آکانه تسونهموری، بازرس ارشد اداره امنیت عمومی، در یک جلسه حضور داشت که گزارشی مبنی بر وقوع یک حادثه در یک کشتی خارجی به او رسید. این حادثه آغاز یک پرونده بزرگ و غیرمنتظره بود که تسونهموری مسئول رسیدگی به آن شد.
در پی اتفاقات فصل سوم سایکو-پاس، بازرس ایگناتوف با سازمانی به نام بیفروز آشنا میشود. بازرس ارشد آسوزا، حملهای به برج اداره امنیت عمومی را رهبری میکند.
سال 2112؛ تابستانی که آکانه تسونهموری (Akane Tsunemori) به اداره تحقیقات جنایی منصوب شد. تپهای سوگو (Teppei Sugo)، خلبان باتجربه ارتش دفاعی، به عملیات نظامی در اوکیناوا میپیوندد. سه ماه بعد، یک پهپاد جنگی بدون سرنشین به وزارت دفاع در توکیو شلیک میکند. مامور تومومی ماساوكا (Tomomi Masaoka) برای تحقیق در مورد حقیقت این پرونده به پایگاه نظامی سوگو اعزام میشود.
یک خودروی فراری به ساختمان اداره امنیت عمومی برخورد می کند. راننده، ایزومی یاساکا، مشاور روانشناسی در یک مرکز انزوای مجرمان بالقوه، شناسایی می شود. بازرسان شیموسوکی و گینوزا مأمور می شوند که یاساکا را به آئوموری بازگردانند. در آنجا، آنها با یک بهشت دروغین روبرو می شوند.
داستان برمیگرده به آینده جایی تو سال های 2028 تو یه شب زمستونی نشانه هایی از بازسازی پس از جنگ به چشم میخورد. از طرفی تنش تو New Port City بالاگرفته و مردم به خاطر سود کارتل های خارجی دست به تظاهرات زدند.کار به شلیک گلوله توسط پلیس ضد شورش رسید و همه ی اینها زیر سر یه cyberbrain تروریست به اسم "Fire Starter" بود. حالا واحد تهاجمی مستقل به رهبری Makoto Kusanagi وارد عمل میشه تا با سرکوب ghosts و aims عدالت را به شیوه ی خودش اجرا کنه اما زیر این همه ماجرا "tin girl" امما و "scarecrow man" بوریندا جونیور حضور داشتند.در حال حاضر رهبر واحد تهاجمی به عنوان یه Kusanagi به این حوادث میپردازه تا پی به دلیل نزدیکی اون دو ghosts برسه.
داستان این کارتن در سال ۲۰۲۷ روایت می شود . یکسال پس از پایان جنگ جهانی چهارم در شهر نیویورک بمب هسته ای یافت شده که از بقایای جنگ میباشد . آرماکی شخصیت اصلی داستان مامور بررسی این موضوع میشود و تلاش دارد تا این بمب را پیدا کند و افرادی که با این جریان در تماسند را دستگیر کند اما ….
در آیندهای نه چندان دور ربات ها به شدت با زندگی انسان ها خو گرفته اند. برخی انسان ها بعنوان ابزار از آنها استفاده میکنند و برخی بخاطر ظاهرشان که شبیه انسان است با آنها همدردی میکنند. ریکو، صاحب یکی از این ربات ها متوجه می شود که رباتش رفتار های عجیب و غریبی انجام میدهد. پس از بررسی او متوجه یک عبارت عجیب میشود که در سیستم فعالیت او ضبط شده است...
"اوکازاکی تومویا" دانش آموزش سال سوم هستش که غالبا هیچ وقت درسش را جدی نمی گیرد همیشه سر کلاس ها دیر می کند و همکلاسی های خود را آزارمی دهد مخصوصا کسانیکه درحال آماده کردن خود برای امتحان های فارغ التحصیلی هستند در واقع این " اوکازاکی " داستان ما هیچ دوست نزدیکی برای خودش نداره ولی عشق دختر قصه ی ما "کلاناد" این پسره رو مجبور می کنه که تغییر کنه ...
"وان پیس" داستان یک دزد دریایی به نام "مانکی دی. لوفی" است که به دنبال بزرگترین گنج دنیا، "وان پیس"، است. این گنج توسط "گلد راجر"، پادشاه دزدان دریایی، پنهان شده است. لوفی و خدمهاش در طول سفر خود با چالشها و خطرات زیادی روبرو میشوند، اما آنها مصمم هستند تا به هدف خود برسند.
درباره ی پسری به نام ناتسومه تاکاشی است که از بچگی با یه مشکل بزرگی سر و کله میزده و اونم اینه که میتونه موجوداتی به نام یوکای ها و آیاکاشی ها رو ببینه. یوکای ها موجوداتی هستن که به چشم هرکسی دیده نمیشن و همین عامل باعث میشه تا هر زمان که ناتسومه از یوکای ها و اذیتهاشون با اطرافیانش صحبت میکنه و یا به کارهاشون عکس العمل نشون میده اونو متهم به دروغگویی میکردن و یه بچه غیر عادی میدونستن. ناتسومه پدر مادرشو در بچگی از دست داده و از همان زمان بین اقوام مختلفش زندگی میکرده و از اونجاییکه ناتسومه رو بچه ی مشکلدار و عجیب غریبی میدیدن که حرفها و کارهاش باعث ترسشون میشد هیچ خانواده ای مدت طولانی اونو نگهداری نمیکردو...
داستان حول خانواده ماتسونو میگرده،شش پسر موزی و شیطون(کسایی که به اسم شش قلو ها معروف)این شش قلوها که بزرگترینشون اوساماتسو،عاشق یک دختر میشن توتوکو.این شش پسر ماجراهای جالبی رو شروع میکنن.
بازنویسی: این مجموعه، که از داستانهای سنتی برادران گریم الهام گرفته، شش قصه افسانه ای را با یک تغییر تاریک به تصویر میکشد و طرف تاریک خواستههای انسانی را آشکار میسازد.
چو سوران، دانشجوی معمولی دانشگاه، در حین بازدید از آرامگاه پدربزرگش در یک روستای کوچک، با اتفاقی هولناک روبرو میشود. افسر سونگ به او خبر میدهد که دختری خود را خواهر ناتنی او معرفی کرده است. ناگهان، در گورستان، مورد حمله زامبیها قرار میگیرد، اما دختری مرموز با چاقو و قصابی او را نجات میدهد. این برخورد، زندگی سوران را دگرگون میکند. او به اجبار به شرکت هوهو میپیوندد و clan های متعددی به دنبال او هستند و مدعیاند که او وارث سبک Ketaigen، قدرتی که احتمالاً توسط پدربزرگش به کار میرفته، است. سوران از این ماجراها سر در نمیآورد.
پس از رویدادهای فصل دوم (Hell Girl: Two Mirrors)، سه کمککننده آئی، یعنی ایچیموكو رن، وانیودو و هونه-آنا، زندگی خود را با آرامشی نسبی سپری میکنند. ای به صورت مرموزی از مرگ بازمیگردد و از بدن یک دختر جوان به نام یوزوکی میکاگه استفاده میکند تا عملیات جیگوکو تسوشین را ادامه دهد. یوزوکی از حضور آی آگاه است، با این حال، وقتی که...
بعد از سه سال غیبت، ناروتو به روستای خود باز میگردد و با دوستان قدیمی خود ملاقات میکند. اما شادی این دیدار طولی نمیکشد چون گروه شرور آکاتسوکی دست به کار شده و قصد دارند نقشههای شوم خود را عملی کنند. ناروتو و همتیمیهایش باید با آنها مبارزه کنند و تواناییهای خود را نشان دهند. در این راه، ناروتو با چالشها و تصمیمات دشواری روبرو میشود که باید با آنها کنار بیاید. هدف اصلی او همچنان پیدا کردن و نجات دادن دوست قدیمیاش، ساسوکه است.
یک شب جسمی عجیب و غریب به سر نیتا از اعضای یاکوزا برخورد می کنه که داخلش دختری به اسم هینا است که قدرت های فوق العاده داره توانایی هایی که برای کسب و کار یاکوزاها مفید با ارزشه به همین خاطر نیتا با هینا معامله می کنه و در عوض استفاده از قدرتهای هینا شرایط مناسبی برای زندگی هینا فراهم می کنه ولی متاسفانه قدرت های هینا چندان خوب کنترل نمیشند و همیشه انفجار و نابود شدن همه چی بخش جدای ناپذیر برنامه ی زندگی اونهاست و این تازه شروع ماجرای زندگی و رابطه ی عجیب این دو نفر با همدیگه است!!
سایکی کوسوئو از قدرتهای ماورایی متعددی برخورداره، از جمله توانایی ذهنخوانی (تلهپاتی) و دورجنبانی (تلهکینزی). هرچند این تواناییها در نگاه اول ممکنه خیلی جذاب به نظر بیان، اما طبق تجربهی شخصی کوسوئو، اونقدرها هم آش دهنسوزی نیستن و بیشتر دردسرسازن. به همین خاطر، اون تمام تلاشش رو میکنه که علیرغم داشتن این قابلیتهای اعصابخردکن، یک زندگی عادی و معمولی رو پیش بگیره.
یک دختر دبیرستانی زیبا و باهوش است. در خانه، در تمام شب با خوردن غذاهای ناسالم و نوشابه، تبدیل به یک آدم کثیف و ژولیده می شود. آیا برادر بزرگش می تواند او را تغییر دهد؟
با به روی كار آمدن ماشین های مسابقه ای جدید، سری تازه ای از رقابت های ماشینی میان بچه ها آغاز شد. بعد از شکست مفتضحانه ای که کویا در مسابقات کراش تجربه کرد، حال وضعیت باشگاه رو به وخامت است و چیزی به منحل شدن آن نمانده است. به همین خاطر او باید خودی نشان داده و در مسابقات کراش بار دیگر شرکت کند و این بار یک بار برای همیشه رقیب اش را از میدان خارج كند و باشگاه را از نابودی نجات دهد.
دختری به اسم «سایا» در یک معبد به همراه پدرش زندگی می کنه. مثل همه ی بچه های دبیرستانی به دبیرستان می ره و دوستان جالبی داره. از اون جایی که پدر و دختر هیچ رقمه آشپزی بلد نیستن، به نزدیک ترین کافه نزدیک معبد می رن. به طوری که رئیس کافه، آشپز اونا حساب می شه. «سایا» در ظاهر شبیه به بچه های دیگه س، ولی یه تفاوت بزرگ در اون وجود داره. «سایا» قدرت فرا انسانی داره. با کمک شمشیری که از معبد قرض می گیره، به شکار موجودات عجیب و خطرناکی به نام «فرزندان ارشد» می ره. این موجودات از انسان ها تغذیه می کنن و «سایا» شکارچی این موجودات است … در طول روز، «سایا» یک فرد معمولی است، ولی در شب به موجودی قدرتمند تبدیل می شه…
موگی آوایا و هانابی یاسوروکا به نظر یک زوج ایده آل میان. اونا هر دو خیلی محبوب هستن و به نظر میاد خیلی به هم میان. ولی بقیه از راز عمیقی که اونا دارن خبر ندارن. هر دوی اونا علاقهی شدیدی به شخص دیگهای دارن و فقط با هم میرن سر قرار تا تنهاییشون رو تسکین بدن. موگی عاشق آکانه میناگاوا هست، معلم جوونی که قبلا معلم سرخونهی اون بود. هانابی هم عاشق یک معلم جوونه، مردی که از زمان بچگیش دوست خانوادگیشون بوده و با هم رفت و آمد داشتن. این دو نفر در همدیگه جایی رو برای غصه خوردن برای کسایی که نمیتونن داشته باشن پیدا کردن و با هم رابطهی فیزیکی که نتیجهی تنهاییشون هست برقرار میکنن و...
ساکایی یوجی (Sakai Yuuji) که فکر می کرد زندگی اش تا ابد ادامه دارد ، از دنیا رفته است. در راه بازگشت به خانه ، دنیا از حرکت بازایستاد و او شاهد صحنه ی تکان دهنده ای بود ؛ مردم اسیر شعله های آبی بودند و هیولای بزرگی به شکل یک عروسک آن ها را می بلعید. در لحظه ای که هیولا به ساکایی حمله می کند ، دختری شمشیر به دست با لباس مشکی ، چشمانی قرمز و موهایی به رنگ یاقوت او را نجات می دهد. دختر خودش را یک « فلیم هیز » معرفی می کند ؛ یعنی کسی که موجوداتی از دنیاهای دیگر را شکار می کند. چون در سینه ی یوجی شعله ای آبی بوجود آمده دخترک او را « مشعل » می نامد . یوجی یک جایگزین موقت است زیرا زندگی واقعی اش تمام شده است. او بدون ترس و واهمه با این دخترک شگفت انگیز دوست می شود و او را « شانا » می نامد و برای مبارزه با موجودات دنیاهای دیگر به او می پیوندد.