نبرد نهایی علیه موزان کیبوتسوجی آغاز شده است. سپاه شیطان کش، از جمله تانجیرو، نزوکو و هاشیرا، به قلعه بینهایت کشانده شدهاند و در آنجا باید با شیاطین رده بالای بسیار قدرتمندی مقابله کنند. این نبردی سرنوشتساز و بیامان است.
سرنوشت جهان در آستانه نابودی قرار گرفته است، چرا که ارن نیروی نهایی تایتانها را آزاد کرده است. او با ارادهای پولادین برای نابودی تمام کسانی که الدیا را تهدید میکنند، سپاهی شکستناپذیر از تایتانهای عظیمالجثه را به سوی مارلی رهبری میکند.
داستان درباره فردی به نام لاکس کلاین است که به ریاست سازمانی برای حفظ صلح میرسد. اما او درمییابد که اوضاع آنطور که به نظر میرسند ساده نیست و پیچیدگیهای پنهانی وجود دارد.
تانجیرو برای تبدیل شدن به یک هاشیرا، تحت آموزشهای سختگیرانه هاشیرای سنگ، هیمجیما، قرار میگیرد. در همین حال، موزان به جستجوی نزوکو و اوبایاشیکی ادامه میدهد...
تانجیرو راهی جنوبشرق میشود و در آنجا با مردی جوان و ترسو به نام زنیتسو آگاتسوما مواجه میگردد. زنیتسو نیز یکی از پذیرفتهشدگان آزمون نهایی است و گنجشک او از تانجیرو درخواست میکند که او را تحت کنترل داشته باشد.
پس از اینکه 3 خلبان کمپانی Rostock بوسیله خلبان های کمپانی j2 کشته می شوند شخصی به نام یوچی مامور می شود تا در منطقه 262 به بررسی موضوع بپردازد. پس از ملاقات با مسئول تعمیر و نگهداری هواپیماها آنها متوجه می شوند که شخصی هواپیماهای آن ها را دستکاری کرده است. در ادامه گروهی از خلبانان جوان مامور مبارزه با گروه خرابکار می شوند...
ارن یگر و همرزمانش از سپاه 104 آموزشی به تازگی موفق شدند که عضویت کامل در گروه تجسسی را بدست بیاورند. در حالی که آنها خود را آماده رویارویی با تایتان ها می کنند...
یه سرزمین عجیب به اسم آلیسپیا (Alicepia) از قدیمالایام جایی تو دنیا وجود داشته. آدمهای شاد و شنگولی به اسم آلیسپیاییها (Alicepians) اونجا زندگی میکردن، ولی یهو هیولاهای مرموزی به اسم جامائوک (Jamaoc) پیداشون شد و آرامش آلیسپیا کمکم به خطر افتاد. اگه اوضاع همینجوری پیش میرفت، آلیسپیا برق و جلای خودش رو از دست میداد. این داستان ماجراهای پرنسسهاییه که حتی تو این موقعیت سخت، هیچوقت از ته دل آواز خوندن رو فراموش نکردن. یه فانتزی پاپ پر از شجاعت و انرژی، ارکستر پرنسسها (Princession Orchestra)!
زندگي در ژاپن فئودال آسان نيست. خصوصا حالا که فضاييها آمده و همه چيز و همه جا را به تصرف خود درآوردهاند! خب البته، اوضاع بيمه و بهداشت عالي شده، اما ممنوعيت عمومي استفاده از شمشير، بسياري از ساموراييهاي شکستخورده را با تصميم سختي روبهرو ساخته که همانا انتخاب مسير زندگي آيندهشان است! اين موضوع، خصوصا در مورد افرادي از جمله گينتوکي ساکاتا صدق ميکند که به شغل درازمدت و منظمي پايبند نيستند. اين شد که گينتوکي، دنبال شغل آزاد رفته و هر کاري به او پيشنهاد شود، ميپذيرد، البته تا جايي که حقوق آن به اندازهي کافي باشد. اما ...
پس از جنگی خونین، کایل (Kyle)، شمشیرزن جادویی، پادشاه اهریمن را نابود میکند، اما خودش در آستانه مرگ قرار میگیرد. کریستالی سرخرنگ او را چهار سال به گذشته میبرد، به زادگاهی که زمانی ویران شده بود و حالا در آن عزیزان ازدسترفتهاش زندهاند. کایل (Kyle) با آگاهی از آینده، عهد میبندد که از وقوع فاجعه پیش رو جلوگیری کند و سرنوشت را تغییر دهد.
داستان تو یه جای دنج و دورافتاده میگذره که خدایا و آدمها با هم زندگی میکنن. یه جوون به اسم ایچیو (Ichiyō) میره دنبال خدایایی که گریختن و تو قلمرو پراکنده شدن تا بگیرتشون. با کمک یه خدای زیرمجموعه به اسم تنکو (Tenkō)، ایچیو دنبال چهار خدای بدذاته که سرنوشت قلمرو بهشون بنده.
در سیستم تجزیه و تحلیل مشیت رزمی، "COMPASS2.0"، قهرمانان در کنار شرکای انسانی در فضایی رویایی جمع می شوند. قهرمانان باید به مبارزه ادامه دهند تا انرژی کافی برای حفظ سیستم را تولید کنند. یکی از قهرمانان به نام 13 یک مزاحم است که از پیدا کردن شریک خودداری می کند. وقتی 13 تقریباً اخراج می شود، بازیکن جدیدی به نام جین موافقت می کند که به او بپیوندد. آیا آنها می توانند صلح را به دنیای #COMPASS2.0 بیاورند؟
میو که در خانواده ای اصیل به دنیا آمده، توسط نامادری بدسرپرست خود بزرگ می شود و با کیوکا ازدواج می کند، سربازی که نامزدهای قبلی او در عرض سه روز پس از نامزدی خود بی احساس بودند. با وجود اینکه هیچ خانه ای برای بازگشت به آن وجود ندارد، میو به آرامی شروع به باز کردن قلب خود به روی شوهر سرد و رنگ پریده اش می کند، علیرغم معرفی دشوار آنها... این ممکن است شانس او برای یافتن عشق و خوشبختی واقعی باشد.
پس از مرگ حاکم فلیسیداد، ارباب مستبد گلازا قدرت را به دست می گیرد و یک رژیم ظالمانه را بر ساکنان جهان تحمیل می کند. به عنوان ده و دوستان فارماژیا، ارتشی از هیولاها را فرماندهی کنید، همانطور که در سرزمین های خائنانه دنیای زیرین مبارزه می کنید و منابعی را برای بازگرداندن به مزرعه خود جمع آوری می کنید. در آنجا مهارتهای خود را بهعنوان Farmagia ارتقا میدهید، هیولاهای بیشتری را برای پرورش پرورش میدهید، و ویژگیهای جدید آنها را برای کمک به نبرد خود در برابر گلازا و Oración Seis توسعه میدهید.
دالی دلیکو، یک خونآشام اصیل و قدرتمند، از انجام ماموریتی که به او محول شده، خودداری میکند. این تصمیم عجیب، همراه با شایعاتی درباره ارتباط او با قتلهای مرموز، باعث میشود اعضای شورای خونآشامان به سراغ او بروند تا او را متقاعد کنند. اما چیزی که آنها میبینند، بسیار غیرمنتظره است.
داستان در دوره تایشو ژاپن اتفاق میافتد و ماجراجوییهای تانجیرو کامادو، پسر نوجوانی باهوش و مهربان را دنبال میکند. تانجیرو به همراه خانوادهاش در کوهها زندگی میکند و از طریق فروش زغال امرار معاش میکند. اما یک روز، خانواده او توسط شیاطین (اُنی) به طور وحشیانهای به قتل میرسند و تنها تانجیرو و خواهر کوچکش نزوکو از این حادثه جان سالم به در میبرند. اما نزوکو در اثر این حمله به یک شیطان تبدیل میشود. با این حال، او هنوز مقداری از انسانیت خود را حفظ کرده و به برادرش حمله نمیکند. تانجیرو که مصمم به یافتن راهی برای نجات خواهرش و انتقام از شیاطین است، به گروه شیطانکشها میپیوندد. او در این مسیر با آموزشهای سخت و چالشهای خطرناکی روبرو میشود و در کنار دیگر شیطانکشها با شیاطین قدرتمندی میجنگد.
یوگیری تاکاتو که در یک سفر مدرسه از خواب بیدار می شود، متوجه هرج و مرج و قتل عام مطلق می شود، متوجه می شود که همه در کلاس او به دنیای دیگری منتقل شده اند! او به نوعی توانسته بود تمام این مصیبت را خودش بخوابد و هدیه را از دست بدهد - قدرت هایی که توسط یک حکیم مرموز به دیگران اعطا شده بود که ظاهراً آنها را منتقل می کرد. بدتر از آن، او و یکی دیگر از همکلاسیهایشان به طرز بیرحمانهای توسط دوستانشان رها شدند و به عنوان طعمه برای پرت کردن حواس اژدهای مجاور رها شدند. اگرچه از فکر مردن خیلی آزارش نمی دهد، اما با اکراه تصمیم می گیرد از همراه تنهایش محافظت کند. به هر حال، یک هیولای سطح پایین 1000 شانسی در برابر قدرت مخفی خود برای فراخوانی مرگ فوری با یک فکر ندارد! اگر بتواند آنقدر بیدار بماند که از آن استفاده کند، یعنی...
در جهانی که توسط شیاطین تسخیر شده است، دکتر فاوست که در آستانه مرگ قرار دارد، شینگو یامادا را برای نجات زمین انتخاب میکند. او با کمک موجودی شیطانی به نام مفیستو، در نبرد نهایی برای نجات بشریت شرکت میکند.
زمانی مردی بود که به دنیای دیگری احضار شد و آن را نجات داد. البته او در آنجا بسیار محبوب شد و به یک isekai-normie تبدیل شد. با این حال، آن مرد در "تله" افتاد و به زور به دنیای اصلی خود بازگردانده شد. علاوه بر این، او باید از کودکی دوباره شروع می کرد! این داستان قهرمان سابق بسیار خارقالعادهای است که بهعنوان یک دبیرستانی غمگین زندگی میکرد، زیرا در یک تحول بسیار غیرمنتظره بار دیگر به همان دنیای دیگر احضار میشود!
ریوسوکه کاگا، پسر نوجوانیه که از نظر عشقی درمونده شده. یه روز بارونی در حال برگشتن به خانه بود که دختری با چشمهای قرمز رو میبینه. دختر خیس شده بود. به ریوسوکه رفتار با زنان رو آموزش داده بودن، بنابراین به دختر کمک میکنه و بهش اجازه میده به خونه ش بیاد و خودش رو خشک کنه. ریوسوکه اصلا تصورشم نمیکرد که این دختر مرموز….
در زمان های دور اژدهایان بر دنیای الف ها، دورف ها، خوناشام ها، آدم کوچولوها و انسان ها فرمانروایی می کردند. در حال حاضر اکثر اژدها ها ناپدید شده اند، پس آن هایی که باقی مانده اند تصمیم می گیرند با هم زندگی کنند و ظاهرشان شبیه انسان می شود. در سال 2019 در توکیو تقریبا زمان صلح است، اما گروهی به اسم 9 در حین تلاششان برای گرفتن فدرت اژدهایان و تغییر دادن دنیا باعث آشوب می شوند. پلیس واحدی از افراد با توانایی های مختلف را برای مقابله با 9 تشکیل می دهد: واحد ویژه تحقیقات جنایی- 7 نفر ویژه (توکونانا) . این افراد توانایی های برای سرکوب انسان های عادی دارند، تا حدی که شایعاتی از شورش علیه آن ها وجود دارد. یک تازه کار، سیجی ناناسوکی، وارد واحد می شود. هر چند که توسط دیگران تمسخر می شود، اما او پرونده های شامل گروه 9 را با ذهن باز خودش حل می کند. آیا او می تواند عدالت را در این شرایط فرساینده پیدا کند؟
«سیچی هیراگی یه گندهبک زشت، کثیف و بدبوـه». اینها توهینهایی هستن که یکییکی دارن در موردش گفته میشن. این واقعاً زندگی خسته کنندهای برای اونـه. یه روز، صدای فردی که خودش رو خدا میدونست از بلندگوها پخش شد که میگفت مردم آماده ی انتقال به یک دنیای دیگه باشن. همهی دانشآموزهای مدرسه از جمله سیچی به یه دنیای فانتزی که عناصر بازیهای ویدیویی مثل سطح و سلامتی و مهارت داشتن، منتقل شدن. با این حال قبل از انتقال کامل به اونجا، خدا مقدمات انتقال اونها به یه دنیای دیگه رو آماده کرده بود و اونها به محض آماده شدن تشریفات احضار، به عنوان یه قهرمان به اون دنیا فرستاده میشدن. همهی کلاسها گروههای مختلفی رو تشکیل دادن و منتظر انتقال به دنیای فانتزی شدن، اما سیچی جزوی از اون گروهها نبود و به همین دلیل به یه منطقه ی دیگه فرستاده شد. بعد از انتقال اولین چیزی که سیچی خورد «میوهی تکامل» بود که زندگی اون رو خیلی تغییر داد. این داستان از گلدریهای همکلاسیهای سیچی و تنهایی اون، تا تلاش سرسختانه و خوشبینی سیچی و تلاش برای زنده موندن در این دنیا رو به نمایش میذاره. در نتیجه، سیچی قبل از اینکه خودش بدونه به یه قهرمان تبدیل میشه.
در طول روز، خدایان مصری کار خود را بسیار جدی می گیرند. با این حال، در اوقات فراغت خود، خدایان تا آنجا که می توانند با شرکت در طیف گسترده ای از فعالیت ها از خود لذت می برند. بینشی از زندگی پر انرژی خدایان و هرج و مرج ناگهانی که آنها به طور روزانه در آن قرار می گیرند.
زمانیکه انزویِ خوره ی بازی، به دنیایی پر از پسران جذاب منتقل میشود، حس میکند در رویا به سر میبرد...در رویای شخصی دیگر! دانش آموز دبیرستانی انزو هوشینو، زندگیه محشری دارد. هر روز را به بازی ویدیویی، پرخوری و نوازش گربه ی محبوبش میگذراند. ولی زمانی که موجودی جادویی، او را به دنیای متفاوت و عاری از هر یک از علایقش منتقل میکند، این وضعیت خوشایند به آشوبی گیج کننده تبدیل میشود. حالا او گیره پسرانی جذاب افتاده ست! چطور ممکن است در این دنیای ناگوار، زنده بماند؟ آنزو قبل از بازگشت به زندگی عادی اش، باید در این واقعیت متفاوت پیش برود و بازی کند. پس او غرولند کنان با تسوکاسا تازوکی دوست میشود. کسی که متاسفانه یکی از جذاب ترین و محبوب ترین پسران مدرسه ست. اوضاع زمانی بدتر میشود که انزو درمیابد، تسوکاسا شاید چندان شخص بدی هم نباشد!
کاتسوروگی کیما دانش آموز سال دوم دبیرستانی، یک بازیکن حرفه ای در بازی های شبیه ساز قرار ملاقاته (دیت سیمولاتور) و هیچ دختر 2 بعدی نیست که اون نتواند قلبش را تسخیر کنه و در اینتزنت به نام خدای تسخیر شناخته می شود. اون اتفاقاتی با جنی به نام السی قرارداد می بندد. السی که فکر می کرده کیما متخصص تسخیر قلب دخترهای واقعیه، از اون می خواهد که در گرفتن ارواح خبیسه که توی حفره خالی قلب دخترها پنهان می شوند کمکش کند. با عاشق شدن این دخترها می شود این ارواح را از قلبشان خارج کرد. اما مشخص می شود که السی اشتباه کرده و کیما هیچ تخصصی در نزدیک شدن به دخترهای واقعی ندارد. اما قرارداد بسته شده فسخ نمی شود مگر با مرگ دو طرف قرارداد...و حالا کیما برای نجات جون خودش و السی باید قلب دخترهای واقعی را تسخیر کند. اما این کار برای کسی که اعتقاد دارد "واقعیت یک بازی مزخرف است"، غیر ممکن به نظر می رسد...