الیوت داستان وحشتناکی را تعریف می کند که باعث ترسیدن بووگ می شود. بووگ از کمپ تابستانی بیرون می رود و می گوید تا زمانی که افسانه ای که الیوت درباره اش گفته از بین نرود، به کمپ باز نمی گردد. الیوت که مصمم است به بووگ کمک کند، با همکاری دیگر حیوانات جنگل کاری می کنند ترس او بریزد ...
داستان فیلم درباره وکیلی است که در حال انتقال یک کلاهبردار بدنام به زندان است، اما در میانه راه هنگامی که ترافیکی بخاطر رخ دادن یک تصادف به وجود آمده، زنی با او برخورد می کند که...
هنگامی که یک زن به اشتباه به جرم قتل همسر سابقش متهم می شود، تصمیم می گیرد راز قتل را حل کند تا قاتل واقعی را قبل از روز تشییع جنازه، روزی که قرار است بازداشت شود، پیدا کند ...
یک زن و شوهر و دخترشان زمانی که قایقشان در طول طوفان تصادف می کند و آنها را در جزیره ای صخره ای و غیر مسکونی در میان رودخانه ای وحشی و خروشان سرگردان می کند، تا مرز فاجعه رانده می شوند....
بدترین سگ دنیا اکنون حالت و صدایی تند دارد. او و دوست تابستانیاش، بودی گروگان، در مسابقه محلی سگها باعث آشفتگی میشوند. مارلی از بسیاری از سگ های دیگر پیشی می گیرد در حالی که قلب ها را به دست می آورد...
یک دانشمند به طور اتفاقی در یک زیرزمین موجودی غول پیکر را پیدا می کند که تا به امروز مخفی بوده و زمانی که این موجود از خواب بیدار می شود میخواهد سرتاسر جهان را نابود کند و ...
مرلیا، دختر موج سوار و شاهزاده پری دریایی دلربا، بلیت موفقیت خود را برای مسابقات نهایی موج سواری دریافت می کند. با این حال، هنگامی که گردنبند جادویی او به سرقت می رود، آکوالیا در خطر می افتد ...
یک مجری برنامه گفتگوی رادیویی مزرعه کدو تنبل پدربزرگش را به ارث می برد. هنگامی که او شغل خود را از دست می دهد، مجبور می شود مزرعه را در اختیار بگیرد و ...
باربی در نقش مرلیا، موج سواری که به راز تکان دهنده ای پی می برد، بازی می کند: او یک پری دریایی است! او و دوست دلفیناش برای نجات مادرش، ملکه اوشنا، راهی یک ماجراجویی زیر دریا می شوند ...
این سریال که پیشدرآمدی انیمیشنی بر سریال لایو اکشن «سابرینا، جادوگر نوجوان» است، داستان سابرینا اسپلمن ۱۲ ساله را روایت میکند که نیمی فانی و نیمی جادوگر است. اگرچه افراد کمی از قدرتهای او خبر دارند و عموی فانیاش مرتباً به او هشدار میدهد که از جادویش برای حل مشکلات استفاده نکند، سابرینا همچنان طلسمهایی را از شیشه ارواح قرض میگیرد و با دوستش هاروی به مشکل برمیخورد.
پس از غرق شدن یک کشتی، شخصی میلیاردر بنام "الیور کویین" مفقود میشود و به مدت پنج سال همه فکر میکردند که او مرده است، اما 5 سال بعد در یک جزیرهی دور افتاده او را پیدا می کنند. او به شهر خودش یعنی "استارلینگ سیتی" نزد مادر و خواهر و بهترین دوستش برمیگردد، که بلافاصله آنها متوجه تغییر رفتار "اُلیور" میشوند. "اُلیور" با شخصیت جدیدی که پیدا کرده قصد دارد با تمام بدی ها و خلاف ها درون شهرش مبارزه کند ولی در عین حال شخصیت قدیم خودش رو هم حفظ کند...
این بار دو جناح بر سر ترانسفورماتورهای کوچکی به نام Mini-Cons با هم می جنگند. این ترانسفورماتورها به اربابان خود قدرت عظیمی برای دفاع یا تخریب می دهند. و دوباره این نبرد روی زمین است.
مورگانا شاه آرتور و شوالیههای وفادارش را اسیر کرده است. مرلین برای نجات آنها از جادو استفاده میکند و یک تیم فوتبال آمریکایی به نام شوالیهها را به سرزمینهای قرون وسطای انگلستان منتقل میکند. این تیم به رهبری آرتور کینگ، باید با جستجو در سراسر سرزمین، کلیدهای جادویی را پیدا کنند. هر کلید برای یک شوالیه و یک کلید برای شاه آرتور است. این کلیدها تنها راه نابود کردن مورگانا و آزاد ساختن شاه و شوالیههایش هستند.
دو پلیس کاملا متفاوت، یکی با ضریب هوشی بالا اما قدرت بدنی ضعیف و دیگر با قدرت بالا اما کودن و احمق، به عنوان پلیس مخفی به دبیرستانی اعزام می شوند و ...
سریالی کمدی، به سبک شرلوک هلمزی و پر از شوخی ها و دیوانگی های خنده دار که می تواند ساعت ها شما را سرگرم کند. اگر دنبال سریالی کمدی و جنایی می گردید این سریال را از دست ندهید.شاون اسپنسر که حافظه ی تصویری، غریضه ی کارآگاهی و دقت بسیار بالایی دارد بعد کمک به پلیس برای حل یک پرونده، متهم به شریک جرم بودن می شود. شاون برای این که به زندان نیفتد و راز خود را برملا نکند ادعا می کند که غیبگو است و با عالم ارواح ارتباط دارد و از این راه اطلاعات خود را به دست می آورد. شاون به همراه بهترین دوستش گاس که فروشنده ی دارو و لوازم پزشکی است، دفتر کارآگاه خصوصی غیبگوی Psych را تاسیس می کند و از آن به بعد در حل پرونده های جنایی به پلیس کمک می کند...
جنگ "ترانسفورمرها" در زمان قدیم بوسیله یک نسل جدید ادامه می یابد. در زمینی ماقبل تاریخ "ماکسیمالهای" قهرمان و "پردکانزهای" شرور برای زنده ماندن در مقابل یکدیگر می جنگند...