توگاشی، دوندهی بااستعداد، در مسابقات دوی ۱۰۰ متر حرف اول را میزند تا اینکه کومیا، دانشآموز انتقالی، از راه میرسد و به او انگیزه میدهد تا سختتر تمرین کند. سالها بعد، آنها در پیست مسابقه رقیب یکدیگر میشوند.
سه سال پیش از داستان، سفینه فضایی غولپیکری در آسمان توکیو پدیدار میشود. جنگی نابرابر با موجودات فضایی که در ظاهر بیخطر به نظر میرسند آغاز میشود و بحثها و جنبشهای صلحطلبانه را به دنبال میآورد. با وجود این اتفاق غمانگیز و بیسابقه، دو دختر دبیرستانی به نامهای کویاما کادود و ناکاگاوا اوران زندگی خود را بدون توجه به این اتفاق ادامه میدهند. تمرکز داستان نه بر روی تهاجم بیگانگان، بلکه بر روی فطرت انسانی، گفتگو، دوران بلوغ و زندگی است.
سازمان چالدی برای جلوگیری از نابودی جهان، باید با معبد بزرگ سلیمان مقابله کند. این معبد، که با قدرت جادویی بیسابقهای مسلح شده است، یک تهدید جدی برای جهان محسوب میشود....
هورو ساکاکی و متحدانش پس از شکست خردشده در دست خداوند زمین، هورو ساکاکی و متحدانش با یک قبیله مهاجم اسرارآمیز، که از انسانهایی که 20،000 سال پیش در زمین پشت سر گذاشته بودند، روبرو می شوند، کشف یک قلعه محاصره شده از شهر که از گودزیلا بلند شده است
این سال 2015 است، آخرین دوره ای که جادو هنوز بر آن حاکم است. Caldea سازمانی است که برای مشاهده دنیای جادویی و دنیای علم - و همچنین برای جلوگیری از انقراض نهایی بشر ایجاد شده است. بشریت حداقل 100 سال دیگر تضمین شده است، یعنی تا زمانی که قلمرو آینده مشاهده شده توسط Caldea در هوا ناپدید شود.
در حین جستجوی پادشاه گمشده خود، کورو و نکو، عضو قبیله قرمز، آنا کوشینا و شیرو را دیدند که توسط قبیله سبز مرموز تعقیب می شدند. قبیله های نقره ای و قرمز برای محافظت از شیرو و آنا از این تهدید جدید، متحد شدند.
هنگامی که گینتوکی در سینما مشغول به فعالیت بود ، متوجه می شود که شخصی بطور غیر قانونی مشغول فیلم برداری از پرده سینما می باشد . به همین دلیل او شروع به تعقیب این شخص می کند و ...
در هجدهم دسامبر، "کیون" متوجه می شود قسمتهایی از زندگی اش بطور اسرارآمیزی ناپدید شده اند. "میکورو" و "یوکی" به نظر می رسد دیدار با او را به ییاد نیاورده، و "هاروهی" و "ایتسوکی" به دبیرستان شمال نرفته اند و...
یک سامورایی مو نقره ای با نام ساکاتا گینتوکو به دنبال یک شمشیر افسانه ای می باشد ، که چند وقتی است گم شده است . در همین حین دوستان گینوتوکو کاگورا و شیمورا به دنبال یافتن ردپایی از فردی به نام کوتارو می باشند ...
در آیندهای نه چندان دور ربات ها به شدت با زندگی انسان ها خو گرفته اند. برخی انسان ها بعنوان ابزار از آنها استفاده میکنند و برخی بخاطر ظاهرشان که شبیه انسان است با آنها همدردی میکنند. ریکو، صاحب یکی از این ربات ها متوجه می شود که رباتش رفتار های عجیب و غریبی انجام میدهد. پس از بررسی او متوجه یک عبارت عجیب میشود که در سیستم فعالیت او ضبط شده است...
در سرزمین ایولف، مردم دیگر بزرگ نشده و صدها سال عمر میکنند. اما هنگامی که جنگی سخت در این سرزمین به وقوع میپیوندد ، نوجوانی به نام ماکیا تلاش میکند تا از سرزمین خود فرار کند و بدون خانه در جنگلی تاریک تنها میماند. در این بین او با اریال آشنا میشود که والدینش را از دست داده و به نگهبان او تبدیل میگردد. این انیمیشنی به داستان این دو نوجوان میپردازد، هنگامی که اریال بزرگ شده درحالی که ماکیا تغییری نمیکند و…
زندگی عادی مدرسه راهنمایی هیکارو زمانی که با آلما روبرو می شود، یک موجود بیگانه شبیه اندام مکانیزه ای به نام Mecha-Ude می شود. آلما، یکی از اعضای یک گونه نادر، در حال فرار از یک گروه شوم است که هم نوع خود را شکار می کند تا به دنبال کسی باشد که قدرتی بی نظیر دارد. این دو بعید که وظیفه گروه مقاومت ARMS را بر عهده دارند، سفری خطرناک را برای نجات Mecha-Ude آغاز خواهند کرد.
در آستانه جنگ جهانی سوم، ابرقهرمانان ظاهر می شوند و صلح را به دنیا می آورند. شای، قهرمان ژاپن، دارای قدرت فوق العاده است، اما بزرگترین دشمن او خجالت شدید است. او با کمک دوستان ابرقهرمان خود، باید زمین را از شر تهدیدات محافظت کند و در عین حال اعتماد به نفس خود را پیدا کند.
از آنجایی که جهان با ظهور ناگهانی یک مادر بیگانه مرموز تهدید می شود، بهترین دوستان کویاما کادود و ناکاگاوا "آنتان" اوران به زندگی دبیرستانی خود ادامه می دهند. اما وقتی بزرگ میشوند، با پرسشهای وجودی مواجه میشوند، پیچیدگیهای دوران بزرگسالی را میآموزند و اینکه تهدید واقعی ممکن است از بالا نباشد.
در دنیایی که جادو واقعیت دارد، دو خواهر و برادر به نامهای تاتسویا و میوکی شیبا برای تحصیل در دبیرستان جادو ثبت نام میکنند. ورود آنها به دانشکده، آرامش این مکان را برهم میزند.
تاکومی، یک آشپز با استعداد، به تازگی شغل جدیدی پیدا کرده است. او در ساختمان آپارتمان Astro Manor که صبحانه ارائه می دهد کار می کند و در آنجا با صاحبخانه زیبا - میرا - روبرو می شود. این عشق در نگاه اول است، و او امیدوار است که او را مجذوب خود کند، اما مستاجران عجیب و غریب و پدیده های عجیب و غریب آن را آسان نمی کنند. او حتی به طور کاملاً تصادفی متوجه می شود که میرا مخفیانه یک بیگانه است! آیا عشق آنها از این اتفاقات عجیب و غریب جان سالم به در خواهد برد؟
حتی با وجود اینکه زندگی سازمانی ساساکی دائماً پر از کار است، او را در پایان هر روز خسته و ناکام می گذارد. او در جستجوی همراهی برای پرکردن خلأ زندگیاش، از روی هوس به یک فروشگاه حیوانات خانگی سر میزند و متوجه نمیشود که قرار است زندگیاش را برای همیشه تغییر دهد. پس از استقرار در یک پرنده شایان ستایش و آوردن آن به خانه ... هم اتاقی جدید او نشان می دهد که در واقع یک حکیم باورنکردنی از دنیای دیگری است که به سرعت به ساساکی قدرت های ماوراء طبیعی و همچنین توانایی عبور از بین دنیاها را می دهد. تنها کاری که ساساکی می خواهد انجام دهد این است که از این قدرت های تازه کشف شده برای زندگی در آرامش و آسایش استفاده کند، اما بیش از چند شخصیت رنگارنگ وجود دارند که ممکن است مانع این کار شوند...
آیوی جوان نمی تواند استراحت کند. اگرچه او چند خاطره از زندگی گذشته خود دارد، اما در ضعیف ترین کلاس و بدتر از آن، به عنوان ضعیف ترین رتبه در دنیایی شبیه به RPG متولد شد. به عنوان یک تامر بدون ستاره، حتی والدینش هم نمی خواهند با او کاری داشته باشند، و او به زودی متوجه می شود که باید خودش زنده بماند. او یاد می گیرد که در زمین زندگی کند و آنچه را که می تواند از ترک دیگران نجات دهد. اما وقتی آیوی موفق می شود سورا، یک اسلایم پست را رام کند، همه چیز برای هر دوی آنها تغییر می کند. چیز خاصی در مورد این هیولای کوچک ضعیف وجود دارد، و مراقبت آیوی بهترین ها را در هر دوی آنها به ارمغان می آورد!
شون توکینو، دانش آموز دبیرستانی، پس از مرگ پدر و مجروح شدن خواهرش، از بازی مورد علاقه خود دست می کشد. او در یک کافه ورزش های الکترونیکی کار می کند و با دوستان دوران کودکی خود که گیمر هستند، وقت می گذراند. ناگهان، او متوجه می شود که کافه "FOX ONE" بدهی زیادی دارد. برای کمک به کافه، شون و دوستانش تصمیم می گیرند مسابقات "Xaxerion Championship" را برنده شوند. با احساس گناه، شون دوباره به دنیای بازی های آنلاین می پرد و با باکورتس-کن (انفجار-کن)، یکی از دوستان قدیمی خود روبرو می شود.
کافه ساحلی خدمتکار در منطقه خرید مارکو در نگاه اول عادی به نظر می رسد. اما سه کارمند آن عجیب و غریب هستند: هوتوری آرزو دارد یک کارآگاه باشد، توشیکی یک کمال گرا است و اوکی یک زن مسن با علاقه به لباس های خدمتکار است.
پادشاهی متالیکانا از سوی چهار لرد آشوب تحت حمله واقع شده. هیچ چیز نمی تونه جلوی گروه شرور – استاد نینجا گارا، ملکه تندر مرگبار نی آرشس، کال-سو سرد و محاسبه گر و کاهن تاریکی مرموز ابیگیل رو از رسیدن به اهدافشون بگیره، حتی اگر که با بیدارشدن اونها همه چیز نابود بشه. کاهن اعظم گئو ناامیدانه می خواد به پادشاهی و مردمش کمک کنه. او جادوگر قدرتمند اشنایدر تاریک، مردی رو که زمانی متحد این گروه شرور بود رو به سمتشون می فرسته. متاسفانه اشنایدر تاریک نقشه های خودشو داره. آیا او جلوی چهار لرد آشوب رو میگیره یا به اونا ملحق میشه تا دنیا رو فتح کنن؟
زمانی که یک گروه مرموز، SSC، فرهنگ اوتاکو ژاپن را نابود می کند، آزادی بیان به خطر می افتد. با این حال، یک انقلابی جوان، قهرمان اوتاکو - که فرهنگ را بیش از هر چیز دوست دارد - برمی خیزد. با کمک سه دختر جادویی پر سر و صدا - هرج و مرج، آبی و صورتی - آنها با هم متحد می شوند تا جهانی عاری از این قانون ظالمانه ایجاد کنند. بخشی از شورش باشید تا هواداران را بازگردانید!
قرن ها پیش، بشر سیاره زمین را پس از آن که Vice، نژادی از بیگانگان مکانیکی، آنها را از خانه خود به سوی زندگی در فضا رانده کرد، رها کرد. اکنون که به کشتیهای ستارهای ساختهشده از تکههای ماه متلاشیشده زمین کنار گذاشته شدهاند، امید نهایی برای بشریت در دستان هنرپیشهها نهفته است، زنان جوانی که با توانایی استفاده از تنها سلاحهایی که میتوانند آسیب برسانند متولد شدهاند ...
پس از رویدادهای فصل دوم (Hell Girl: Two Mirrors)، سه کمککننده آئی، یعنی ایچیموكو رن، وانیودو و هونه-آنا، زندگی خود را با آرامشی نسبی سپری میکنند. ای به صورت مرموزی از مرگ بازمیگردد و از بدن یک دختر جوان به نام یوزوکی میکاگه استفاده میکند تا عملیات جیگوکو تسوشین را ادامه دهد. یوزوکی از حضور آی آگاه است، با این حال، وقتی که...
تمام ماجرا بهعنوان یه تورنمنت مبارزهای بهمنظور یافتن بهترین مبارز درمیان تمام دانش آموزان دبیرستانی در کره، آغاز شد. موری جین، یک متخصص تکواندو و همچنین یک دانش آموز دبیرستانی، خیلی زود به این موضوع پی میبرد که با چیزی بیشتر و بزرگتر از یک تورنمنت معمولی سروکار دارد.
در روز اول مدرسه دختر زیبایی به نام هاروهی سوزومیا خود را به عنوان کسی که “علاقه ای به انسان های معمولی ندارد” معرفی می کند. او از هر گونه بیگانه، سفر کننده در زمان، لغزنده یا اسپر درخواست می کند که به او بپیوندند. کیون پسری که جلوی هاروهی نشسته و تنها شخصی است که با او صحبت می کند، رفتار عجیب و غریب او را تماشا می کند. با دیدن اینکه هاروهی به همه باشگاه های مدرسه می پیوندد و سپس ترک می کند، کیون به طور ناخودآگاه به هاروهی ایده ای می دهد که باشگاه خودش را بعد از مدرسه تشکیل دهد. سپس کیون و چند نفر دیگر خود را در برگاد سوزومیا هاروهی (S.O.S. Brigade) که با شعار “جهان را با سرگرم کردن آن نجات دهید” فعالیت می کند، به طور واقعی کشیده شده اند.
Dariel را دنبال می کند، سربازی در ارتش تاریکی که نمی تواند از جادو استفاده کند. در عوض، او عقل و ابتکار خود را به عنوان دستیار یکی از قابل اعتمادترین کاپیتان های Dark Lord به کار می گیرد. اما وقتی کاپیتان به طور خلاصه جایگزین می شود، داریل نیز موقعیت ممتاز خود را از دست می دهد و اخراج می شود. او با ناامیدی در دهکده ای از انسان ها بازنشسته می شود و با استفاده از توانایی های خود برای پذیرش درخواست های کمک، زندگی جدیدی را آغاز می کند.
یک روز، ولیعهد سیگ صدای خدایان را کاملاً می شنود. ظاهراً، نامزد او لیزلوت یک شرور "تسون د رایس" است که قرار است با مرگ او ملاقات کند ... و زبان تیز او فقط راهی برای پوشاندن خجالت او است. شاهزاده پس از کشف جنبه پنهان لیزلوت شایان ستایش به سختی می تواند خود را مهار کند. او نمی داند، موجودات بهشتی که این دانش را به او عطا کردند در واقع دبیرستانی هستند! آیا او می تواند از پیشگویی الهی آنها (بیایید تفسیر بازی کنیم) برای نجات نامزد خود و جلوگیری از پایان بد استفاده کند؟!
تو یه زندان تو ژاپن جوتارو کوجوی ۱۷ ساله زندگی می کنه: یه آدم وحشی، مبارز و خلافکار که یه نیروی غیر قابل کنترل تسخیرش کرده! سرتاسر دنیا نیروهای شیطانی در حال بیدار شدنن: “استند”ها، موجودات وحشتناک نامرئی که به حاملاشون قدرتهای بی نظیری می دن.جوجو برای نجات مادرش باید نیروی تاریک وجودش رو مهار کنه و به مصر سفر کنه تا خون آشام صد ساله ای که دنبال خون اعضا خونواده اشه رو شکست بده. ولی این راه رو به این آسونی نمی شه رفت؛ چون دشمنان زیادی قصد دارن در مقابلش ایستادگی کنن .
یوییچی آیزاوا بعد از 7 سال به جایی برمیگرده که محو ترین خاطرات بچگی اش به اونجا بر میگرده. اون تقریبا چیزی از این مکان و اتفاقاتی که توش افتاده یادش نمیاد و یا اینکه خودش نمیخواد که به یاد بیاره اما دیدار دوباره با افرادی که زمانی اون رو میشناختن باعث میشه خاطراتش برگرده. هم خاطرات خوب و هم خاطراتی که یک عمر از اونها فرار کرده.