بعد از جابورو، نیروهای EFF طرحی برای به دست آوردن اودسا، مقر نیروی حمله زئون را برنامهریزی میکنند. سفینه سفید به بلفاست میرود تا تجهیزات خود را مجدداً تأمین کند. با این حال، سفینه سفید دستورات جدیدی برای رفتن به یک جزیره به نام "جزیره بدون بازگشت " دریافت میکند ...
دانشآموزان دبیرستان آکادمی هوشو سوار بر هواپیما بودند که در شرایطی مرموز سقوط کرد. قهرمان، اوریبه موتسومی و همکلاسی هایش در یک جزیره به ساحل می روند. مسافران زندهمانده تصمیم میگیرند منتظر آمدن کمک باشند، اما معلوم میشود که جزیره توسط حشرات غول پیکر زندگی میکند. موتسومی در یک ساحل از خواب بیدار می شود و همکلاسی خود ماتسئو آیومی را می یابد.
چار به دلیل عملکردش در نبرد لووم به درجه فرماندهی با لقب افتخاری دنبالهدار سرخ ارتقا مییابد. ژنرال ریویل در این نبرد اسیر میشود. آمورو مشتاق است بداند پدرش چه چیزی خلق میکند.
"چار" با یک دختر عجیب و غریب ملاقات میکند و باعث پیشرفت غیر منتظره او در جنگ می شود ، "دگوین" نیز با معاون "ادمیرال رویل" وارد یک مذاکره میشود تا تمام دارایی های فدراسیون و خروج کامل نیروهای فدراسیون از Side 3 برای جلوگیری از وقوع حوادث انجام گردد...
داستان در مورد دو شخصیت به نامهای چار و تم ری روایت میشود. چار که به دلیل شورش از آکادمی نظامی اخراج شده، جان زنی به نام لالا را نجات میدهد. در همین حین، تم ری به دلیل شنیدن خبر فرار احتمالی دکتر مینوفسکی از یک سازمان به نام زئون، به ماه سفر میکند.
آکادمی دخترانهی اُواری بار دیگر با تعطیلی روبرو میشود و دختران باشگاه تانکری باید در یک مسابقهی دیگر شرکت کنند تا مدرسهی خود را از تعطیلی دائمی نجات دهند!...
فیوژن ماده تیره ی ست که ژاپن را تهدید می کند اما Prettycure او را شکست می دهد و ذراتش در اطراف پخش می شود. مگومی و دوستانش به دنبال فیوژن می گردند. با این حال، یک برخورد سرنوشت ساز ...
کمی به همراه تیم خود مشغول تحقیق درباره یک ناهنجاری انرژی هستند. در همین زمان، چون-لی و گایل به دنبال سرنخهایی درباره ناپدید شدن تعدادی از رزمیکاران شناخته شده میگردند. از سوی دیگر، کریسون وایپر از طرف ست مأموریت یافته است تا ریو را دستگیر کند، چرا که ست به دنبال قدرت "ساتسویی نو هادو"ی ریو است.
زمانی که نوبیتا با کمک دستگاه تلفن جادویی، جهان را به سرزمینی افسانهای بدل ساخت، او و ساکنان این جهان ناچار شدند با تهدیدی که در این دنیای جدید شکل گرفته بود، روبرو شوند.
وقتی هوتارو ایچیجو از مدرسه شلوغ و پر هرج و مرج توکیو به روستایی آرام و دنج در حومه شهر منتقل میشود، با تغییرات بزرگی روبرو میشود. هوتارو با همکلاسیهای عجیب و غریب جدیدش، با ماجراجوییهای روزانه، خود را با زندگی جدید وفق میدهد.
زندگي در ژاپن فئودال آسان نيست. خصوصا حالا که فضاييها آمده و همه چيز و همه جا را به تصرف خود درآوردهاند! خب البته، اوضاع بيمه و بهداشت عالي شده، اما ممنوعيت عمومي استفاده از شمشير، بسياري از ساموراييهاي شکستخورده را با تصميم سختي روبهرو ساخته که همانا انتخاب مسير زندگي آيندهشان است! اين موضوع، خصوصا در مورد افرادي از جمله گينتوکي ساکاتا صدق ميکند که به شغل درازمدت و منظمي پايبند نيستند. اين شد که گينتوکي، دنبال شغل آزاد رفته و هر کاري به او پيشنهاد شود، ميپذيرد، البته تا جايي که حقوق آن به اندازهي کافي باشد. اما ...
داستان نُه (9-nine) دربارهی شهر شیرومیتسوگاوا (Shiromitsugawa) هستش، جایی که یه سری اشیای عجیب و غریب به اسم آرتیفکتها وجود دارن و به کسایی که ازشون استفاده میکنن، قدرتهای خاص میدن. این داستان دربارهی اعتماد و عشقیه که بین شخصیت اصلی و قهرمان زن داستان کمکم شکل میگیره. از طرفی هم یه ماجرای مرموز قتله، جایی که اونا دنبال پیدا کردن قاتلی هستن که پشت یه سری قتلهای عجیب و غریب با قدرتهای ماوراییه.
بازنویسی: این مجموعه، که از داستانهای سنتی برادران گریم الهام گرفته، شش قصه افسانه ای را با یک تغییر تاریک به تصویر میکشد و طرف تاریک خواستههای انسانی را آشکار میسازد.
در سال 2024، جهان سقوط کرده است. هیولاهای گروتسکک در میان ویرانه های ژاپن کمین می کنند، در حالی که افراد باقی مانده برای زنده ماندن هر آنچه را که می توانند کنار هم می تراشند. کیروکو، دختری عجیب و غریب در ناکانو، آرزوی مرگ زن مرموز را می پذیرد تا پسری به نام مارو را به مکانی به نام بهشت ببرد. مارو متقاعد شده است که پسری در آنجا خواهد بود که دقیقاً شبیه او است.
در دوره ادو ژاپن، خاندان مانیو با توانایی خاصی، بر سرزمین حکمرانی میکردند. این توانایی ممکن است عجیب به نظر برسد، اما در آن زمان، نمادی از وضعیت اجتماعی، ثروت، شهرت و نفوذ بود.
لوگان، یک مرد جهش یافته با قدرت های فوق العاده، از ژاپن دعوت می شود تا به دوست قدیمی خود، یوشیکو، کمک کند تا از ازدواج اجباری مارکو، عشق گمشده لوگان، با یک مرد شرور جلوگیری کند. لوگان و یوشیکو با گروهی از قاتلان و مأموران دولتی روبرو می شوند و باید از همه توان خود برای نجات مارکو استفاده کنند.
برای حفظ صلح در یک شهر که انسانها و دیوها در آن زندگی مشترک دارند، نیروی پلیس عادی کافی نیست. دفتر مشاوره زندگی هییزومی را بشناسید، گروه چهار نفرهای از نوجوانان منحصر به فرد که هر یک دارای یک قدرت ابرطبیعی شگفتانگیز هستند!
دفتر مشاوره زندگی روزمره هییزومی (Hiizumi’s Everyday-life Consultation Office) چهار عضو دارد: آکینا، هیمه، کوتوها و آو. این چهار نفر نه تنها به بچههای مهدکودک کمک میکنند تا با مشکلات سختشان بجنگند، بلکه با شکار کردن افراد مشکلساز، سعی در حفظ صلح و آرامش شهر کوچک ساکوراشین دارند. هیمه یک ابرقهرمان، آو یک ذهنخوان، کوتوها یک جادوگر کلمات و آکینا یک پسر معمولی است که در میان سه دختر ابرقدرتمند قرار گرفته است. آنها با هم شهر ساکوراشین را محافظت میکنند اما این کار راحت نیست چون شهر با سگهای شیطانی و خطرات فراطبیعی دیگر مواجه است!
ریوسوکه کاگا، پسر نوجوانیه که از نظر عشقی درمونده شده. یه روز بارونی در حال برگشتن به خانه بود که دختری با چشمهای قرمز رو میبینه. دختر خیس شده بود. به ریوسوکه رفتار با زنان رو آموزش داده بودن، بنابراین به دختر کمک میکنه و بهش اجازه میده به خونه ش بیاد و خودش رو خشک کنه. ریوسوکه اصلا تصورشم نمیکرد که این دختر مرموز….
کوتوکوی ایواناگا در سن 11 سالگی توسط ارواحی به نام یوکای ربوده شد و از او خواسته شد تا رابط بین دنیای ارواح و انسان ها شود. او پذیرفت، اما به قیمت چشم راست و پای چپ خود. شش سال بعد، کوتوکو به عنوان "خدای خرد" شناخته می شود و هرگاه یوکای مشکلی داشته باشد، به سراغ او می رود. در همین حال، کوروی ساکوراگاوا، یک دانشجوی 22 ساله، به تازگی از دوست دخترش جدا شده است. کوتوکو که شیفته کوروی شده، به سراغ او می رود و پیشنهاد کمک به او در حل مشکلات ماوراءالطبیعه را می دهد. کوروی در ابتدا مخالفت می کند، اما کوتوکو اصرار می کند و سرانجام او موافقت می کند. با هم، آنها به حل مشکلات مختلفی که توسط یوکای و سایر موجودات ماوراءالطبیعه ایجاد شده است، می پردازند. کوتوکو امیدوار است که روزی کوروی به احساسات او پاسخ دهد، اما کوروی هنوز درگیر گذشته خود و رابطه قبلی خود است.
تو یه زندان تو ژاپن جوتارو کوجوی ۱۷ ساله زندگی می کنه: یه آدم وحشی، مبارز و خلافکار که یه نیروی غیر قابل کنترل تسخیرش کرده! سرتاسر دنیا نیروهای شیطانی در حال بیدار شدنن: “استند”ها، موجودات وحشتناک نامرئی که به حاملاشون قدرتهای بی نظیری می دن.جوجو برای نجات مادرش باید نیروی تاریک وجودش رو مهار کنه و به مصر سفر کنه تا خون آشام صد ساله ای که دنبال خون اعضا خونواده اشه رو شکست بده. ولی این راه رو به این آسونی نمی شه رفت؛ چون دشمنان زیادی قصد دارن در مقابلش ایستادگی کنن .
داستان درباره یوکی ریتو، پسر دبیرستانی ایه که نمیتونه عشقشو به دختر ارزوهاش، هارونا سایرنجی، اعتراف کنه. از بخت بدش یه روز وقتی برمیگرده خونه و میره حموم، ناگهان یک دختر عجیب از ناکجا آباد ظاهر میشه. اسمش لالا هست و از سیاره دویلوک، اومده. جایی که باید بر تخت پادشاهی بشینه. برای همین پدرش میخواد برش گردونه تا با یکی از همسرهای از پیش انتخاب شده ازدواج کنه، ولی اون تصمیم میگیره با ریتو ازدواج کنه تا تو زمین بمونه…
یوکی ریتو (Yuuki Rito) یک پسر دبیرستانی است که نمیتواند عشق خود را به دختر رویاهایش هارونا سایرنجی (Sairenji Haruna) اعتراف کند. یک روز یک دختر ناگهان جلوی او ظاهر میشود. نام او لالا (Lala) است و از سیاره دویلوک (Deviluke) آمده است و او جانشین پادشاه آن سیاره است. پدرش میخواهد که او برگردد تا بتواند با یکی از خواستگارهایش ازدواج کند، اما او تصمیم میگیرد که با ریتو ازدواج کند تا بتواند روی زمین بماند.
پس از سفری طولانی و مخاطره آمیز، بلاخره قهرمان داستان ما به قلعه بانوی تاریکی میرسه فقط برای اینکه درخواست کمک کنه. قهرمان توضیح میده که چگونه جنگی که شیاطین برای انسانها به ارمغان آوردند باعث کشته شدن هزاران نفر شده و تعداد بیشتری رو هم در معرض فقر و فلاکت قرار داده. اما به نظر ملکه شیاطین این جنگ، انسانها رو گرد هم آورده و اونا رو با هم یکی کرده و شواهد تجربی هم نشون داده که چطور باعث افزایش جمعیت، افزایش تولید، ترقی اقتصاد و باعث بهبود وضعیت کلی جامعه انسانها شده. علاوه بر این به قهرمان توضیح میده که پایان دادن به این جنگ باعث میشه جنگ داخلی ای بوجود بیاد که بیش از هر زمان دیگری خونریزی در پی خواهد داشت. قهرمان متقاعد میشه که تنها راه به ارمغان آوردن صلح، پیوستن به نیروهای بانوی تاریکی و کمک به اجرا شدن نقشه های ملکه ست!
شش دانش آموز دبیرستانی عازم سفر عشق و زندگی هستن.کیوایچی و چیهارو که دوستان دوران کودکی هستند ناگهان روابط بینشون جدی تر میشه.ماکوتو اعتقاد داره که کامپیوترش میتونه تو بدست آوردن عشق بهش کمک کنه.یوشیهیکو یه بازیکن با استعداد بسکتباله که زیاد در مورد خودش مطمئن نیست.یوهی و آکی دوستان چیهارو هستند که در جستجوی راه حلی برای تنهاییشون میگردند.در این انیمه اتفاقهایی رخ خواهد داد که به اونا درسهای جدی زندگی رو یاد میده....
بالسا یه دختر ۳۰ ساله ست که بعد از مدت ها به شهرش برمیگرده. در طی چند سالی که نبوده تعلیم دیده و به یه محافظ حرفه ای تبدیل شده! به خاطر اتفاقاتی که در گذشته افتاده و مجبور شده بوده که ۸ نفر از عزیزنش رو بکشه با خودش عهد بسته که جون ۸ نفر رو هم نجات بده! به طور اتفاقی وقتی در حال عبور از روی یه پل بوده جون یه پسر بچه رو که از بالای پل به رودخانه پرت شده رو، نجات میده و در نهایت متوجه میشه که پسر بچه شاهزاده این سرزمین هست. در یه دیدار مهرمانه شبانه ملکه به بالسا میگه که اونها متوجه شدن که یک روح بدن شاهزاده رو تسخیر کرده و امپراتور در سدد کشتن پسر خودش هست و اتفاقی که اون روز افتاده بوده تصادفی نبوده. ملکه از بالسا خواهش میکنه که محافظت از پسرش رو به عهده بگیره و از این قسر و مملکت پسر بچه رو فراری بده. ولی وزیر اعظم و … که متوجه این ماجرا میشن گروهی رو به دنبال بالسا و پسر بچه میفرستن ..
دختری به اسم «سایا» در یک معبد به همراه پدرش زندگی می کنه. مثل همه ی بچه های دبیرستانی به دبیرستان می ره و دوستان جالبی داره. از اون جایی که پدر و دختر هیچ رقمه آشپزی بلد نیستن، به نزدیک ترین کافه نزدیک معبد می رن. به طوری که رئیس کافه، آشپز اونا حساب می شه. «سایا» در ظاهر شبیه به بچه های دیگه س، ولی یه تفاوت بزرگ در اون وجود داره. «سایا» قدرت فرا انسانی داره. با کمک شمشیری که از معبد قرض می گیره، به شکار موجودات عجیب و خطرناکی به نام «فرزندان ارشد» می ره. این موجودات از انسان ها تغذیه می کنن و «سایا» شکارچی این موجودات است … در طول روز، «سایا» یک فرد معمولی است، ولی در شب به موجودی قدرتمند تبدیل می شه…