شخصیتی کاملاً متفاوت دارد. <br> وقتی دو پسر جوان در جنگل بازی میکنند، به طور تصادفی یک سردرگم جنگ جهانی دوم را آزاد میکنند که به اشتباه فکر میکند نازیها فرود آمدهاند...
یک دختر شهری توسط مادربزرگش به یک گروه خلافکار سپرده میشود، او پس از اینکه گروه توسط پلیس شناسایی و متلاشی میشود تصمیم میگیرد یک زندگی عادی و تحصیل را در پیش بگیرد اما دیگر نمیتواند جایگاه خود را در جامعه پیدا کند و...
تاماکو از دانشگاهی در توکیو فارغالتحصیل شد، اما حالا پیش پدرش در کوفو زندگی میکند. تاماکو نه به پدرش کمکی میکند و نه سعی میکند کاری پیدا کند. او تمام وقتش را صرف خوردن و خوابیدن در طول چهار فصل سال میکند.
ساناکو موریواکا مجرد است و در بخش حسابداری یک شرکت صابون سازی کار می کند. او برای شغلش رسیدها و صورت حساب ها را چک می کند. هر برگه ای که او بررسی می کند، فقط به مبلغ دلار و یک دلیل مختصر برای هزینه اشاره می کند. وقتی ساناکو برگهها را بررسی میکند، اغلب میتواند حقایق مشکوک را در مورد هزینهها یا حتی مشکلات تشخیص دهد.
آساکوسا میدوری قصد ساخته انیمه داره، ولی اون برای برداشتن قدم های اول اینکار زیادی ناامیده. تا اینکه اون یک روز به طور اتفاقی با میزوساکی سوبامه، یه دختر اجتماعی آینده دار که آرزوی انیماتور شدن داره آشنا میشه. اونها به همراه دوست پول پرستشون، کاناموری سایاکا، کم کم برای تبدیل «دنیای خارق العاده ـشون از رویا به واقعیت قدم برمیدارند!