یک ستاره رسانههای اجتماعی که به خاطر انتشار مطالب تکاندهنده مشهور است، پس از حادثهای مرموز در حین فیلمبرداری یکی از ویدیوهایش که با پیانو همراه بوده، استراحت میکند. او که در کلبهای کوهستانی تنها مانده، توسط روزنامهنگاری که شروع به اخاذی از او میکند، از هم میپاشد.
فیلم حاضر به دو رویداد مهم در زندگی سارا برنارد، بازیگر مشهور تئاتر، میپردازد: قطع پای او در سال ۱۹۱۵ و جشن بزرگداشت او در سال ۱۸۹۶. در این میان، رابطهی عاطفی او با لوسین گیتری نیز مورد توجه قرار میگیرد.
شهر بریتانی برای دریافت کمک مالی دولتی، با پذیرش پناهندگان اوکراینی موافقت کرد، اما به جای اوکراینیها، مهاجران سوری وارد شهر شدند و این موضوع باعث بروز درگیریهایی شد.
در حین اجرای یک نمایش، یک بازیگر مسموم شده و جان خود را از دست میدهد. مارتین، یکی از اعضای گروه و دوستِ مقتول، به مظنون اصلی تبدیل میشود و در عین حال توسط سازمانی مرموز به نام "عطر سبز" تحت تعقیب قرار میگیرد...
ایرین، دختر ۱۹ ساله یهودی و فرانسوی، در تابستان ۱۹۴۲ زندگی پر از شور و شوقی دارد. او با دوستانش خوش گذرانی میکند، عاشق مردی جوان شده است و آرزو دارد بازیگر شود. اما زمان او در حال تمام شدن است، زیرا جنگ جهانی دوم در حال پیشروی است و یهودیان در معرض خطر قرار دارند...
فیلیپ و همسرش در حال جدایی هستند، عشق آنها به طور جبران ناپذیری تحت فشار کار آسیب دیده است. فیلیپ که یک مدیر موفق در یک شرکت صنعتی است، دیگر نمی داند چگونه به خواسته های متناقض روسای خود پاسخ دهد...
یک استاد تاریخ پنجاه ساله متوجه می شود شنوایی خود را از دست داده ، به دلیل نقصی که دارد شروع به زندگی منزوی می کند. رویارویی او با کلر، زن بیوه ای که دخترش لال است، به او کمک میکند تا دوباره به زندگی برگردد ...
"دمین" با مادر پزشک اش "ماریان" زندگی میکند و پدرش در ارتش مشغول به خدمت است. "دمین" با پسری بنام "توماس" مشکل دارد که اتفاقاً بیمار مادرش است. تا اینکه یک روز مادر "دمین" از "توماس" دعوت می کند که پیش آنها بیاید و با آنها زندگی کند...
"موریل باین" مادر طلاق گرفته ، دارای 2 فرزند و عاشق بیان کردن غصه است، او از طرفداران پر و پاقرص "وینسنت لاکرو"است، یک روز "وینسنت" به خانه او رفته و از اون درخواست کمک میکند...
"آریان فلدر" باردار است.طبق تست دی ان ای، پدر کودک کسی نیست جز "باب"، تبهکاری که به جرم حمله و ضرب و جرح در زندان به سر می برد."آریان" چیزی را به یاد نمی آورد و تلاش می کند از موضوع سر در بیاورد...
مارک مشاور املاکی موفق در ایکس ان پراوینس است که ازدواجی شاد با یک دختر داشته است. یک روز دیداری با یک زن برای بازدید از خانه ای سنتی در خارج از شهر دارد، چند ساعت بعد مارک اسمی برای او پیدا میکند؛ کیتی،دختری که عاشقش بود و در اوران ، الجزایر با وی بزرگ شد...
"نیکلاس" زندگی شادی دارد. پدر و مادری که او را دوست دارند، گروهی از دوستان که با آنها خوش می گذراند. همه ی چیزی که او می خواهد این است که چیزی تغییر نکند. اما روزی او مکالمه ای را می شنود که باعث می شود او باور کند زندگی اش برای همیشه درحال عوض شدن است...