داستان ما را به جزیرهای میبرد که آیندهای ندارد، چرا که از قبل بخشی از آن زیر آب رفته است. زنی از حدود ده نفر از افراد بسیار سالخورده مراقبت میکند، اما ورود پنج مسافر زندگی آنها را دگرگون میکند...
داستان ما درباره یک سیاره ناشناخته و زیباست که تنها زنان در آن زندگی میکنند. این سیاره که در کهکشانی دور قرار دارد، محیطی آرام و بدون خطر برای ساکنانش فراهم کرده است. اما ماجرا با آمدن یک گروه تنبیهی به این سیاره پیچیدهتر میشود.
"ماری" پروفسور ادبیات انگلیسی در دانشگاه پاریس است.او 25 سال است به "جین" ازدواج کرده و با خوشبختی زندگی می کند.در تعطیلات تابستانی که آنها به سواحل جنوب فرانسه رفته اند "جین" برای شنا عازم دریا می شود اما دیگر بازنمی گردد.بدون داشتن هیچ سرنخی از جسد و مرگ او "ماری" طوری رفتار می کند که به نظر می رسد همسرش هنوز زنده است...
یک کارگردان فیلم مقیم آمریکا از ایالات متحده به آلمان باز می گردد، جایی که او به همراه دیگر زندانیان اردوگاه کار اجباری مجبور شد در یک فیلم تبلیغاتی ضد یهود در سال 1942 شرکت کند...
ویلبور گری، نویسنده داستانهای وحشتناک، به راز هولناکی پی میبرد: گربهها موجوداتی ماوراء الطبیعه هستند که در واقع دنیا را اداره میکنند. او در تلاش ناامیدانهای برای اینکه دیگران را به باور خود وادار کند، سه داستان از وحشتهای گربهسانان را بیان میکند...
یک فیلمبردار تلویزیونی به طور تصادفی در حین گزارش خبری از موج گرما، تصویر یک محکوم فراری را ضبط میکند. آن محکوم تلاش میکند مرگ خود را جعلی نشان دهد و به فیلمبردار رشوه میدهد تا او را در یک معاملهٔ مواد مخدر یاری کند، که این همکاری به نتایج مرگباری میانجامد.
یک مأمور اطلاعاتی آمریکایی که در به دام انداختن یک قاچاقچی بزرگ مواد مخدر ناکام مانده، تصمیم میگیرد برای از بین بردن او یک قاتل حرفهای استخدام کند. اما این قاتل، دوست قدیمی خود او از آب در میآید.
فیلمرداری "میتوانم پاملا را معرفی کنم" شروع می شود.این داستان عاشقی و فرار زنی انگلیسی با پدر زن فرانسوی خود است که به طور موازی در فیلمبرداری نیز نشان داده می شود...
یک عامل استعداد موفق از زندگی خوب لذت می برد تا زمانی که همسرش او را ترک می کند. او با دوستش نقل مکان می کند و با همسر آن مرد رابطه عاشقانه برقرار می کند...
در یک اتاق اجاره ای، یک نقاشی از روی دیواری می افتد. مستاجر ساکن در این اتاق، نیلز، دانشجوی دکتری پزشکی است. او از داخل حفره ی دیوار به اتاقی که به نظر می رسد اتاق همسایه اش باشد نگاه می کند. چیزی که نیلز مشاهده می کند باعث می شود تمام کتاب هایی که خوانده است را فراموش کند...
در جریان مراسم ازدواج »ژولی« (مورو) و »داوید« (روسو)، پنج مرد به طور اتفاقی باعث کشته شدن »داوید« روی پله های کلیسا می شوند. »ژولی« ابتدا قصد خودکشی دارد، اما نزدیکانش مانع او می شوند. سپس تصمیم می گیرد از آن پنج مرد انتقام بگیرد.